‏نمایش پست‌ها با برچسب میشایل هانکه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب میشایل هانکه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

دانلود فیلم Time of the Wolf 2003 زمانه گرگ

imdb: 6.4/10
کارگردان: میشاییل هانکه
درام

http://www.mediafire.com/?ngo3x62z55fd0



نگاهي به فيلم «زمانه گرگ» ساخته‌ي ميشائيل هانتکه
سينما از بدو تولدش تا به امروز همواره خود را به عنوان يک رسانه به جهان تحميل کرده و تنها هنرى است که بيش از همه درباره قدرت و کيفيت بازنمايى واقعيت توسط آن بحث مى‌شود. به همين دليل در تحليل فيلم‌ها غالباً بازنمايى هر چه بهتر واقعيت، موفقيت محسوب مى‌شود. اما سينماى ديگرى هم هست که اين تعريف را دگرگون ساخته و به دنبال خلق واقعيت در سينما است. در اين روايت از سينما، فيلم شخصيت‌هايش را از جامعه برنمى‌دارد، بلکه شخصيت هاى خود را به جامعه اضافه مى‌کند. سينماى ميشاييل هانتکه، نمونه‌اي برجسته از چنين سينمايى است.

«زمانه گرگ» که هانتکه آن را در سال ۲۰۰۲ساخته، فيلم شوک‌آورى است. موسيقى تيتراژ اول فيلم هيچ سنخيتى با شروع وحشتناک و غيرمنتظره فيلم ندارد. آنه به همراه شوهر و دو فرزندش به کلبه روستايى خود مى‌روند. اما در آن جا با مرد مسلحى مواجه مى‌شوند که کلبه آن‌ها را اشغال کرده است. شوهر آنه از مرد مسلح مى‌خواهد که اجازه دهد بچه‌ها از خانه خارج شوند. بعد او سعى مى‌کند مرد متجاوز را متقاعد کند که به‌طور منطقى با همديگر حرف بزنند و به توافق برسند. اما ناگهان مرد شليک مى‌کند و خون شوهر آنه روى صورتش پخش مى‌شود. آنه آن‌قدر شوکه مى‌شود که بالا مى‌آورد. شليک مرد مسلح در واقع پايان بخش اول فيلم و شليکى به ذهن تماشاگر است که به او گوشزد مى‌کند با فيلمى غيرمعمول سروکار دارد. اين بخش از فيلم از ويژگى‌هاى تصويرى برجسته‌اى برخوردار است.
پس از آن‌که آنه و ديگر اعضاى خانواده وارد خانه مى‌شوند، دوربين تغيير ماهيت مى‌دهد و از نقش ناظر داناى کل به جاى هر يک از نقش‌آفرينان قرار مى‌گيرد. صحنه چالش بين دو خانواده از زاويه هر يک از دو طرف ديده مى‌شود و ما به هيچ‌وجه همه آن‌ها را در يک کادر نمى‌بينيم. بلافاصله پس از شليک، شوهر آنه کاملاً از صحنه محو مى‌شود. حتى مرگ او هم از خونى که روى صورت آنه مى‌چکد، تصوير مى‌شود. تماشاگرى که با صحنه غيرمنتظره مرگ مرد خانواده مواجه مى‌شود، اين اتفاق را مساله اصلى فيلم مى‌داند.
به نظر، شوک مرگ او مى‌تواند داستان فيلم را شکل دهد. اما فيلم جهت ديگرى مى‌يابد. مردى که آنه و فرزندانش به او پناه مى‌برند، به آن‌ها توصيه مى‌کند که به شهر برگردند. او به آن‌ها هشدار مى‌دهد که روزگار، روزگار گرگ است. حضور آن‌ها در شهر، فضاى غيرمتعارفى را تصوير مى‌کند. فضاى مه‌آلود و بدون انسان که در آن سايه‌ها هم از رهگذران گريزانند. تنها اشاره‌هايى جزيى تماشاگر را کنجکاو مى‌کند که دريابد چه اتفاقى افتاده است. زنى که مقدار اندکى غذا به آنه مى‌دهد، به او مى‌گويد که شوهرش نبايد بفهمد که به آن‌ها غذا داده است، چون غذا براى خودشان هم کم است. وقتى آنه و فرزندانش متحير از کنار اسب‌هايى که در آتش سوزانده شده‌اند مى‌گذرند، کم کم به اين نتيجه مى‌رسيم که چيزى مثل يک بيمارى اپيدمى باعث به وجود آمدن قحطى شده است. چند صحنه بعدى فيلم در فضاى کم‌نور اتفاق مى‌افتد. نور صحنه آن‌قدر کم مى‌شود که چند ثانيه از فيلم، در تاريکى مطلق مى‌گذرد. تاريکى اين صحنه‌ها بر ابهام فيلم مى‌افزايد.
از سوى ديگر نور در هيات پديده‌اى رهايى بخش در اين سکانس‌ها چنين نقش ندارد. در يک صحنه، وقتى فضا با نور اندکى روشن مى‌شود، طوطى بن مرده است. تاريکى طاقت‌فرساى شب وقتى به صبح مى‌رسد که آنه که تمام شب را دنبال بن گشته بود، جوانى را مى‌بيند که او را اسير کرده است. واکنش آنه و اوا با جوان جورى است که جوان هم‌چون يک گرگ تصوير مى‌شود. اوا به جوان مى‌گويد اگر دنبال گوسفندهاست، چندتايشان از شب گذشته آن دور و برها بوده‌اند. اين ديالوگ‌ها نشان مى‌دهد که آنه و دخترش زمانه گرگ را درک کرده‌اند و درصددند با روزگار اخير ارتباط برقرار کنند؛ تصويرى بى‌رحمانه از ميل غريزى انسان به سازگارى با محيط. اگر جاذبه غريزى او را متقاعد مى‌کند که از جوان متجاوز بخواهد بماند، ناامنى و بى‌پناهى و وحشت از وضعيت موجود، دلايلى است که آنه به خاطرشان از ارتباط با يک گرگ استقبال مى‌کند.
حيوانات تلف شده در کنار مسير و برهوتى که خالى از هر جاندارى است، اوضاع را فاجعه‌بارتر نشان مى‌دهد. ضمن اين‌که وجود ابزارهايى نظير قطار و راديو و... احتمال وقوع فاجعه قحطى در زمان هاى دور – آن‌طور که تماشاگر تصور مى‌کند- را منتفى مى‌سازد. با وجود اين نشانه‌ها چاره‌اى نمى‌ماند که تماشاگر بپذيرد فاجعه در فاصله زمانى نزديک با زمانى که خود در آن زندگى مى‌کند، در حال وقوع است. آنه، بن و اوا و جوان همراه‌شان به ايستگاه راه آهن مى‌رسند و به گروهى مى‌پيوندند که سعى مى‌کنند در کنار هم براى وضعيت موجود راهى پيدا کنند.
غم‌انگيز است که قطارهايى که از جنوب مى‌آيند، تمايلى به سوار کردن بازماندگان فاجعه ندارند. بنابراين گروه بايد راهى براى متوقف کردن اجبارى قطار پيدا کنند. زندگى گروه در کنار همديگر طورى است که انگار بشر سال‌ها، تجربه همزيستى را از سر نگذرانده است. آن‌ها لحظه‌اى نقش گرگ را بازى مى‌کنند و لحظه‌ي ديگر گله. شايد هيچکدام‌شان علاقه‌اى به برعهده گرفتن نقش گرگ نداشته باشند، اما همان‌طور که جوان متجاوز فکر مى‌کند، آن‌ها بايد زندگى کنند و در شرايطى که زندگى چنين سخت است، نمى‌توان آن را به ديگران تعارف کرد. به عبارت ديگر آن‌ها روزگارى را مى‌گذرانند که در آن کميت زندگى آن‌قدر محدود است که به همه نمى‌رسد و آدم‌ها براى بقا ناچارند زندگى را از ديگران بدزدند.
«زمانه گرگ» فيلمى است در ستايش ارتباط هنر و جهالت و بر خلاف روايتى عام‌گرايانه از هنر که مبتنى بر رسانگى و آگاهى بخشى است در بطن ناآگاهى خلق مى‌شود. با اين تفاوت که تعريف هنرمندانه‌اى که هانتکه در فيلم ارائه مى‌کند، بر اين جمله نيچه استوار است: «آن‌که دروغ نتواند گفت از حقيقت بى‌خبر است» فيلم تا پايان خبرى از چگونگى فاجعه نمى‌دهد.
ناآگاهى تماشاگرى که در پى آگاهى کليشه‌اى از اتفاق است سبب مى‌شود که فيلم را در محدوده مفهومى خاصى تماشا نکند. بنابراين جهالت در اين‌جا به وسعت تاويل ها کمک مى‌کند. تماشاگر نمى‌تواند بپذيرد که وضعيتى که فيلم در آن اتفاق مى‌افتد، متفاوت از شرايطى است که در آن زندگى مى‌کند، به همين دليل وقتى با انطباق ناخودآگاهانه اين دو شرايط، متوجه تناقض مى‌شود به سردرگمى دچار مى‌شود. تناقض موجود در روابط آدم‌هاى فيلم با آدم‌هايى که تماشاگر پيرامونش مى‌بيند، او را نسبت به آگاهى از فاجعه کنجکاوتر مى‌کند.
اما هانتکه رفتار بي‌رحمانه اما هنرمندانه‌اى با مخاطبش دارد. او از ارائه هر گونه پاسخ امتناع مى‌کند. حتى مستقيماً در فيلم نمايش داده نمى‌شود که هيچ يک از قواعد اجتماعى در فضاى فيلم وجود ندارد. تنها وقتى که در ايستگاه راه‌آهن کوسلفسکى، نقش پليس را بازى مى‌کند، متوجه عدم حضور قواعد اجتماعى مى‌شويم. در واقع اجتماعى وجود ندارد که اعضايش قوانين را رعايت کنند. بى‌قاعدگى جامعه پراکنده انسانى در فضاى خاص فيلم، يادآور نوع روابط انسان‌هاى بدوى است. اما اين وضعيت از آن جهت براى آنه و فرزندانش و ديگران غيرقابل تحمل است که آن‌ها زندگى مدنى را تجربه کرده‌اند، بنابراين تحمل فقدان مدنيت اجتماعى دشوار به نظر مى‌رسد. شايد اين فيلم برعکس بسيارى از فيلم‌هاى مشابه بيش از آن‌که به نقد روابط اجتماعى بپردازد بر ضرورت وجود اين روابط - با همه ضعف‌هايش - تاکيد مى‌کند. حضور گودوفسکى واقعيت شوک‌آور عدم وجود امنيت را به ما گوشزد مى‌کند و از سويى تماشاگر را به فکر وامى‌دارد که در اين ناکجا‌آباد چه کسى حکم مى‌راند، چه کسى ظلم مى‌کند و چه کسى مظلوم واقع مى‌شود.
نگاه ميشاييل هانتکه به «فاجعه» نگاه متفاوتى است. اگرچه فيلم‌هاى زيادى با مضمون فاجعه‌هاى انسانى ساخته مى‌شود. چه در فيلم‌هاى سطحى که به موضوع زلزله، سقوط هواپيما و... مى‌پردازند و چه در فيلم‌هايى نظير «تيغ‌رو» که در آن به مساله فاجعه در آينده نه چندان دور بشر پرداخته مى‌شود؛ موضوع اصلى فيلم فاجعه است و پيامدهاى آن مساله‌اى ثانوى است. اما در فيلم «زمانه گرگ»، ابژه پيامدهاى فاجعه است، نه خود فاجعه. در واقع هانتکه نظام تقدم و تأخر دال و مدلول را در فيلمش به هم مى‌ريزد. رابطه بين دال و مدلول در فيلم چنان به هم تنيده مى‌شود که هر دو از يک جنس به نظر مى‌رسند و قابل تفکيک نيستند.
شايد «زمانه گرگ» را از حيث ارتباط سيميولوژى و سينما بتوان يک اثر برجسته محسوب کرد. نشانه‌ها اگرچه اهميت زيادى در فيلم دارند، اما در حد روابط ساده نظام زيبايى‌شناسى تقليل نمى‌يابند. درک حداقلى از سينما، مبتنى بر رابطه ابژکتيويتى و رابطه متناظر هر تصوير با واقعيتى بيرونى است، اما هانتکه اين نظام را به هم مى‌ريزد. او از نشانه‌ها براى تعويق معنا و مفهوم استفاده مى‌کند. به همين دليل است که در سکوت جارى بر صحنه‌هاى ابتدايى فيلم، هر کلام که به زبان مى‌‌آيد، نه تنها ما را به واقعيتى مشخص نمى‌رساند، بر ابهام فيلم نيز مى‌افزايد. اين قضيه درباره مرگ‌هايى که در فيلم اتفاق مى‌افتد نيز صادق است. مرگ طوطى و دخترى که خودکشى مى‌کند، علت مشخصى ندارد. در حالى که در فضاى آکنده از جنگ براى بقا، هر لحظه ممکن است کسى کشته شود، فيلم تماشاگر را در تحقق مرگ‌هاى قابل پيش‌بينى ناکام مى‌گذارد.
در طول فيلم بن، چند بار خون‌دماغ مى‌شود و حتى در يک نما که خون صورتش را پوشانده، لحظاتى طولانى پلک هم نمى‌زند. اما نه تنها بن نمى‌ميرد، بلکه اطرافيان کم‌ترين توجهى به خون دماغ شدن او ندارند. هانتکه تماشاگر را تا نيمه‌هاى فيلم با سوالات بى‌پاسخ مى‌کشاند. اين‌جا‌ست که فيلم نگاه متفاوت خود را به تماشاگر تحميل مى‌کند. شايد از نيمه‌هاى فيلم ديگر هيچ پرسشى براى مخاطب مطرح نشود. چرا که درمى‌يابد فيلم، قرار نيست پاسخى بدهد، حتى سوالات هم که مطرح مى‌شوند، به هيچ وجه از ابهام سوالات قبلى نمى‌کاهند.
هانتکه فيلم «زمانه گرگ» را براساس يک شعر کلاسيک آلمانى درباره آخرالزمان ساخته است. در يک سکانس در ايستگاه راه‌آهن يکى از زن‌ها به آنه مى‌گويد سى و شش دادگر دنيا را سرپا نگه مى‌دارند. اگر براى هر کدام از آن سى و شش نفر اتفاقى بيفتد، جهان از هم پاشيده مى‌شود. فيلم به اين ايده نه وجه پررنگ الهى مى‌دهد و نه بعد افسانه‌اى. به نظر مى‌رسد مساله وجود سى و شش دادگر کورسوى اميدى است که آدم‌ها در شرايط بغرنج به آن پناه برده‌اند. شايد هيچکدام آن‌ها باورى به رستگارى نداشته باشند، اما براى بقا و ادامه زندگى جداى از غذا و آب و امنيت، به اميد نيز نياز دارند.
آخرالزمانى که هانتکه در فيلم «زمانه گرگ» تصوير مى‌کند، از آن جهت تاثيرگذار است که براساس قواعدى منحصر به فرد - نه قواعد اين دنيايى‌- نمايش داده مى‌شود. آدم‌هاى «زمانه گرگ» دو دسته‌اند. يک دسته شامل جوان متجاوز و آن‌هايى که با زندگى در شرايط جديد کنار آمده‌اند و پذيرفته‌اند که بايد گرگ باشند تا دريده نشوند.
دسته ديگر آدم هايى که شرايط سختى را مى‌گذرانند و نمى‌توانند قبول کنند که روزگار، روزگار گرگ است. نياز به نيروى رهايى‌بخش در دسته دوم بيشتر احساس مى‌شود. آن‌ها به دنبال قطارى هستند که از جنوب مى‌آيد. قطارى که يک بار از کنارشان رد شد و آن‌ها را سوار نکرده است. آن‌ها که در جست و جوى رستگارى‌اند، مى‌خواهند مفهوم رهايى‌بخشى را بر قطارى که نمى‌خواهد بايستد، تحميل کنند. درواقع آدم‌هاى گير افتاده در زمانه گرگ خود مى‌خواهند پديده رهايى‌بخش بيافرينند. دسته اول يعنى همان هايى که شرايط را پذيرفته اند نيز نيم نگاهى به رستگارى دارند. آن‌ها اگرچه هم‌چون گروه دوم دل به قطار نبسته‌اند، اما همان‌طور که جوان مى‌گويد چندان از ريل دور نمى‌شوند که اگر قطار آمد، ناکام نمانند.
در قسمت پايانى فيلم، آنه و ديگر ساکنين ايستگاه راه‌آهن که به سمت قطار حرکت کرده‌اند، به شکل تصادفى با گروه ديگرى برخورد مى‌کنند. وضعيت اجتماعى در آن گروه بهتر است. آن‌جا گروهى هستند که امنيت بقيه را تامين کنند. اما نه آن‌چنان که آنه بتواند متقاعدشان کند که قاتل شوهرش را مجازات کند. واقعاً دردناک است که آنه در وضعيتى قرارمى‌گيرد که قاتل شوهرش در کنارش است، اما او نمى‌تواند کارى مى کند. در واقع آن‌ها - آنه و قاتل شوهر او - در وضعيتى هستند که هيچ‌يک قدرتى افزون‌تر از ديگرى ندارند و در حالى‌که هيچ نيروى عدالت‌گسترى حاکم نيست، قاتل نمى‌تواند به مجازات برسد.
«زمانه گرگ» فيلمى سياه و تلخ است که اکثر تصاوير آن در تاريکى و فضاى مه‌آلود و سرد مى‌گذرد. در معدود صحنه‌هايى که نشانى از حيات پويا ديده مى‌شود، نور صحنه کامل است و فضاى چشم‌نواز و رنگارنگى پيش روى ما قرار مى‌گيرد. مثلاً در صحنه‌اى که بزهاى شيرده نشان داده مى‌شوند، فضاى اطراف چنان است که انگار اتفاقى نيفتاده است.
اگرچه فيلم تا پايان پاسخى در اختيار ما قرار نمى‌دهد اما هر چه از زمان فيلم مى‌گذرد‌، قاب‌هاى تصويرى شفاف‌تر مى‌شود. در صحنه‌هاى ابتدايى (پس از کشته شدن شوهر آنه) کادرهاى تصويرى ناقص است و کاراکترها کاملاً در کادر قرار نمى‌گيرند .اما هر چه به پايان فيلم مى‌رسيم، اين کادرها کامل‌تر مى‌شود. ضمن اين‌که آتش به عنوان نشانه‌اى رهايى‌بخش پايدارتر مى‌شود. فيلمى که تيتراژ اولش با موسيقى اميدوار‌کننده اى همراه است، جز در صحنه پايانى که صداى موسيقى بتهوون به گوش مى‌رسد، موسيقى متن ندارد. در صحنه پايانى فيلم صداى قطار به گوش مى‌رسد، اما قطار ديده نمى‌شود - اما صحنه از چشم کسانى تصوير مى‌شود که سوار بر قطار هستند.
آيا «زمانه گرگ» فيلمى درباره آينده است؟ آيا پيش‌بينى هانتکه از آينده بشر اين چنين تلخ است؟ به نظر مى‌رسد فيلم درخشان ميشاييل هانتکه پيش از هر چيزى در ستايش وضع موجود باشد .در پايان فيلم آدم‌ها در عطش بازگشت به وضعيتى هستند که شايد در شرايط عادى به نظرشان بغرنج مى‌رسد. هانتکه در «زمانه گرگ» خطر بازگشت به بدويت را در صورت نبود مدنيت اجتماعى به رخ مى‌کشد. او البته اين کار را با نمايش قضاوت ناگزير انسان در وضعيت پيچيده نشان مى‌دهد. در شرايطى که اکثر هنرمندان سينما، نارضايتى از وضعيت موجود را الگو قرار داده‌اند، هانتکه در «زمانه گرگ» از پيامدهاى نارضايتى از وضع موجود مى‌گويد. او تمام پيش‌بينى‌هاى بشر را درباره وقوع فاجعه‌هاى احتمالى با توجه به شرايط موجود مورد انتقاد قرار مى‌دهد و با خلق فضاى سياه در فيلمى هولناک چنان مى‌کند که تماشاگر پس از تماشاى فيلم از وضعيتى که در آن به سر مى‌برد، احساس رضايت کند.

۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه

دانلود فیلم 71Fragmente einer Chronologie des Zufalls 1994 هفتاد و یک جز از روزشماری یک شانس


imdb: 7.2/10
کارگردان: میشاییل هانکه
درام



http://www.mediafire.com/?sharekey=24312c916d1f1780ab1eab3e9fa335caebd58512f47c868c
میشاییل هانکه متولد 23 مارچ 1942 در مونیخ از ایالت باواریای آلمان است. در رشته های فلسفه، روانشناسی و تیاتر در وین تحصیل کرده و از 1967 تا 1970 به عنوان نماایشنامه نویس در S dwestfunk کار کرده و از 1970 با نوشتن و کارگردانی فیلم تلویزیونی بعد از لیورپول وارد عالم فیلمسازی شده است. هانکه همزمان در تیاترهای اشتوتگارت، دوسلدورف، فرانکفورت، هامبورگ مونیخ، برلین و وین نمایش های متعددی روی صحنه برده و در فاصله ساخت فیلم هایش به تدریس در آکادمی فیلم وین نیز پرداخته است. وی در سال 1989 بعد از ساختن هشت فیلم تلویزیونی، اولین فیلم بلند سینمایی خود به نام قاره هفتم را کارگردانی کرد که موفق به دریافت جایزه ای از جشنواره لوکارنو شد. با دومین فیلمش ویدیوی بنی در سال 1992 - که دو جایزه از جشنواره وین و مراسم فیلم های اروپایی دریافت کرد- منتقدان و تماشاگران او را کشف کردند. سومین فیلمش 71 جزء از روزشمار یک شانس جایزه بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و جایزه منتقدان و نویسندگان را از جشنواره کاتالونیا گرفت. فیلم بعدی اش بازیهای عجیب یا بازی های بامزه در 1997 نامزد نخل طلای جشنواره کن شد و از جشنواره های شیکاگو، فانتاسپرو و فلاندرز جوایز مهمی دریافت کرد.

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

دانلود فیلم Code Unknown 2000 رمز ناشناخته دانلود با لینک مدیافایر


دانلود فیلم Code Unknown 2000  رمز ناشناخته دانلود با لینک مدیافایر 
imdb: 7.0/10
کارگردان: میشائل هانکه
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد 
میشائل هانکه، رمز ناشناخته،

http://www.mediafire.com/?sharekey=24312c916d1f1780ab1eab3e9fa335caeaae7f7ad532cbd1

فیلم: Code Unknown (علامت نامفهوم)
کارگردان: میشل هانکه
Code Unknown در جولای ۲۰۰۱ در شبکه Sundance به روی آنتن رفت. در صحنه ای از این فیلم، هنرپیشه‌ای فرانسوی ساکن پاریس بعد از یک روز سخت و ضبط دوباره متن‌ها با مترو به خانه بر می‌گردد که جوانی عرب به اذیت و آزار او می‌پردازد. او با حرفهایش بازیگر (جولیت بینوش) را می‌رنجاند و هیچ یک از مردم اعتراضی نمی‌کنند و او رو به بازیگر می‌گوید: چطور میتونی اینقدر زیبا و مغرور باشی؟
زن از یک سر قطار به سر دیگر می‌رود تا از دست جوان راحت شود اما او نیز به دنبالش می‌آید و در کنارش می‌نشیند، سپس به صورت بازیگر، تف می‌اندازد. یک مرد اروپایی در برابر آنها نشسته، وقتی این صحنه را می‌بیند به دفاع از زن بر‌می‌خیزد و چیزی نمانده تا با جوان عرب درگیر شود.
یکی از مسایلی که فیلم به آن توجه کرده مسائل نژادی است. در خیابانهای پاریس، جوانی سفید پوست، Jean (الکساندر حمیدی) خوراکی‌اش را تمام می‌کند و پاکت خالی را به دامن فقیر رومانیایی کنار خیابان پرتاب می کند. یک جوان سیاه پوست (Ona Lu Yenke)، که آداب را آشکارا از خانواده‌اش آموخته است، Jean  را صدا میزند و با تاکید از او می‌خواهد که از آن خانم فقیر عذر خواهی کند. Jean   بدون تعارف از این کار سرباز می‌زند. این مشاجره به درگیری فیزیکی کشیده می‌شود و وقتی دو پلیس سفید پوست از راه می‌رسند، حدس می‌زنید آنها کدامیک را به عنوان فرد دردسرساز متهم می کنند؟
code_unknown_3
Code Unknown سال قبل از نمایش تلویزیونی، در آمریکا، توانسته بود جایزه کن را نصیب خود کند. جایزه‌ای مخصوص، از داوران جهانی. افتخاری برای کارهای فرامذهبی که با زمینه‌های جهانی ارتباط بر قرار می‌کند. اما این، به این معنا نیست که فیلم نتیجه گرفته و موفق شده است. میشل هانکه نویسنده و کارگردان این فیلم، فیلمساز باهوش و مراقب و هوشیاری است که اعتماد دارد که تماشاگرانش می‌توانند دو چیز را در کنار یکدیگر قرار دهند. متاسفانه، معمولا او مرموزانه عمل می کند و وقتی تماشاگران باید نسبت به مسائل معنوی و اخلاقی واکنش نشان دهند، هنوز در تلاشند تا بتوانند ارتباطی با فیلم پیدا کنند.
باقی فیلم در تدارک آن است که نشان دهد که اتفاقات سطح جامعه که در خیابانها روی می‌دهد چگونه میتواند زندگی مردم را به هم بیامیزد. که این مسئله شامل دوست پسر خانم بینوش هم می‌شود که عکاس جنگی است و مشکل برادر کوچکتر او Jean بر زندگی‌اش تاثیر می‌گذارد.
برای شخصیت زن، صحنه دعوای Jean و جوان سیاه پوست لحظه‌ای گذرا بود که به سرعت از ذهن می‌پرید اما دیدن آن جوان دوباره و در رستوران باعث شد که زن مجددا به آن ماجرا فکر کند و گاهی ممکن است که شخصیتی بدون آنکه بخواهد و یا بداند زندگی دیگران را تغییر دهد.
آقای هانکه دوست دارد با فرض واقعیات بازی کند و حقیقت در صحنه ای که خانم بینوش به عنوان بازیگر بازی می کند به شکل وحشتناکی نمایان است بطوریکه احساس می کنیم که بخشی از بازی او به عنوان فیلم، قسمتی از واقعیت است. ضمنا، خوشبختانه سمبلیک بودن عنوان فیلم به اندازه کافی به مفهوم “خود را به جای دیگری گذاشتن” اشاره دارد.
نیویورک تایمز


۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

دانلود مستقیم فیلم The Piano Teacher 2001 معلم پیانو دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی


دانلود مستقیم فیلم The Piano Teacher 2001 دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی
imdb: 7.3/10
کارگردان: میشائیل هانکه
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد
  فيلم میشائیل هانکه ، دانلود مستقیم فیلم معلم پیانو 2001 ، دانلود فیلم معلم پیانو، دانلود فیلم المانی، دانلود رایگان فیلم ، دانلود فیلم  The Piano Teacher 2001 ، 





 اگر موقع سر هم کردن پارت ها ارور داد هر اروری قبل از انکه کامل سرهم بشه رو فایل ویدیویی که درست شده کلیک کنید تا برنامه نمایش دهنده فیلمو پخش کنه (kmplaye) اینجوری ارور داده شده خنثی می شه
زیرنویس

معلم پیانو (به فرانسوی:‎La Pianiste ‏)‏ فیلمی به کارگردانی میشائیل هانکه است که در سال ۲۰۰۱ ساخته شده‌است.

خلاصه داستان

اریکا در دوران میانسالی استاد موسیقی کلاسیک در کنسرواتوار موسیقی وین می‌باشد. او هنوز مجرد است و با مادری سرکوبگر زندگی می‌کند که همیشه در پی اعمال سلطه بر اوست. امیال و گرایشات جنسی اریکا برآورد نشده و او درگیر عقده‌های جنسی است و با تماشای فیلمهای سک + سی و چشم چرانی سک +سی خود را ارضا می‌کند. والتر هنرآموز جوان به او اظهار عشق می‌کند، اما اریکا خواستار اعمال سلطه جنسی بر اوست و او را به تبعیت از فرامین بیمارگونه اش فرا می‌خواند. مبارزه‌ای جنسی برای اعمال سلطه جنسی میان آن دو اوج می‌گیرد که سر به خودآزاری و دیگرآزاری و ویرانگری می‌زند و ...

جوایز

دانلود مستقیم فیلم Funny Games U.S. 2007 بازی های بامزه ایالات متحده دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی


دانلود مستقیم فیلم Funny Games U.S. 2007  بازی های بامزه ایالات متحده دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی
imdb: 6.3/10
کارگردان: میشائیل هانکه
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد
  دانلود مستقيم فيلم میشائیل هانکه، دانلود فیلم نائومی واتس، انلود فیلم بازی های بامزه ایالات متحده 2007 ، دانلود فیلم بازی های بامزه ، دانلود فیلم
Funny Games U.S. 2007 ،
 

زیرنویس


“هانکه” در سال ۱۹۹۷ فیلم Funny Games را ساخت و اکنون پس از ۱۰ سال دست به بازسازی فیلم خود و تهیه‌ی نسخه‌ی امریکایی این فیلم زده است. وقتى “گاس ون‌سنت” در سال ۱۹۹۸ همین کار را با فیلم “روانى” هیچکاک انجام داد، همه او را به چاپلوسى و غیراوریژینال بودن متهم کردند و کمتر کسى از این تجربه‌ی رسمى و جسورانه‌ی او استقبال کرد، اما در مورد هانکه با توجه به اعتبارش به عنوان یکى از نوابغ معاصر سینماى هنرى، پیش‌بینى مى‌شود که این اتفاق کمتر بیافتد. وقتى فیلم اوریژینال کارى بى‌عیب و نقص و در زمان خود نوآورانه‌ای از هیچکاک، یکى از اساتید بزرگ سینما باشد، عرضه‌ی فیلمى براى جوانان نسل امروز که اشتهاى آن‌ها از دیدن تریلرهاى تکرارى اشباع شده است، کارى به‌مراتب سخت‌تر خواهد بود. “بازی‌های بامزه” شاید یکی از خشن‌ترین فیلم‌های یک دهه‌ی اخیر باشد، اما نکته‌ی جالب این‌جاست که بیننده چیز چندانی از این خشونت را با چشم نمی‌بیند. در فیلم‌های جنگی و اکشن ده‌ها برابر این فیلم، آدم کشته می‌شود اما تفاوت در این‌جاست که هانکه حساسیت ما را به خشونت و آسیب‌دیدن بسیار بالا برده است. هانکه می‌خواهد هشدار بدهد اما نه به شیوه‌ی کلیشه‌ای…
برای کسی هر دو برگردان هانکه را از این فیلم‌نامه دیده باشد، انتخاب میان این دو سخت خواهد بود. هر دو فیلم به یک اندازه قوی‌اند و ماجرای قاتلین خوش‌برورویی هستند که قتل برای آن‌ها یک بازی بامزه و یا عجیب است. هانکه این بار فیلمش را با بودجه‌ای بیشتر از فیلم قبلی (حدود ۱۵ میلیون دلار) ساخته، اما چیزی بر آن نیافزوده و یا از آن نکاسته و حیرت‌آور این‌که بر خلاف فیلم پیشین، از جهت مالی با شکست روبرو شده است. هانکه فیلمساز کهنه‌کاری است که خشونت و مطالعه‌ی آن در جامعه‌ی امروز تم ثابت آثار او را تشکیل می‌دهد. فیلم‌های او هم‌زمان هم جذاب و هم دافعه برانگیزند. “بازی‌های بامزه” هم مثل سایر آثار هانکه از گونه فیلم‌هایی‌ست که همه چیز فقط نمایش داده می‌شود و نه توضیح. صحنه به صحنه بر ابهامات و سوالات تماشاگر اضافه می‌شود اما در عین حال، قضیه به صورتی پیش می‌رود که هیچ پاسخی هم ما را ارضا نخواهد کرد. هانکه اشاره کرده که در پی سینمایی است که در آن رفتار کاراکترها به‌سادگی از دیدگاه جامعه‌شناختی یا روان‌شناسی، روشن نیست. در کنار این ویژگی‌ها باید به حضور “تیم راث” و “نئومی واتس” هم در این فیلم اشاره کرد، بازیگرانی که هم‌چون هانکه، فیلم‌های خود را با دقت و وسواس زیادی انتخاب می‌کنند و در بالاترین سطح به ایفای نقش می‌پردازند.
عده‌ی زیادی تحمل دیدن چنین فیلم‌هایی را ندارند چون به همه‌ی تصورات تماشاگر از یک فیلم سینمایی و قراردادهای نانوشته‌ی کلاسیکی که بین فیلم و بیننده‌اش در طی ۱۰۰ سال عمر سینما بسته شده، دهن‌کجی می‌کنند. فشار فزاینده‌ای که فیلم روی بیننده وارد می‌کند باعث می‌شود تا بیننده غیر از مشکل فهم روابط علی و معلولی دنیای فیلم، یک فشار روانی دیگر را هم حس کند. هانکه در جای جای فیلم برای تنفس تماشاگر و تخلیه‌ی فشار روانی، صحنه‌هایی را پیش‌بینی کرده که با نگاهی دوباره، همان‌ها هم دست کمی از بقیه‌ی صحنه‌های فیلم ندارند. به هر حال باید اشاره کرد که اگر فیلم می‌بینید تا کیف کنید، هیچ‌گاه یک فیلم از “هانکه” انتخاب خوبی نخواهد بود!

 بامزه ایالات متحده 2007 ، دانلود فیلم بازی های بامزه ، دانلود فیلم Funny Games U.S. 2007 ، 

دانلود مستقیم فیلم Hidden 2005 دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی


دانلود مستقیم فیلم Hidden 2005 دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی
imdb: 7.3/10
کارگردان: میشایل هانکه
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد
download film,mediafire دانلود مستقيم فيلم میشل هانکه، دانلود فیلم مخفی 2005 ، دانلود فیلم مخفی میشایل هانکه ، دانلود فیلم آلمانی، دانلود فیلم ژولیت بینوش،


Caché 2005






http://www.mediafire.com/?chuudbf4mda
http://www.mediafire.com/?qldbsnnk2gx
http://www.mediafire.com/?vryjjydcr3m
http://www.mediafire.com/?fnddmsdrcjj
http://www.mediafire.com/?tmnl02mjynq
http://www.mediafire.com/?cd57m2btnjd
http://www.mediafire.com/?0m1zfv91fe2
http://www.mediafire.com/?m0gg4zpbncm
 زیرنویس


فیلم پنهان همان گونه که از اسمش نیز مشخص است فیلمی چند لایه  و با لایه هایی پنهان است فیلم به گونه ای پیش میرود که نمی توان استراتژی خاصی برای تحلیل وقایع فیلم بر مبنای لحن و سبکی که فیلم برای بیان روایت داستان  برگزیده انتخاب نمود .
در لایه ی ظاهری انگار که ما با یک فیلم حادثه ای طرف هستیم که با یک گره افکنی داستان از همان لحظات ابتدایی دراماتیزه میشود فیلم های مشکوک به همراه نامه های تهدید آمیز برای یک خانواده میآید  و نشان از این دارد که توسط عدده ای تحت نظر هستند ترس ها و هراس ها ناشی از این تهدیدها  که اعضای خانواده به آن دچار میشوند و تلاش پدر خانواده برای گشودن معمای نوارها چیزی است که به ظاهر بر اساس  قواعد ژانر حادثه ای فیلمنامه را پیش میبرد و در این راه نیز با باز کردن آرام  گره ها و راز های پشت نوارها تماشاگر را تا پایان با خود  همراه میسازد
اما این فقط لایه ی ظاهری این فیلم است و چیز های پنهان بسیاری محیط بر خط سر راست قصه فیلم است که  به آن پرداخته میشود.
 تماشاگر با دیدن اولیه ی فیلم به دلیل پرداخت خوب فیلمنامه با داستان همراه شده و با آن درگیر میشود  و همراه با ژرز پدر خانواده انگار دارد پرده از یک معما بر میدارد و برای فهمیدن راز نوارها دست به گمانه زنی هم میزند وشاید کسانی را هم بر اساس اطلاعاتی که میگیرد متهم کند   اما در پایان فیلم است که متوجه میشود که رو دست خورده و آنچه به تماشای آن نشسته نه واقعیت اتفاق افتاده که تصویری از واقعیت است که شاید خود او  دوست داشته ببیند و شاید به ساده انگاری خود می خندد که چرا این گونه در داستان حل شده است و فریب آنچه واقعی می پندارد را خورده است و قضاوت کرده است.
در ابتدای فیلم کارگردان ما را از دیدن این گونه ی فیلم بر حذر میدارد تصویری که در ابتدای فیلم بر روی یک خانه زوم شده و ما فکر میکنیم که به تماشای واقعیت نشسته ایم اما خیلی زود متوجه میشویم که آنچه دیده ایم فقط یک نوار بوده است یعنی نه یک واقعیت که تصویری از واقعییت  که شاید اتفاق افتاده یا نه . تاکید کارگردان در همان ابتدا تاکید میکند  که نباید آنچه را میبینیم جدی بگیریم و ان را حقیقت  محض بیانگاریم این موضوع چندین بار در جای جای فیلم تکرار میشود  مثلا جایی که ما فکر میکنیم ژرژ در خیابان در حال رانندگی به طرف خانه ی مجید است اما پس از مدتی میبینیم آن نیز یک نوار بوده است و یا صحنه ای که  او را در راهروی خانه ی مجید نشان میدهد در واقع در میابیم   ما برای فریب خوردن توسط نوار که در این فیلم نمادی از رسانه است چه قدر  مستعد هستیم
دو سکانس دیگر نیز در همان ابتدای فیلم وجود دارد که باز هم به یک نوعی  راهنمایی کارگردان است برای چگونه دیدن فیلم .یکی سکانس استخر که مربی پیرو مرتب او را ندا میدهد که عمیق تر برگردد  و از سطحی برگشتن او شکایت میکند در واقع انگار کارگردان دارد به نوعی مارا هم ندا میدهد که فیلم را عمیق ببینیم و سکانس دیگر جایی که ژرژ که تولید کننده ی یک برنامه تلویزیونی است را نشان میدهد که با مدعوین برنامه در حال گفتگوست در این سکانس دو نکته حائض اهمیت است اول اینکه صحنه ی که پشت سر ژرژ قرر دارد یک ماکت شبیه کتابخانه  است این کتابخانه دقیقا در خانه ی ژرژ نیز وجود دارد یعنی در خانه ی ژرژ هم ما یک کتابخانه درست به همان شکل میبینیم انگار که ژرژ دقیقا همان نقش را دارد در خانه نیز به عنوان یک برنامه ساز و کسی که قرار استتصویر  را تعریف کند  بازی میکند .اما در پایان همین سکانس باز هم هشدار  کارگردان  را به شکل غیر مستقیم داریم  جایی که کارگردان برنامه ژرژ پس از اتمام برنامه او میگوید لطفا حتی در زمان پخش تیتراژ پایانی هم در جای خود بنشینید انگار این جا صدای خود کارگردان یعنی هانکه است که غیر مستقیم  به تماشاگر میخواهد بگوید تا پایان فیلم را دنبال کند و حتی پس از پایان نیز از آن جدا نشود و به آن فکر کند .
حال به تحلیل آدم های فیلم بپردازیم که هر یک علاوه بر نقش خود در داستان از زوایا و شخصیت پردازی پنهانی نیز برخوردارندکه بر اساس دید ما نسبت به اثر جایگاه متفاوتی می گیرند جایگاه هایی که به ظاهر جدا از هم اما درحقیقت  در هم تنیده شده اند و جداپذناپذیرند.
اساسی ترین شخصیت ژرژ است وسعی میکنیم شخصیت های دیگر را نیز در واجهه با او تعریف کنیم  کسی که نقش  پدر خانواده دارد و به ظاهر کسی است که بیشتر از همه احساس خطر کرده و تهدید ها را جدی گرفته است کسی است که داستان توسط او دنبال شده و  جزییات آن توسط او و از نگاه او  روایت میشود در واقع ژرژ در این فیلم به یک اعتبار نقش رسانه را در  دولت داراست  و در حالتی کلی تر اگر رسانه را ابزار دست دولتمردان بدانیم او را میتوان  دولت مرد فرانسوی و به یک اعتبار قیم مردم فرانسه  فهمید. کسی که بیش از همه دغدغه ی امنیت دارد کسی که انگار همه چیز را از پیش میداند و یا چیزهایی بیشتر از بقیه میداند اما لزومی نمی بیند دیگران را از جزئیات آگاه کند خود را باهوش میخواند و نگران خانواده.
نوع شخصیت پردازی ژرژ نیز حائض اهمیت است .او بسیار عصبی است اما در مقابل تهدید چندان هم استوار نیست سکانس مواجهه ی ژرژ با دوچرخه سوار سیاه پوست این مسئله را به خوبی نشان میدهد که ابتدا با کلماتی پرخاش گرایانه و طلبکارانه دوچرخه سوار را مورد خطاب قرار میدهد اما بلافاصله از موضع خود کوتاه میاید.
دیگر نگاه بدبینانه ای است که ژرژ یا به یک اعتبار دولت فرانسه نسبت به مهاجرین دارد .در این جا ما  برای علت این بدبینی به ظاهر با یک تحلیل روانشناسانه ی فرد گرایانه با محوریت ژرژ و حافظه ی تاریخی او طرف هستیم اصطلاح نوار که مثلا در فیلمی مثل بزرگراه گمشده نیز استفاده میشود تا به نوعی هشدار ضمیر ناخودآگاه را بیان دارد د این جا هم به کار میرود این بار هم  در مورد موضوعی که که سرکوب شده و اکنون از طرف ناخودآگاه فرستاده میشود تا بازخوانی شود موضوعی که به ظاهر  دلیلی برای ترس ها و اضطزاب های ژرژ است  . ژرژ در کودکی باعث رانده شدن پسری الجزایری از خانه یشان شده است و این موضوع به ظاهر  او را میآزارد  اما خیلی زود ما متوجه میشویم که ژرژ از این موضوع احساس عذاب وجدان ندارد بلکه صرفا حافظه ی تاریخی و اتفاقاتی که در گذشته افتاده را دستاویزی قرار داده تا بدین وسیله برای هراس ها و نا به هنجاری ها ی مختلف خانواده اش که در این جا نمادی از مردم فرانسه است دلیل بتراشد

.اما بهتر است در این جا اندکی وقایع تاریخی که فیلم به آن ارجاع میدهد و محوریت این فیلم را به خود اختصاص داده مورد بررسی قرار دهیم.
در 17 اکتبر 1961 پلیس فرانسه در شبی که بعد ها به شب سیاه معروف شد ده ها تن از مهاجرین الجزایری را قتل عام میکند که در این فیلم پدر و مادر مجید هم جزئی از همین مهاجرین هستند .
حال این موضوع در حافظه ی تاریخی فرانسوی ها به عنوان یک عمل شوم وجود دارد . اما در سال 2005 ما شاهد شورشی بزرگ در فرانسه بودیم شورشی که به جنبش پا برهنه ها معروف شد . جوانان بیکار فرانسوی از پایه گذاران اصلی آن بودند جوانانی که خیلی زود از خانواده رانده شده و باید مستقل زندگی میکردند اما دولت فرانسه انگشت اتهام را به سمت مهاجرین عرب  یعنی نسل به جا مانده از مهاجرین واقعه ی 1961  نشانه رفت در آن زمان حتی سارکوزی وزیر کشور اعلام کرد که فرانسه را از وجود مهاجرین پاک خواهد کردو لوپن نامزد فاشیست از مهاجرین خواست تا به خانه یشان برگردند.
اما حال به فیلم پنهان بر میگردیم فیلمی که دقیقا در سال 2005 ساخته شده است. مجید به جای مانده از  نسل قربانی   دیروز از مهاجرین الجزایری است و پس از  غیبت پیرو انگشت اتهام اول به سوی مجید  و بعد به سوی پسرش که نمادی از نسل جدید مهاجرین است نشانه میرود در این جا پیرو پسر ژرژ را نیز میتوان نمادی از نسل جوان فرانسوی دانست جایی از فیلم میشنویم که مادرژرژ که  نمادی از نسل قدیم  فرانسه است  از پسرش میپرسد که آیا پیرو  نوه اش به نواختن پیانو علاقه دارد و با پاسخ منفی مواجه میشود یعنی فرانسه که روزگاری مهد هنر شناخته میشد این گونه نسل جدیدش را بدون علاقه به  هنر و  عاصی و  پرخاش گر بی اعتماد به دولت که در این فیلم روابط سرد با پدر حاکی از آن است و بی اعتماد به خانواده میبیند که ارجاع به آن در روابط پیرو با مادرش است
وقتی که تهدید ها روی میدهد تاکید پدر و انگشت اتهام او خیلی زود به سمت دوستان پیرو نشانه میرود در واقع در همان اولین گام نسل جوان برای فرانسه تهدید شمرده میشود و مسئول نا به هنجاری ها  و این موضوع با نگاه روانشناسانه نیز پیوند خورده و به همان وقایع تاریخی گفته شده  ارجاع میابددر واقع انگار مقصود او از دوستان پیرو دوستی مهاجر و خرابکار است دوستی که خود ژرژ در کودکی داشته است .
همسر ژرژ نمادی از مردم فرانسه و به اعتباری نمادی از خانواده است  و پیرو حتی به مادر و به عبارتی دیگر به خانواده هم بی اعتماد است او یک شب را بیرون میماند بدون آنکه به خانواده اطلاع دهد و علت این عدم اعتماد را خیانت کاری مادر و روابط باهمکارش باز گو میکند  .نکته ای دیگر در شخصیت پردازی همسر ژرژ ساده انگاری  اوست و ترس هایی که بر او به عنوان نمادی از جامعه ی فرانسوی حکمفرماست اما به راستی دلیل این ترس ها چیست و تا چه حد واقعی است ؟ و آیا منشا آنها چیزی جز نوار یعنی رسانه است؟ .در این جا اما صداقت همسر  با دروغ گویی ژرژ مواجه میشود رسانه ای که مردم را می فریبد رسانه و دولتی که منکر خافظه ی تاریخی اش میشود و در ارتباط با مردم اصلا رو راست نیست و بی اعتمادی ملت به دولت به تمامی تاکید میشود و دیگر شکاف در خانواده که بی اعتمادی پیرو فرزند خانواده را به آن به دنبال دارد این شکاف در جایی نشان داده میشود که همسر ژرژ با همکارش شام بیرون میرود و رفتن بی خبر پیرو که به نوعی  ارجاعی به شورش  جوانان در سال 2005 است ودر غیاب خانواده صورت میگیرد و جالب آنکه در پس زمینه ی تصویر ما فیلم کشتار اعراب را شاهد هستیم که انگار موضوعی است که قرار است جای علت اصلی را بپوشاند و آن را به جای دلیل واقعی که همانا مشکلات ریشه ای  خود جامعه ی فرانسوی  است به  خورد مردم دهد .  
 در واقع بعد از این که ما مجید را در حال گریه کردن در نوار میبینیم در  سکانس گفته شده در بالا دقیقا یک ارجاع  غیر مستقیم را به همین صحنه گریه کردن  شاهد  هستیم جایی که ژرژ  مشغول کارش است و از صحنه ی تلویزیون درست به مانند همان نوار اما به شکلی دیگر شاهد هجوم وحشیانه به اعراب و متهم کردن آنها در یک فیلم مستند هستیم  انگار که هانکه برای تصویر گریه ی مجید یک شاهد مثال از یک فیلم خبری مستند هم  میآورد .نوع موضع گیری ژرژ هم در این صحنه مهم است که آن را مظلوم نمایی میخواند و وسیله ای برای فریب همسرش و یا به یک اعتبار مردم.در ابتدا ژرژ مجید را متهم میکند اما پس از فیلم به طعنه میگوید که انگار مجید به هدفش که همان مظلوم نمایی برای زن و یا به نوعی  مردم است رسیده است.
در واقع این جا همسر ژرژ است که با هجوم اطلاعات مواجه است از یک طرف داستان ژرژ را میشنود و از طرفی دیگر گریه ی مجید را میبیند از یک طرف شاهد داستان پردازی دولت فرانسه و رسانه ی آنها در باب معضلی به نام مهاجرین است و نسبت دادن انواع اتهامات به آنها و از طرفی دیگر فیلمی از کشتار اعراب را توسط همان دولت میبیند و از طرف دیگر با رفتن پسرش از خانه مواجه است . این ارجاعات به زیبایی بدون آنکه به خط اصلی روایت لطمه بزند و از داستان منحرف شود روایت میگردد و در داستان تنیده شده و حل شده یا به اعتباری دیگر پنهان میشود.در واقع این پنهان کاری خود دلیل مهمتری از جانب کارگردان میتواند داشته باشد و آن اینکه باز خوانی واقعیت وقتی که رسانه آنقدر زیبا داستان خودش  را تعریف میکند و انسان را در داستان غرق میکند چه قدر مشکل است و ساده لوحی و سطحی نگری تماشاگر در مقابل رسانه را انگار به خودش اثبات میکند آنجا که فیلم  را به عنوان نسخه ای ارجاع کننده به واقعیت  به شکل یک تصویر ویدئویی عقب و  جلو میبردو بی اعتبار بودن تصویر را مورد تاکید قرار میدهد.. و البته در این جا باید به ستایش هنر هانکه نیز پرداخت چرا که پرداخت او به موضوعی سیاسی چنان چندلایه و به نوعی پدیدار شناسانه است که انگار او دولت را به مثابه یک انسان روان کاوی میکند و یا زمانی  که میخواهد به موضوعی تاریخی ارجاع دهد انگار جامعه را نیز به مانند یک انسان در نظر گرفته و نگاه جامعه شناسانه را با نگاه روانشناسانه پیوند میدهد.جوری تمام این نگاه ها و تفسیر ها کاملا در خدمت داستان و پیشبرد آن در آمده و فیلم را از یک خطابه سیاسی و یا زنجموره ی تاریخی خارج میکند و به آن در متن زندگی حیات میبخشد .

آنچه جامعه ی فرانسه را تهدید میکند نیز شاید  از نگاه کارگردان در واقع همین رسانه باشد خانه ای که زیر ذره بین قرار میگیرد و رسانه ای که حتی به جزیی ترین حریم خصوصی افراد نیز وارد میشود رسانه ای که  نسل اینده با تصویر بچه ای که دهانش خونین شده را تهدید میکند و رسانه ای خود حتی صاحبان خود یعنی ژرژ را نیز میترساند رسانه ای که گاهی حتی نشانی از واقعیت نیز دارد به مانند همان تصویر مستند یا صحنه ای که در آن گریه کردن مجید را میبینیم اما مهم نقش زن و به یک اعتبار مردم فرانسه است که باید در باب آن داستان پردازی ژرژ یعنی دولت فرانسه را بشنود و نقشش نفشی منفعل است  
.اما برای شنیدن واقعیت قربانی شدن مجید لازم است در واقع مجید با خودکشی خود در مقابل رسانه است که تنها میتواند از زبا ن ژرژ  واقعیت را برای مردم باز گوید و خود را از اتهام برهاند کاری که انگار او در ادامه راه پدر مادرش برای نشان دادن مظلومیتش انجام میدهد تا رسانه یعنی ژرژ را مجبور به گفتن حقیقت کند.
  تازه همین بازگویی واقعیت هم انگار قرار نیست به شکلی روشن باشد جایی که ژرژ برای گفتن اتفاقی که در سالها پیش افتاده از همسرش میخواهد تا همه ی چراغ ها را خاموش کند و در تاریکی کامل این داستان واگویه میشودو تازه پس از مجید انگشت اتهام به سوی پسرش یا به اعتباری نسل بعد نشانه رفته است.
د ر پایان دوربین هانکه درست در مقابل مدرسه ی پیرو که از آن ممکن است  هم پسر مجید و هم پسر ژرژ بیرون بیاید  ثابت میشود انگار نگاه فیلمساز به نسل اینده است و اینکه نسل آینده نیز اینک زیر ذره بین رسانه است و این داستان ها  و ترس ها و هراس ها انگار   همچنان قرار است ادامه یابد .
 دانلود مستقيم فيلم میشایل هانکه، دانلود فیلم مخفی 2005 ، دانلود فیلم مخفی میشل هانکه ،دانلود فیلم آلمانی، دانلود فیلم ژولیت بینوش،

Caché 2005

۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه

دانلود مستقیم فیلم روبان سفید The White Ribbon

دانلود مستقیم فیلم روبان سفید The White Ribbon
imdb: 8.2/10
کارگردان: میشایل هانکه

براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد
 دانلود مستقيم فيلم رازالود؛ روبان سفید، The White Ribbon


 دانلود مستقیم فیلم روبان سفید The White Ribbon اثر میشل هانکه نامزد بخش فیلم خارجی گلدن گلاب






با لینک مدیا فایر mediafir

http://www.mediafire.com/?sharekey=ba7efdfe02a2702d7f7ec40ada4772a65322c8ca92cb98334df0d6082f1c2cd0
pass: joinmovie.com
خلاصه داستان فیلم:
سال 1914. در آستانه وقوع جنگ جهانی اول در دهکده ای فئودالی در شمال آلمان، یک سلسله رویدادهای مرموز در دهکده، باعث ایجاد سوءظن، بدگمانی و بحران در میان روستائیان شده و زندگی عادی آنها را به هم ریخته است. حوادث عجیب و اسرارآمیزی که اهالی این روستا را در بهت و حیرت فرو می برد اما نه پلیس و نه روستائیان، هیچکس نمی داند، چه کسی عامل وقوع آنهاست. سقوط پزشک دهکده از اسب بر اثر تله ای که برای او گذاشته می شود، قتل مرموز زن یکی از دهقانان، شکنجه و آزار یک کودک عقب مانده ذهنی، ربودن پسر ارباب ده و کتک زدن و آزار او، و به آتش کشیده شدن انباری ارباب ده و تخریب مزرعه کلم او و...