چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۹ ه‍.ش.

دانلود فیلم ایرانی ناصرالدین شاه اکتور سینما 1370


imdb: 6.8/10
کارگردان: محسن مخملباف



  • MEDIAFIRE

   ناصرالدین شاه آکتور سینما
 "اگر نیت صد ساله دارید ،آدم تربیت کنید   سینماتوگراف آدم تربیت می کند"  
 فیلم با "آتیه" (پروانه معصومی (تداعی ازفیلم رگباربیضایی)) آغاز میشود ، در همین ابتدا میتوان گفت کار گردان از اسامی به بهترین شکل سود جسته است  .
 "آتیه". تمثیلی است از  "آینده"، در اینجا آتیه ای برای عکاس باشی (سینماوسینماگر)و در وهله دوم آتیه یاآینده جامعه ای  که قرار است  بدست  پادشاهان قاجار به ثمر بنشیند و در وهله سوم یا دورترین معنی (معنای ظاهری فیلم)رسیدن به همسر دلخواه ،نشسته بر نیمکت پارک است .
ناصرالدینشاه...........طنز وکنایه ایست بسیار ظریف وهنر مندانه که میتوان گفت با وجود  فضای ظاهری  شلوغ ودر هم  وبرهم فیلم ، در بیشتر صحنه ها ، فیلمساز خصوصآ ازنقطه نظر کنایه های سیاسی و اجتماعی و کشمکش سینما با دولت مردان، بااستفاده از شوخیهای آشنا و قابل لمس در فرهنگ ایرانی  توانسته غالب افکار خود  وهمچنین تاحد زیادی تواناییهای خود را  تثبیت کند .
ما از مرد بزرگ تاریخ ساز ایران امیر کبیر  خطاب به شاه بابا (ناصرلدین شاه) میشنویم که:  "اگر نیت ده ساله داری درخت بکار ، اگر نیت صد ساله داری آدم تربیت کن "، "سینماتوگراف آدم میسازد"،اما کارگردان معتقد است که  مدتهاست  سینماتوگراف را در جهت آدم سازی بکار نگرفته اند، یعنی بکار گیری هنر سینما  در جهت آ گاهی فردی و جمعی که موجب ارتقاء فرهنگ جامعه می باشد .
ناصرالدین شاه ..فیلمی است برپایه تدوین و این موضوع قبلآ در فیلمنامه لحاظ شده،تدوین این فیلم بسیار درهم و پر ریخت وپاش است البته این موضوع نه تنها از جسارت در تدوین آن نمی کاهد که بسیار استادانه و ظریف است .
حضور نسیم " بای سیکل ران" ، شرابخواری ناصرالدین شاه با سید در گوزنها ،بیرون آمدن قیصر از حمام و رفتن ملیجک به داخل پرده از  فیلم طبیعت بی جان "شهید ثالث" ، نتیجه کار فیلمنامه نویس و  کارگردان است .
ازهمه مهمتر شاید اشاره به شخصیت آتیه وگلنار است که از ذهن مخملباف میجوشد :
، عکاس باشی سالهاست که آتیه را زیر درختان بی برگ به انتظار نشانده و را رسیدن به آتیه فعالیت با دستگاه سینماتوگراف برای تربیت آدمها است . ناصرالدین شاه عاشق گلنار در فیلم دختر لر است ، وبرای رسیدن به معشوق در نوار سلولوئید ( نوار فیلم) محبوس می شود و  قبله عالم بودن را کنار میگذارد و آرتیست میشود که در نهایت عشق او به گلنار به عشق او به سینما بدل میشود و در گاو  مشد حسن (فیلم گاو  مهرجویی) نمود میکند و عکاس باشی برای بیدار  کردن او از خواب غفلت ، با  تازیانه نوار سلولویید،  برسرش میزند   (تا چشمان شاه را به واقعیت جامعه بازنماید ) . 

 در فیلم عشق انتظامی به گلنار وعکاس باشی به آتیه در مقابل اشارات سیاسی واجتماعی کار گردان بسیار کم رنگ بنظر میرسد .
سینما بجهت ویژگیهایش همواره نیاز به حمایت دولت دارد و دار گیوتین در فیلم نمایشگر ، ممیزی وسانسور ودر وهله دوم، دار مجازات  کارگردان است.
از دیدگاه فیلمساز جز اندک مواردی سینمای پیش از انقلاب به انبار علوفه ا ی میماند که هر کس سر در این آخور میبرد ،به گاوی مسخ شده، ماهیت از دست داده وعقل باخته بدل میگردد.
کارگردان برای این که دست وبالش برای شوخی سازی باز باشد از طریق جادوی میرزا آغاسی(کشاورز )از زمان مظفرالین شاه که دربار ور شکسته ای دارد،به زمان شاه بابا میرود تا هم ملیجک هم امیر کبیر وهم سرسره معروف ناصری را باهم داشته باشد(نمونه های تیپیک دوره قاجاریه ).
در جایی مظفرالدین شاه می گوید :" اگر بدانی اخوان لومیر در آن اتاق تاریک با ما چه کردند" و در جای دیگر که عکاس باشی به سوگلی (پطروسیان) میگوید :"اگر شاه بداند از اندرونی او فیلم گرفته ایم میدهد گردن برادران لومیر را بزنند "   ، نوعی شوخی چند پهلو از تاثیر سینما برجامعه وقدرت حکومتی و در قسمت دوم تاثیر قدر ت  را  بر  جامعه  وهنرمند بیان میکند.
درعین حال انتخاب ناصرالدین شاه بعنوان محور مرور بر سرگذشت سینمای ایران با مسما و تفکر برانگیز است . نشانه تیپ شخصیتی کامل از دیکتاتوریهای پوشالی مشرق زمین است که یکدندگی ،قلدری،تفنن و جاه طلبی بیخردانه را توامآ با هم دارند که اینگونه افراد معمولآ در برخورد با پدیده های هنری ،نو وتکنولوژیک رفتاری کمیک از خود بروز میدهند.
از نگاه جا معه شناسی در این فیلم  سه زن بعنوان سه محور اصلی ماجرا معرفی میشوند :
       
" سوگلی، گلنار ،آتیه "سوگلی" نمونه  معمول زن شرقی است که در اندرونی میماند وبرای سلطان ،شاهزاده وبرای ارباب خانه، اولاد   تولید میکند.
 نمونه دوم گلنار" است که با سینما می آید با اولین فیلم ایرانی دختر لر و البته قبل از آن باسینمایی که از غرب آمده،که برای جذب مردان زمانه جذابیت بیشتری داردو بعنوان رقیب زنان خانواده واندرونی عمل میکندوموقعیت آنها را به خطر می اندازد .
زن سوم آتیه" است ،همانگونه که قبلآ ذکر شد قبل از اینکه خصوصیات فردی واجتماعیش معرفی شود ،تمثیلی از آینده است . اگر بخواهیم آتیه را بعنوان تیپ نوتر زن نگاه کنیم باید به مرجع (فیلم رگبار )برگردیم . زنی که مسئولیت اجتماعی دارد ،کار میکند،اداره خانواده ای را بعهده دارد ،مرد وآینده اش را خود انتخاب میکند و بمیزان زیادی از مولفه های ضعیفه بودن وزن اندرونی جدا شده . البته  فیلم اشاره  ظاهری چندانی به ویژگیهای اجتماعی آتیه ندارد چرا که  بیشتر بعنوان آینده ای دلخواه و هدفی برای سینماتوگراف است .
از تداعی و حافظه تیپ شناسی تماشاگر برای معرفی  شخصیتهایی استفاده شده که قبلآ به نوعی آن افراد را در نقشهایی مشابه ظاهر شده اند وبسیار ملموس بنظر می رسد ،فیلمهایی که هر یک در زمان نمایش تغییراتی در طرز تلقی و رفتار اجتماعی عده ای از افراد بوجود آورده اند و تا مدتها موجی از پیامدهایشان در جامعه باقی بود ،مثلآانتخاب جهانگیر فروهر به نقش صدیق الحرم را آنها که سوته دلان را دیده اند به راحتی میفهمند.                             
                                                 
گنج قارون اینقدر مورد استقبال دربار قرار میگیرد که درباریان با آن دم میگیرند و هم آوا به خوردن دیزی مشغول میشوند یعنی حاکمیت با عام ترین و بی فرهنگ ترین مخاطبان همسویی دارد . اعلام میشود که در سالن تابستانی می خواهند فیلم گلنار را نمایش دهند اما وقتی مردم ودرباریان به تماشا مینشینند ،برخلاف انتظار ، صحنه ای از فیلم طبیعت بیجان اثر سهراب شهید ثالث به نمایش در می آید،فیلمی برعکس سینمای کاباره ای که واقعیت را جعل نمی کند بلکه به زندگی پر رنج محرومان و حاشیه نشینان می پردازد ،اما زندگی این افرادبدون سروصدا وشور وهیجان است  پس عوام و درباریان تهیج نمیشوند و همه  به خواب فرو می روند (صحنه سوزن نخ کردن پیرزن) .    
به مرور که کاربرد تبلیغاتی سینما هر چه بیشتر برای حاکمیت روشن می شود، امیر کبیر از رشوه خواری وفساد ونابسامانی پرده برمیدارد ،در اینجا سینما همچون ابزار تبلیغات دولت می باید در خدمت نابودی منجیان واقعی جامعه قرار گیرد ، (با کنایه سیاسی )دستور این است پهلوان ترین شخص را پیدا کنید تا امیر کبیر را به قتل برساند ،قیصر  برگزیده میشود ، اما قیصر به فرمان سلطان پاسخ میدهد که :بابا تودیگه کی هستی که صغیر وکبیر از دست تو آسایش ندارند". عکاس باشی از قیصر میخواهد که نه چون همکار بلکه بعنوان شاهد در حمام بنشیند و ناظر قتل امیر باشد ،در اینجا فیلم بگونه ای تدوین شده که در مقابل  چشم قیصر (بهروز وثوقی ) و قیصر سازان ، همیشه قهرمانان واقعی ملت ذبح شده اند .و بعد از آن سید در فیلم گوزنها را میبینیم که ظاهرآ با شاه مست میشود ومیخندد وخلاصه اوبه ملیجک در بار بدل شده ، در اینجا میتوان گفت در مورد فیلم گوزنها و سید، کمی اجحاف شده ،چرا که در گوزنها ما باشخصیتهایی مواجه ایم که با اهداف عدالتجویانه بمبارزه وکشمکشهای سیاسی اجتماعی می پردازند.
 در یکی از بخشهای پایانی  چربش قدرت سینما را برسلطان وسیاست حاکم میبینیم(صحنه بازیگر شدن وپذیرش نقش گاو ) اما بالاخره میرزا آغاسی مشاور وقت، عکاس باشی را به محاکمه میکشاند وشاه که جادوی سینما شده از نقش خود نمیتواند خارج شود تا کمکی به عکاس باشی برای خلاصی از دار گیوتین کند ،پس او و فیلمنامه هایش به زیر تیغ میروند .
سلطان ارابه سینما را دربست در اختیار میگیرد وبعد نقطه ابتدایی و انتهایی فیلم بهم میرسد و این بار آکتور سینما، (ناصر الدین شاه) به باغی میرود که آتیه در آنجا نشسته است ، ودر سر اندیشه  آتیه (آینده ) را دارد در حالی که ابزار  سینما کاملآدر اختیار اوست  است ، واوست که جهت های سیاسی اجتماعی وفرهنگی آن را تعیین میکند نه  هنرمند فیلمساز  (سینماگر ).
 آخرین تصویر فیلم، نمایی از فیلم خانه دوست کجاست" ، پسر بچه از پیچ تپه میگذرد تا خانه دوست را بیابد که تشبیه شده به راه پر پیچ وخم سینما گر ایرانی در پی بهترینها .
و اینکه آیا ممکن است روزی، هنرمندان ومحققان ما بتوانند در آتیه ای پر پیچ وخم با فراز و نشیب بسیار  بدون ترس ازگیوتین وسانسور،مشکلات ومعایب جامعه را بصورت شفاف وبدون کنایه و حاشیه بازگوکنند .......... به امید آنروز.

‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر