‏نمایش پست‌ها با برچسب مجید مجیدی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مجید مجیدی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اسفند ۴, سه‌شنبه

دانلود فیلم بید مجنون 1383 با لینک مدیافایر



imdb: 7.0/10
کارگردان: مجید مجیدی
د 
فیلم مجید مجیدی، پرویز پرستویی



http://www.mediafire.com/?nc4nm2wki4n

http://www.mediafire.com/?30oyntowtwz
 pass: asanfilm.blogspot.com
يوسف 45 ساله استاد دانشگاه در رشته ادبيات درس مي دهد. او در سن 8 سالگي بر اثر جرقه آتش بينايي خود را از دست داده است. حالا سالهاست كه او در دنيايي ديگر زندگي مي كند. شكايتي ندارد، زندگي آرام و دوست داشتني اي دارد تا اينكه مبتلا به يك بيماري نسبتاً خطرناك مي شود كه احتمال دارد سلامتي خود را براي هميشه از دست بدهد. داييِ يوسف كه مرد نسبتاً مرفهي مي باشد زمينه سفر او را براي معالجه به خارج از كشور مهيا مي كند. يوسف به فرانسه مي رود در طول مداواي يوسف مشخص مي شود بيماري يوسف خطرناك نيست و غده سرطاني در چشم هاي او خوش خيم مي باشد. با نمونه برداري كه از چشمان يوسف مي شود، مشخص مي شود كه چشمان يوسف در مقابل نور حساسيت نشان مي دهد و در عين ناباوري براي يوسف حالا او بعد از 37 سال مي تواند بينايي خود را بدست بياورد. بعد از گذشت نزديك به سه ماه بعد از آزمايش هاي مكرر بالاخره پيوند قرنيه به چشمان يوسف زده مي شود و او بينايي خود را بدست مي آورد. يوسف وارد جهان ديگري مي شود. جهاني كه حالا هيچ شناختي از آن ندارد حتي زن و فرزند و اطرافيان خود را نمي شناسد. حالا او براي مواجه شدن با اطرافيان خود به خصوص همسر خود نگران است. يوسف در تقابل دنياي جديد كه انگار تولد دوباره اي يافته دچار مشكلات زيادي مي شود و حالا بدنبال دنيايي است كه مي خواهد براي خود بسازد.

۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

دانلود فیلم باران 1379 با لینک مدیافایر


imdb: 7.7/10
کارگردان: مجید مجیدی



http://www.mediafire.com/?rotnmtzyiqx

http://www.mediafire.com/?tiydjxwomym
pass: asanfilm.blogspot.com
فيلم باران، ساخته مجيد مجيدي، برنده هفت جايزه از جشنواره بين المللی فيلم فجر (١٣٨٠)، جايزه بهترين فيلم از فستيوال بين‌المللی فيلم مونترال
برج سازی، كارگران روستايي و افغاني، صحنه ای بسیار معمولی در تهران. لطيف كارگر روستايي است كه مسئول چای و غذاست. یک کارگر افغانی زخمی میشود و بنا می شود به جایش رحمت پسر او سر کار بیاید. سختی کار برای رحمت که جثه کوچکی دارد باعث می شود جای لطیف را با  او عوض کنند، رحمت چای میاورد و غذا آماده می کند، سفره پهن می کند. لطيف كار راحت خود را از دست مي دهد و به همین دلیل می خواد رحمت را اذیت کند ولی یک روز متوجه می شود که رحمت یک دختر است كه از سر ناچاري در ميان مردان به جاي پدر كار مي كند. لطیف مهربان می شود، می شود لطیف و دل میبندد به باران ...
 باران رو برای دومین بار دیدم ولی این دفعه با دفعه اولی که دیده بودمش خیلی فرق داشت جاهایی که مجیدی با ظرافت کامل عشق لطیف رو به نمایش میزاره به نظرم بینظیر بود. گل سر باران، جای کفشش توی زمین گلی، وقتی لطیف شناسنامه اش رو میفروشه، اون موقعی که برای دلبری موهاش رو شونه میزنه، لباسای تمیز می پوشه