‏نمایش پست‌ها با برچسب ی1996. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ی1996. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه

دانلود فیلم Stealing Beauty 1996 زیبای ربوده شده با زیرنویس فارسی


imdb: 6.3/10
کارگردان: برناردو برتولوچی
درام، عاشقانه



http://www.mediafire.com/?sharekey=e58e3bfd771c1eacb64026cfc0611236e354e0914e130f24a9a26c4ed87536eb
password: the-blind-assassin
زیرنویس
http://www.all4divx.com/subtitles/Stealing+Beauty/Farsi+Persian/1
بعد از دیدن فیلم نقد را بخوانید
 زیبایی ربوده شده
سینمای برتولوچی همواره یک سینمای جنجال بر انگیز و سیاسی بوده فیلم زیبایی ربوده شده محصول 1996 فیلم دیگری از برناردو برتولوچی است که در بین فیلمهای او کمتر به ان پرداخته شده است اما این فیلم هم پرده از مفاهیمی عمیق بر میدارد و البته باید گفت که شاید با فیلمهایی چون رویا پردازان و اخرین تانگو در پاریس و فیلمی مثل بودای کوچک تفکرات مشترکی را دنبال میکند مثل نظام سرمایه داری ،سیاست،رابطه امریکا با اروپا،و مسائلی از این دست که بارها و بارها از ان صحبت شده است و بازگو کردن مطالب این چنینی در مورد این فیلم ,با اینکه بدون ربط نخواهد بود اما از گفتن انها اجتناب میکنم و فیلم را از ابعاد دیگری چون مذهب در سینمای برتولوچی برسی میکنیم موضوعی که اغلب در مورد سینمای برتولوچی نادیده گرفته میشود و حال اینکه او فیلمی چون بودای کوچک را در کارنامه هنری خود دارد!فیلم زیبایی ربوده شده یک درام کند و کسل کنند و خالی از هیجان است که البته همیشه خلاء عنصر هیجان در سینمای برتولوچی با نمایش صحنه های اروتیک پر میشود و برتولوچی معمولا با این ترفند, اینگونه هیجان کاذب تصاویر اروتیک را به تماشاگر خود انتقال میدهد تا از ریتم کند فیلمهایش بکاهد!یکی از بزرگترین مشکلات این فیلم همان ریتم کند فیلم است که واقعا در بسیاری از مواقع از حوصله تماشاگر خارج میشود اما برتولوچی در همین ریتم کند مطالب بسیاری را به همان ارامی و سکون درامهایش بازگو میکند .برتولوچی در این فیلم هم در پاره ای از مواقع از دوربین غیر ثابت و به اصطلاح دوربین متحرک به سبک فیلمهای مستند استفاده میکند که این نوع سبک تصویربرداری در سینمای اروپا خصوصا سینمای فرانسه بسیار رایج است و این به ان خاطر است که تصاویر واقعی تر به نظر برسند .خصوصا اینکه در اغاز فیلم هم ما شاهد یک دوربین و یک شخص نظاره گر که به صورت دزدانه ای مشغول گرفتن فیلم از لوسی(Liv Tyler) هستیم
 و جالب این جاست که همین جا برتولوچی کد های فیلم را به تماشاگر میدهد و ما در ادامه شاهد نگاههای دزدانه مردان به لوسی هستیم که این نگاهها تا اخر داستان همچنان ادامه دارد .یکی از نقات قوت فیلم استفاده برتولوچی از یک لوکشین باز و زیباست که تماشاگر را در این فیلم با تصاویر زیبایی از طبیعت رو به رو میکند و البته توجه برتولوچی به هنر معماری در این فیلم کاملا مشهود است مجسمه ها و طراحی صورت انها که گاها تمثال هایی از انسانهای نیمه عریان هستند ما را به یاد پتراگ هنرمند بزرگ می اندازد .چیزی که با دیدن این طراحی ها و معماری ها کاملا مشخص است توجه ویژه برتولوچی به تاریخ و فرهنگ و اثار باستانی است !و البته طراحی این مجسمه ها در این فیلم بی دلیل نبوده و هریک از این مجسمه ها نمادی از انسان خوب و انسان بد است که در اکثر سکانسهای فیلم ما شاهد این نمادها و مجسمه ها هستیم !و البته یک سکانس زیبا که هنرمند(پدر لوسی) مشغول ساختن مجسمه لوسی است و اتفاقا هنگام ساختن وطراحی مجسمه لوسی را مجبور میکند که تا قسمتی از بدن خود را عریان کند!در واقع اینجا کارگردان پرده از رازی که لوسی برای یافتن پدر واقعی خود به دنبال ان است بر میدارید و همان کسی که مشغول ساختن مجسمه لوسی است شخصی است که لوسی حقیقی و واقعی را چند سال قبل طراحی کرده است و در واقع طراح مجسمه ساز همان پدر لوسی است .عریان شدن لوسی هم در این سکانس کار بسیار زیرکانه برتولوچی است که واقعا در این صحنه و سکانس معروف فیلم استادانه عمل میکند .برتولوچی در این فیلم عشق را هم مورد ارزیابی قرار میدهد او نماد عشق دروغین را در مورد شخصیت میراندا (Rachel Weisz )و شوهرش و خود لوسی و دوست پسر قدیمیش به خوبی نمایش میدهد به عنوان مثال سکانسی از فیلم زمانی که دوست پسر اسبق لوسی به او ابراز عشق میکند لوسی روی او ناخواسته استفراغ میکند!و این به خودی خود عشق دروغین را با نشان دادن این صحنه باز گو میکند .در واقع دغدغه های برتولوچی در این فیلم هم درست به مانند تمام فیلمهایش کاملا اشکار است !عشق ,س ک س،کثافت،سیاست,و البته مذهب و هنر که از شاخصه های سینمای برتولوچی است !اگر از بعد سیاسی بخواهیم به این فیلم نگاه کنیم تمام شخصیت های مردی که به نوعی لوسی زیبایی خود را دزدانه به انها میفروشد و انها هم دزدانه زیبایی او را سرقت میکنند متوجه میشویم که از تمام طبقات جامعه در شخصیت هایی که لوسی به نوعی با انها در ارتباط است استفاده شده خصوصا امریکایی و انگلیسی که انگلیسی در این فیلم شخصیت جالب تری دارد !جوان انگلیسی لوسی را بعد از یک مهمانی همراهی میکند و بعد به خانه لوسی میرود اما هرگز در کنار او نمیخوابد!حال انکه همگان فکر دیگری میکردند !در واقع لوسی با این کار خود در این فیلم از یک سیاست ساده مثل دروغ استفاده میکند و جالب اینجاست که کارگردان این دروغ لوسی را که برای رهایی او از فشارهای اطرافیان مبنی بر علت باکره گی او تا این سن و سال میباشد را با حضور یک شخصیت انگلیسی در این فیلم انجام میدهد !در واقع وقتی لوسی از سیاست دروغ استفاده میکند درست همزمان است با حضور یک فرد انگلیسی در منزل لوسی و البته نکته های زیادی از این دست که ما در فیلم رویا پردازان برتولوچی به صورت عمده ای با این نگاه سیاسی کارگردان و نمایش ارتباط کشورها در قالب ارتباط انسانها یی مثلا از کشور فرانسه و امریکا بوده ایم !اما پیام اصلی این فیلم در یکی از سکانسهای پایانی فیلم است ،تا قبل از این سکانس برتولوچی شخصیت لوسی را که یک دختر باکره است را در موقعیت های گوناگونی قرار میدهد و البته خود این موضوع که یک دختر 19 ساله چرا تا این سن باکره مانده است موضوعی است که برتولوچی با حالت طعنه امیز با ان برخورد کرده است و به نوعی زندگی ناپایدار و غیر اخلاقی غرب را زیر سوال میبرد !طوری که در طول فیلم لوسی از اینکه تا این سن و سال باکره و پاک مانده است از نظر تمام شخصیت های داستان یک نکته عجیب است طوری که تمام اطرافیان به نوعی سعی در کمک کردن لوسی برای از بین بردن باکره گی او دارند و خود شخصیت لوسی که بارها از باکره بودن خود شرمسار میشود !درست نکته عکس جوامع شرقی و دینی که عدم باکره بودن یک دختر برای او باعث ننگ و بدنامی است !ما در این فیلم نقطه عکس این ماجرا را میبینیم !
و در نهایت و در یک سکانس کاملا اروتیک و البته زیبا ،زیبا از نظر پیام کارگردان و فیلم که خود شاید بعد مذهبی این فیلم در این معاشقه س ک س ی بازگو میشود !در نهایت لوسی در این فیلم بکارت خود را با یک عشق ناب عوض میکند ! لوسی با تمام زیبایی های منحصر به فردش از گزند تمام عشق های دروغین و نگاههای هرزه مردان اطاف خود رها میشود و با یک پسر پاک که هیچ رابطه ای قبلا نداشته همبستر میشود!شاید این سکانس همان نمونه گفتار کتاب مقدس باشد که :زنان پاک از ان مردان پاک هستند و مردان پاک از ان زنان پاک؛پیام نهایی این فیلم به تماشاگر همین نکته مهم است که واقعا قابل تامل است!این یک نگاه مذهبی است که نشان گر علاقه و دیدگاه این کارگردان به مقوله مذهب دارد ما در فیلم بودای کوچک یک سیر تکاملی از مذهب بودایی را مشاهده میکنیم و فیلم اخرین امپراتور که نشان گر علاقه برتولوچی به فرهنگ شرق است !شاید توجه سینماگری که سینمای او به استفاده زیاد از تصاویر سکسی محکوم است اما این این رویکردها و این نگاههای برتولوچی به مذهب و فرهنگ شرقی نکته ای عجیب اما درخشان است .کارگردانی که از در پس هر یک از صحنه های اروتیک فیلمهایش حرفهای زیادی بازگو میشود .به هر حال برناردو برتولوچی کارگردان بزرگی است که هنر خود را به اثبات رسانده است زیبایی ربوده شده هم درست به مانند تمام فیلمهای برتولوچی از شاخصه های اصلی سینمای او بهره جسته است به طوری که اگر کسی واقعا سینما را حرفه ای دنبال کند و این فیلم را بدون دانستن نام کارگردان فیلم تماشا کند به زودی متوجه ردپای برتولوچی در این فیلم خواهد شد .در هر حال زیبایی ربوده شده فیلم به مراتب تمیز تری نسبت به رویا پردازان است و دیگر فیلمهای برتولوچی است یک درام ساده که تمام اتفاقات ان در یک روستا زیبا رخ میدهد که در هر حال طرفداران ژانر درام از دیدن این فیلم لذت خواهند برد .تنها ایراد این فیلم جدا از بازی خوب و طبیعی Rachel Weisz در نقش میراندا به عنوان بازیگر نقش دوم بود و بسیار خوب و روان بازی کرد و تا حدودی خود LivTyler که بعد از این نقش پیشرفت چشمگیری در کارنامه بازیگری او نمیبینیم .
و البته بازی بسیار زیبای جرمی ایرون که نقش یک نویسنده بیمار را بازی می کند و یکی از نقاط قوت این فیلم بازی احساسی و تاثیر گذار جرمی ایرونس بود.برتولوچی شاید در انتخاب بازیگر خوب عمل نکرده است و البته این نظر شخصی من است !هر چند که تمام بازیگران فیلم در حد خود عالی بودند اما در کل نه تنها در این فیلم بلکه در تمام فیلمهای برتولوچی به عقیده من این یک ظعف محسوب میشود !در مورد موسیقی هم این فیلم حرفی برای گفتن ندارد یعنی اصلا موسیقی در این فیلم جایی نداشته هر چند که صدای طبیعی طبیعت این خلا را به خوبی پر کرده است و در نهایت تصویر برداری فیلم که از نقاط قوت فیلم محسوب میشود تصاویری کاملا ساکن از یک نما به همراه تصاویر متحرک دوربین که گاهنا در بعضی سکانسها این تصاویر شبیه به تصاویر مستند هستند و نکته دیگر نگاه دوربین در قالب نگاه شخصیت های فیلم که دوربین به جای انها نگاه میکند خصوصا در نگاههای دزدانه مردان به لوسی این امر کاملا مشهود است .
حسین یوسفی

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

دانلود فيلم Courage Under Fire (1996) شجاعت در زير آتش 300MB


imdb: 6.6/10
دنزل واشنگتن، مگ رايان



Mediafire
http://www.mediafire.com/download.php?yrnqytojtmu
http://www.mediafire.com/download.php?iud2nmyy2mx
http://www.mediafire.com/download.php?mz5xkxndoyz
http://www.mediafire.com/download.php?nmflnzykmaf


Password : lucky

خلاصه فیلم : کاپیتان کارن والدن یکی از خلبانان ارتش امریکاست در جریان جنگ خلیج فارس است که مدت کوتاهی قبل از اینکه سرنشینان هلی کوپترش بعد از شلیک گوله های دشمن و سقوط ، نجات پیدا کنند می میرد . در ابتدا به نظر می رسد که کارن با شجاعت خود باعث شده سرنشینان هلی کوپتر نجات پیدا کنند . در ادامه کلنل ناتانیل سرلینگ که یکی از فرماندهان سابق نیروی زرهی ارتش بوده و بعلت دادن دستور شلیک اشتباه به یک تانک خودی از سمتش خلع شده ماموریت می یابد که در مورد این ماجرا و اینکه آیا کاپیتان کارن شایسته مدال شجاعت است تحقیق کند . اما برخی نقل قولهای متناقض از خدمه هلی کوپتر و سربازان حاضر در منطقه عملیات ، کلنل را دچار این سوال می کند که آیا او این شایستگی را داشته است یا نه ؟ او در این مورد دست به تحقیق بیشتری می زند و می کوشد تا با حل اسرار مرگ کارن به حقیقت ماجرا پی ببرد ...

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

the night / La Notte 1961 شب


imdb: 7.8/10
کارگردان: میکل آنجلو آنتونیونی
درام



http://www.mediafire.com/?sharekey=24312c916d1f1780ab1eab3e9fa335cab086bb3fb24acfbd



«میکل آنجلو آنتونیونی»، کارگردان ایتالیایی، سی‌ام ژوییه‌ی سال 2007 در سن 94 سالگی در شهر رمِ ایتالیا درگذشت.

آنتونیونی در 29 سپتامبر سال 1912 در شهر فررا، در شمال شرقی ایتالیا، متولد شد. او در دانشگاه بولونیا اقتصاد خواند و خبرنگار سینمایی روزنامه‌ی «کوریره پادونا» بود. در سال 1940 به رم رفت و در پایتخت ساکن شد. در 1942 با «روبرتو روسلینی»، کارگردان ایتالیایی، در یک فیلم همکاری کرد و پس از آن در سال‌های میانی دهه‌ی 40، به ساخت فیلم‌های کوتاه پرداخت.

«داستان عشق»، اولین فیلم بلندی بود که آنتونیونی در سال 1950 کارگردانی کرد. فیلم‌های «ماجرا»، «شب» و «کسوف»، موفقیت بین‌المللی را برای او به همراه آوردند؛ از این سه فیلم به عنوان سه‌گانه‌ی آنتونیونی یاد می‌شود. وی در دوران فیلمسازی خود با «کارلو پونتی»، تهیه‌کننده‌ی معروف ایتالیایی که همسر «سوفیا لورن» بود، همکاری‌های فراوانی داشت.

«آگراندیسمان» با بازی «دیوید همینگز» و «ونسا ردگریو»، برای آنتونیونی شهرت فراوانی به دنبال آورد. این فیلم به زبان انگلیسی و بر اساس داستان كوتاهی از «خولیو كورتاسار»، نویسنده‌ی آرژانتینی، ساخته و در لندن فیلمبرداری شد و توانست برای كارگردان آن، جایزه‌ی نخل طلای جشنواره‌ی كن را به ارمغان آورد.

میکل آنجلو آنتونیونی در سال 1995 دچار سکته‌ی مغزی شد. این عارضه آنتونیونی را تا حدی فلج كرده بود كه نمی‌توانست حتی صحبت كند، با این وجود در سال 1996 برای دریافت یك اسکار افتخاری به لس‌ آنجلس سفر كرد. این جایزه‌ی اسکار برای یک عمر فعالیت‌های هنری از طرف «جک نیکلسون»، هنرپیشه‌ی آمریکایی، به وی اهدا شد؛ هرچند او پیش از این برای فیلم آگراندیسمان، نامزد دریافت جایزه‌ی بهترین کارگردانی شده بود.

آنتونیونی یكی از اساتید واقعی سینما و از جمله فیلمسازان سینمای جهان بود كه زبان خاص خودش را در سینما به وجود آورد.

تصاویری دقیق و اضطراب‌آور
میکل آنجلو آنتونیونی کم‌تر از دیگر فیلمسازان بزرگ ایتالیایی، ایتالیایی‌مآب بود. انگار این کالبدشناس عشق، نومیدی و بیگانگی در زندگی مدرن، از کشور و فرهنگی متفاوت با آن‌چه می‌آمد که «فلینی»، «دسیکا»، «ویسکونتی»، «پازولینی» و «برتولوچی» به آن تعلق داشتند.

در حالی که فیلمسازان یاد شده آثار خود را با شور و حال انسانی و در نهایت سبک یا اظهارات احساسی رنگ زدند، آنتونیونی یک چشم‌انداز و زبان تصویری خلق کرد که در آن مفاهیم، نشانه‌ها و معماها حکمفرمایی می‌کردند. داستان‌های او، از دختری که در فیلم «ماجرا» در جزیره‌یی آتشفشانی ناپدید می‌شود تا میراثی از سرخوردگی در عصر آسان‌گیر و سهل‌انگار فیلم «شب» و تلفیق نیمه‌ی سورئال درام و پانتومیم در «آگراندیسمان» و «زابریسکی پوینت»، همه معماهایی هستند که در روایاتی پازل‌مانند و هزارتو، در هم پیچیده شده‌اند.

قهرمانان آنتونیونی، که «مونیکا ویتی» بازیگر اصلی بیش‌تر فیلم‌های او و کسی که زمانی همسرش بود مظهر آن‌هاست، جویندگانی بودند که دقیقاً نمی‌دانستند چه چیز را جست‌وجو می‌کنند.

دقت در آثار آنتونیونی در چارچوب خود آن‌ها محدود می‌شود؛ تصاویری دقیق و اضطراب‌آور از یک دنیای طبیعی یا ساخته‌ی انسان‌ها که در آن نیروهای انتزاعی یا خود را مستقل از موجودات زنده و یا در تخاصم با آن‌ها به رخ می‌کشند، تصاویری از درختان بیرون از قاب پنجره، جایی که ویتی در فیلم «کسوف» روی یک کاناپه نشسته است و خیابان‌های خالی که به اندازه‌ی زمین و ساختمان‌ها بازتاب فساد عصر صنعتی هستند.

او در «صحرای سرخ» عملاً تمام اجزای تصویر را رنگ کرد، از خیابان‌ها و خانه‌ها گرفته تا حتی میوه‌ها. در «هویت یک زن»، یکی از آخرین فیلم‌هایش، جاده‌ی مه‌آلودی که یک راننده را در بر می‌گیرد، به رؤیایی از انهدام تبدیل می‌شود و هم‌زمان اغواکننده و ترسناک است.

حساسیت‌های او به عنوان یک هنرمند در خلاق‌ترین دوره‌ی کاری‌اش در سال‌های دهه‌ی 60، بیش‌تر میراث هنرمندان اروپای شمالی و برگرفته از آثار «کامو»، «سارتر» و ایدئولوژی «اگزیستانسیالیسم» است تا هر چیز که رنگ و بوی مدیترانه‌یی داشته باشد.

نوگرای دیروزین
علاقه‌ی آنتونیونی به سینما از اواخر دهه‌ی 1930 شکل گرفت، یعنی زمانی‌که یک دوربین 16 میلی‌متری به دستش رسید. پس از آن، مدتی هم به عنوان یک منتقد فیلم کار کرد.

آنتونیونی بعد از این‌كه در فیلم‌هایی مانند «بازدیدکنندگان شبِ» مارسل کارنه و «یک خلبان بازمی‌گرددِ» روبرتو روسلینی دستیار کارگردان بود، در فاصله‌ی سال‌های 1943 تا 1947، «مردم دره‌ی پو»، اولین فیلم خود را ساخت که مستندی درباره‌ی ماهیگیران رود پو بود. او سپس شش فیلم مستند دیگر کارگردانی کرد و در سال 1950 با «وقایع‌نگاری یک عشق»، برای اولین بار روی صندلی کارگردانی نشست.

دهه‌ی 50 میلادی برای آنتونیونی، سال‌هایی پر از کار و فعالیت بود. او در این دهه چهار فیلم بلند ساخت و در نوشتن فیلمنامه‌ی «شیخ سفید»، با «فدریکو فلینی» همکاری کرد.

در پایان این سال‌ها آنتونیونی دیگر یک نام بین‌المللی شده بود. داستان او درباره‌ی زوجی که به دنبال ناپدید شدن یکی از آشنایان بیش‌تر با هم آشنا می‌شوند اما به زودی حسی از بیهودگی وجودشان را فرامی‌گیرد، با یک سکانس افتتاحیه‌ی فراموش‌نشدنی که در جزیره‌یی غیرمسکونی روی می‌دهد، چنان از دید تماشاگر امروزی ساکن و مبهم به نظر آمد که در جشنواره‌ی کن فیلم را هو کردند؛ اما اوضاع به همین شکل باقی نماند. چیزی نگذشت که «ماجرا» ساخته‌ی سال 1959، یک شاهکار تلقی شد و در فهرست ده فیلم محبوب بسیاری از منتقدان قرار گرفت. آنتونیونی در دو فیلم بعدی خود که عملاً به همراه ماجرا یک سه‌گانه‌ی غیررسمی را شکل دادند، تماشاگر را واداشت در احتمالات پرمعنی سینما عمیق‌تر فرو برود.

«شب»، محصول سال 1960 و با بازی «مارچلو ماسترویانی» و «ژان مورو» در نقش زوجی که از هم فاصله گرفته‌اند، فیلمی کند و ترانه‌ی سوگواری برای یک ازدواج بود، در حالی که مظاهر لذت‌گرایانه‌ی دهه‌ی 60، یعنی مهمانی‌های تفریحی و روابط سبک‌سرانه را به شکلی تمسخرآمیز در پس‌زمینه‌ی خود به رخ می‌کشید. در «کسوف» ساخته‌ی سال 1962، هم‌زمان با آن‌که تعامل شخصیت‌ها جای خود را به کولاژ انتزاعی از صدا و تصویر می‌دهد، داستان عاشقانه‌ی بین «مونیکا ویتی» و«آلن دلون» بیش از یک بار منجمد می‌شود که گواهی از بن‌بست احساسی است. پایان این فیلم، بهترین تک‌سکانس دوران کاری فیلمساز را به نمایش می‌گذارد؛ ده دقیقه تصاویر بی‌کلام، از آسمان خاکستری‌رنگ گرفته تا نور بی‌فروغ چراغ یک خیابان، در حالی که جهان در یک گرگ و میش غمناک فرو می‌رود.

آنتونیونی پس از این سه‌گانه دیگر هیچ‌گاه نتوانست احساسات‌گرایی نمادین را چنین کامل به تصویر درآورد، همان‌طور که پس از دهه‌ی 60 نتوانست شک‌گرایی ترحم‌آمیز درباره‌ی روابط آدم‌ها را چنین دور از هارمونی ترسیم کند. او در سال 1966، آگراندیسمان را با لحظه‌هایی مسحورکننده خلق کرد و چهار سال بعد در «صحرای سرخ»، یک تولید مشترک با بازی «ریچارد هریس»، با شکل تازه‌یی که با حالتی سورئال به تمام چشم‌اندازها داد، عملاً از محدوده‌ی واژگان بصری فراتر رفت.

اما نزدیکی او به سینمای روز غرب، با «حرفه: خبرنگار» در سال 1975 به پایان رسید؛ داستان مرموز هویت‌های جابه‌جا شده، با بازی «جک نیکلسون» در نقش مردی که آواره‌ی اروپا و شمال آفریقا می‌شود و صحنه‌هایی مثال‌زدنی است - از جمله سکانس هزارتومانند پایانی و حرکت‌های به‌ظاهر ناممکن دوربین - اما فیلم در گیشه در برزخ فروش فرو رفت. تن دادن به عناصر تجاری یعنی استفاده از ستاره‌ها و عناصر داستانی تریلر، خوشایند تماشاگران آثار هنری نبود، در حالی که ابهام آن نیز جویندگان سرگرمی را از خود دور کرد.

در سال‌های دهه‌ی 1980، آنتونیونی آرام‌آرام به یک نوگرای دیروزین ساکن در دنیایی متفاوت شباهت پیدا کرد که به سوی نگرشی سبک‌تر و مضحک‌تر از پست‌مدرنیسم حرکت می‌کرد. او پس از یک فیلم تجربی ویدیویی به نام «عقاب دو سر دارد» و چند پروژه‌ی ناتمام مانند فیلمی مستند درباره‌ی چین، در سال 1995 در یکی از اپیزودهای فیلمی چنداپیزودی و به لحاظ بصری زیبای «آن سوی ابرها»، با «ویم وندرس» همکار شد، در حالی كه یک سکته‌ی مغزی باعث شده بود تا بخشی از بدنش فلج شود و نتواند صحبت كند.

آخرین اثر سینمایی آنتونیونی، یکی از اپیزودهای فیلم «اروس» بود که سه سال پیش ساخته شد و اپیزودهای دیگر آن را «وونگ کار وای» و «استیون سادربرگ» ساختند. فیلم آخر او به معمایی بدون قلب و انرژی شباهت داشت، گو این‌كه مثل همیشه تصاویر زیبا بودند. با مرگ آنتونیونی، آخرین بازمانده‌ی نسل فیلمسازان ایتالیایی هم‌دوره‌ی او، از این دنیا رفت.


ناظر تیزبین بیماری‌های قرن بیستم
مراسم بزرگداشت آنتونیونی در ساختمان شهرداری رم برگزار و پیکر او در فرارا، شهر زادگاهش در شمال ایتالیا، به خاک سپرده شد. در مراسم خاکسپاری وی افراد بسیاری نظیر «تئو آنجلوپولوس»، «فرانچسکو روتلی»، «خوزه مانوئل باروسو» و «والتر ولترونی» حضور داشتند.

فرانچسکو روتلی، وزیر فرهنگ ایتالیا، آنتونیونی را به عنوان یک روشنفکر بسیار حساس مورد تقدیر قرار داد و گفت: «آنتونیونی ناظر تیزبین بیماری‌های قرن بیستم بود. مرگ او به معنای پایان یک چرخه‌ی تاریخی در سینمای ایتالیاست».

«ژاک لانژ»، وزیر فرهنگ سابق فرانسه، آنتونیونی را غول سینمای جهان خطاب کرد و گفت: «این فیلمساز فقید با افزودن دوباره‌ی هوش ادبی به سینما، انقلابی در زبان سینما به پا کرد». لانژ زمانی که وزیر فرهنگ بود، درسال 1993 یک نشان ویژه به آنتونیونی اعطا کرده بود.

والتر ولترونی، شهردار رم نیز گفت: «به لطف سینمای آنتونیونی، ما تصویر دیگری از واقعیت داشتیم، راهی دیگر برای نگاه کردن به چهره‌ی یک انسان، طراحی یک خودرو و ...؛ حتی یک ابر هم پس از دیدن فیلم‌های او متفاوت به نظر می‌رسید».

تئو آنجلوپولوس، معروف‌ترین فیلمساز یونان، به خبرگزاری فرانسه گفت: «آنتونیونی در زندگی و آثار خود به کمال رسید ... آنتونیونی یکی از اساتید شخصی من بود. اولین بار او را در رم دیدم و بلیت «ماجرا» را که سیزده بار دیده بودم نشانش دادم؛ آنتونیونی لبخندی زد و بلیت «بازیگران سیار»، یکی از فیلم‌هایم را نشان داد، هرچند تصدیق کرد فقط دو بار آن را دیده است»!

خوزه مانوئل باروسو، رییس کمیسیون اروپا نیز به نمایندگی از این کمیسیون، ضمن اعلام‌ تأسف عمیق خود از درگذشت سینماگر ایتالیایی، گفت: «او معیار سینمایی باشکوه خود را وقف ما کرد».
کنترل

۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه

دانلود فیلم The God of Cookery [Sik San] 1996 خدای آشپزی با لینک مدیافایر

دانلود فیلم The Rock 1996 صخره با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی

۱۳۸۸ اسفند ۴, سه‌شنبه

دانلود فیلم Twister 1996 گرد باد با لینک مدیافایر

دانلود فیلم The Frighteners 1996 ترس آفرینان با لینک مدیافایر


imdb: 7.1/10
کارگردان: پیتر جکسون
پیتر جکسون؛




Download:
http://www.mediafire.com/download.php?dtnm1ny2wij
http://www.mediafire.com/download.php?zdmyedijjnz
http://www.mediafire.com/download.php?kdzyhyw2evj
http://www.mediafire.com/download.php?ty0mzm3hyqg
http://www.mediafire.com/download.php?xmzt5ymtnmv
http://www.mediafire.com/download.php?2zln0lzowyr
http://www.mediafire.com/download.php?mz4wok5zg2m
http://www.mediafire.com/download.php?mzzmj0i4ezn
http://www.mediafire.com/download.php?y20y0jfjmu5
http://www.mediafire.com/download.php?q0mymtmn3no
http://www.mediafire.com/download.php?yozzzmoxjxu
http://www.mediafire.com/download.php?2qz1zzezzxh
http://www.mediafire.com/download.php?yzajzkv3mom
http://www.mediafire.com/download.php?mxkrhnzdwnh
http://www.mediafire.com/download.php?ntgjzmm0zig
http://www.mediafire.com/download.php?jimmtnrwnzd
http://www.mediafire.com/download.php?mcfnzym0zjy
http://www.mediafire.com/download.php?dm4yieuj2ym
http://www.mediafire.com/download.php?jizhgnmkdmy
http://www.mediafire.com/download.php?uejoyyjxemz
http://www.mediafire.com/download.php?5hyzmkmthr5
http://www.mediafire.com/download.php?lkazehvthtg
http://www.mediafire.com/download.php?zf0mjkn1ynl
http://www.mediafire.com/download.php?hh1jedyznly
Password: hd-united.com



دانلود فیلم Jackie Chan's39;s First Strike1996 با لینک مدیافایر

دانلود فیلم Primal Fear 1996 ترس قدیمی با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی


imdb: 7.6/10

با بازی ریچارد گری




ترس قدیمی
پریمال فیر یا ترس قدیمی، محصول 1996 فیلمی است با داستانی بسیار زیبا. دراین فیلم ریچارد گر و ادوارد نورتون ایفای نقش میکنند . این فیلم جوایز زیادی را از آن خود کرده است. داستان این بازی مربوط به وکیلی است که قصد دفاع از متهمی بی گناه را دارد که اصلان اوضاع روانی درستی ندارد ، غافل از اینکه ...





۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

دانلود فیلم The English Patient 1996 بیمار انگلیسی با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی


 imdb: 7.2/10
کارگردان: انتونی مینگلا
با بازی ژولیت بینوش،برنده 9 جایزه اسکار



Download:
http://www.mediafire.com/?myvpqgtz43l
http://www.mediafire.com/?j5xtk149kme
http://www.mediafire.com/?cmmwxfmynvp
http://www.mediafire.com/?9yuum8vdhmk
http://www.mediafire.com/?t7eb5fn2kdx
http://www.mediafire.com/?9hcmbyvfms3
http://www.mediafire.com/?7ny8dqm9lwb
http://www.mediafire.com/?8a3fm0jyuoe
Unzip by ALZip: http://www.altools.com/Downloads/ALZip.aspx

زیرنویس

سالهاي مياني دهه 90 سينماي هاليوود دوره به تصوير كشيدن عشق‌هاي نامتعارف و به قولي عشق حرام بود، عشق‌هايي كه پا از مرزهاي اعتماد و وفاداري كه تا چندي پيش از ارزشهاي والا و كلاسيك بودند فراتر مي‌گذاشتند و تبديل به عواطفي ضدقهرمانانه و از نظر غريزي جذاب مي‌شدند براي مثال مي‌توان به فيلم پلهاي مديسن كانتي ساخته كلينت ايستوود و نجواگر اسب ساخته رابرت ردفورد اشاره كرد. اما بيمار انگليسي حكايت ديگري دارد. در لابه‌لاي چنين عشق حرام و نافرجام با پديده‌اي روبرو هستيم كه از زمان زندگي غارنشيني كه در تيتراژ فيلم با نقاشيهاي ديوار غار بدان اشاره مي‌شود تا امروز سوال مهم ذهن بشر بوده است. اين پديده چيزي نيست مگر سرنوشت. فيلم نشان مي‌دهد كه انسانها محكوم به فنا و بقا هستند و اين از پيش مقدر گرديده است. سكانس نمادين اوليه كه پرواز آلماسي (با بازي رالف فاينس) و كاترين كليفتون (با بازي كريستين اسكات توماس) بر فراز صحراي بي‌انتهاست به عشق اشاره مي‌كند، عشقي كه با پرواز استعاره شده است و نتيجه عشق غريزي و غير عرفي چيزي جز سقوط، سوختن و مرگ تدريجي نيست. آنتوني مينگلا (نويسنده و كارگردان فيلم) با مهارت تمام از كنار داستان گذشته است بدين مفهوم كه او عشق نامتعارف را رد يا قبول نكرده است و تنها به روايت داستاني در باب قضا و قدر و درگيري انسانها با خود، خداوند و زندگي انديشيده است. صحرا در فيلم استعاره‌اي است براي موقعيت انسان در برابر خودش. هر انساني در برابر خودش همواره درگير و دار بوده و گاهي با خود تساهل كرده و گاهي بر خود تاخته است. دقت كنيد به سكانس طوفان شن كه نماد درگيري كليفتون و آلماسي با ذات خودشان است و يا سكانس بيابانگردي آلماسي در اواخر فيلم كه باز هم سرگشتگي او را در روح و روان خودش و در نتيجه فعلي كه انجام داده است به نمايش مي‌گذارد. آلماسي روزهاي آخر زندگي خود را در حالتي كاملاً سوخته و در يك كليسا سپري مي‌كند كه اين تعبيري براي بازگشت به سوي خدا و مجازات و كيفر به دست خالق است اما در نهايت آن چيزي كه نصيب روح آدمي مي‌شود پرواز است، پرواز بر فراز صحراي بي‌كران و گذشتن از خود وجودي آدمي. به سكانس زيباي پرواز آلماسي، در واقع روح آلماسي با كاترين، در واقع جسم كاترين توجه كنيد. در اينجا مينگلا با همنشيني روح مرد و جسم زن بصورت كنايي نشان مي‌دهد كه جدال قديمي و سنت شده ماده و معنا همواره نافرجام بوده و جمع اين دو جمع اضداد يا همنشيني دو پارادوكس است. آلماسي به عنوان مردي بي‌عار كه حتي معني گناه را نمي‌فهمد به پرستاري هانا (با بازي ژوليت بينوش) به نوعي استحاله و پس‌رفت مي‌رسد، پس‌رفتي كه او يا به زعم مينگلا آدمي را به ازل برمي‌گرداند و اصل را به او باز مي‌شناساند؛ ابتداي فيلم انتهاي داستان است و اين خود گواه بر اين گفته مي‌تواند باشد. مينگلا سعي نمي‌كند ارتباط كاترين با همسرش را از نظر عاطفي و روانشناسي موشكافي كند تا قدري بيننده با كاترين همذات‌پنداري بيشتري بكند اما ديالوگهاي زيبا و حوادث شلاقي فيلم اين نقص رواني را پوشش داده است. بيمار انگليسي فيلمي عاشقانه است اما به هيچ وجه عارفانه نيست، اگر تعريف كلي ما از عرفان و عشقي از اين دست دوري از معشوق و به او رسيدن از طريق نشانه‌هاي اوست. آلماسي نماينده انسان سرگشته بين حقيقت و مجاز است و بي‌عاري او از عدم شناخت فلسفي خودش ناشي مي‌شود. كاترين تنها يك زن است، يك زن كه مي‌توان به راحتي عاشق او بود. او نماينده زنانگي است و چيزي بيش از اين نمي‌تواند باشد. بيمار انگليسي، به عنوان بهترين فيلم عاشقانه تاريخ سينما تا كنون به خوبي توانسته است ضدقهرمانهاي عشقي را در نهاد مخاطبش ته‌نشين كند و باعث امتياز دادن او به چنين عشق نافرجامي بشود. آلماسي و كاترين محق هستند يا خير؟ حتي خود مينگلا هم براي اين پرسش جوابي ندارد و اين نقطه عطف فيلم است. براي بهتر ديدن اين فيلم تنها يك بار بايد عشق را تجربه كرد. بيمار انگليسي كاملاً انگليسي نيست، او متعلق به دهكده جهاني است و جهان‌شمول است؛ چون در حقيقت عشق متعلق به انسان است.

ديالوگهاي به ياد ماندني فيلم:
آلماسي: چه وقت خيلي خوشحالي؟
كاترين: الان.
آلماسي: چه وقت خيلي ناراحتي؟
كاترين: الان!

آلماسي: يه بار با يك راهنما همسفر بودم كه قرار بود منو به فايا ببره! اون 9 ساعت تمام بدون اينكه حرفي بزنه كنار من نشست و بعد افق رو نشون داد و گفت: فايا اونجاست! اون روز يه روز خوب بود!

كاترين: تو فكر مي‌كني تنها كسي هستي كه احساس داره؟

هانا: يه مرد طبقه پايينه. اون برامون تخم‌مرغ آورده. ممكنه اينجا بمونه.
آلماسي: چرا؟ چون ميتونه تخم بذاره؟
هانا: اون كانادائيه.
آلماسي: چرا وقتي آدمهاي هم‌وطن همديگه رو مي‌بينن دوست دارن با هم باشن؟ وقتي تو توي مونت‌رئال كسي رو در خيابون مي‌بيني ازش دعوت مي‌كني كه باهات زندگي كنه؟

كاترين: تو نمياي داخل؟
آلماسي: نه!
كاترين: ميشه لطفاً بياي داخل؟
آلماسي: خانم كليفتون!
كارتين: اين كار رو نكن...
آلماسي: فكر مي‌كنم كتابم هنوز پيش شماست...

كاراواجيو: توي ايتاليا مرغ هست اما تخم مرغ نيست، توي افريقا تخم مرغ هست اما مرغ پيدا نميشه. كي اينارو از هم جدا كرده؟

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

دانلود فیلم The Nutty Professor 1996 پروفسور زرنگ با لینک مدیافایر


imdb: 5.9/10
فیلم کمدی ادی مورفی





Download:
http://www.mediafire.com/?uatkzhdvzuz
http://www.mediafire.com/?nz4hydlglze
http://www.mediafire.com/?24ytmzkozzg
http://www.mediafire.com/?lnuiozzeyne
http://www.mediafire.com/?mx3zzzhryed
http://www.mediafire.com/?mz1u0gnynwz
http://www.mediafire.com/?ogvl1m2f4um
Unzip by ALZip: http://www.altools.com/Downloads/ALZip.aspx.


شرمن کلامپ یک مرد بسیار باهوش و بسیار چاق و همچنین خوش قلب است . او استاد یک کالج بوده و زمینه تحقیقاتی او کار بر روی DNA و ژن عامل چاقی می باشد . او همچنین تاکنون تلاشهای ناموفق زیادی برای کاهش وزنش داشته است . یکروز او زن زیبا و با محبتی به اسم کارلا پارتی را که استاد جدید کالج است ملاقات کرده و شیفته و دلباخته او می شود . اما چون او بسیار چاق و بدترکیب است کارلا که زن جوان فوق العاده ای است به او توجه زیادی ندارد . بنابراین تلاشهای شرمن برای جلب توجه کارلا بی نتیجه مانده و او دچار افسردگی می شود . در ادامه او برای حل این مشکل تصمیم می گیرد تا یک ماده را که تاکنون در آزمایشگاهش مشغول کار روی آن بوده بر روی خودش تست کند و این ماده او را تبدیل به مردی خوش قیافه ، خوش هیکل ، رمانتیک و هوسران می کند که اسم بودی لاو را بر روی خود جدیدش می گذارد اما آیا بودی همان چیزی است که کارلا بدنبال آن بوده است ؟ مشکل دیگر او نیز اینست که او در می یابد ماده جدیدیش یک ماده ناپایدار است که هر زمانی ممکنست او را به حالت قبلی خودش برگرداند .

دانلود فیلم That Thing You Do! 1996 یا لینک مدیافایر

۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

دانلود فیلم گبه 1374 Gabbeh دانلود با لینک مدیافایر


دانلود فیلم گبه 1374 Gabbeh دانلود با لینک مدیافایر
imdb: 7.1/10
کارگردان: مجسن مخملباف
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد
  دانلود مستقيم فيلم گبه 1374 ، دانلود فیلم گبه 1374 ، دانلود فیلم محسن مخملباف 





دانلود
pass: asanfilm.blogspot.com

نويسنده و كارگردان: محسن مخملباف/ بازيگران: عباس سايه (عمو)، شقايق جودت (گبه)، حسين محرمي (پيرمرد)، رقيه محرمي (پيرزن)/ موسيقي: حسين عليزاده/ فيلمبردار: محمود كلاري/ تدوين: محسن مخملباف/ تهيه كننده: خليل داروچي، خليل محمودي/ رنگي، محصول 1996 ايران، 75 دقيقه/ برنده 4 جايزه و يك نامزدي

زندگي رنگ است
در باب سينماي مبتني بر ادبيات سخن بسيار رفته است، همچنين بسيار قلم در شرح ادبيات و شعر سينمايي فرسوده‌اند؛ و سينما اگر چه در ساختار ارتباطي خويش كلام را از دست داده و به ناچار به ديالوگ قناعت مي‌كند اما تاريخ سينما چيزي فراتر از اين به دست مي‌دهد. استعاره و تشبيهات تصويري، به تدريج بر جاي تكلف نوشتاري و ادبي مي‌نشيند و تصنيف‌هايي استوار بر نور، رنگ و كمپوزيسيون تصويري و البته به همراهي موسيقي ايجاد مي‌نمايند. سينما ادبيات را از دست نمي‌دهد ليكن ادبيات سينمايي زباني جداگانه و نه متفاوت در ضمير خويش را تجربه مي‌كند، زباني كه هنرمند با آن غريبه نيست و تنها فرم آن را تغيير داده است. فرم، چيزي است كه هنرمند را در تاويل همراهي مي‌نمايد و نه زحمتي مي افريند و نه محدوديتي ايجاد مي‌كند. هنرمند خلاق فرم را زيربناي محتوا مي‌كند و آن را به جلوه تكلف هنري و ادبي جلا مي‌بخشد. اما در سينما، اين تكلف كاري است پيچيده و در عين حال سهل و جاري شونده. استعاره در زبان سينما، انتزاعي است كه دوربين آن را مي‌فهمد و بر پرده تصوير مي‌كند، سينمايي مي‌سازد كه اگر داستاني براي گفتن ندارد چيزي براي شنيدن و عمقي براي درك نمودن مي‌شناساند. سينماي شاعرانه، واژه‌اي كه در تعريف آن مي‌كوشم و در جهد مذبوحانه خويش باز هم چيزي نمي‌يابم. اما به هر تقدير، طبق آنچه آمد، مي‌توان با اين موهبت صد ساله كه در خويش تكنيك و فرماليسم را مستتر مي‌كند شعر تصويري سرود و تصنيفي از نور و رنگ نواخت. تاركوفسكي، پاراجانف، آنجلوپولوس، كايگه و ديگراني آمدند و نشان دادند كه اين امر شدني است. آنها اشعاري تصويري برجاي گذاشتند و نمي‌توان آثارشان را از سينما جدا دانست. اكنون مخملباف، با عنايتي به سينماي شاعرانه روس، گبه را بر پرده منقش مي‌كند. يك گليم كه در خود همه چيز دارد: تولد، مرگ و زندگي.
مخملباف، همواره فلسفه را صيقل مي‌دهد و از كنده بي‌شكل آن يك مجسمه مي‌تراشد، او كلام را – نه به مفهوم عرفي آن - مي‌جود و عصاره آن را در دهان مخاطبش مي‌گذارد. گويي مخملباف مي‌گويد: فلسفه نمي‌تواند مفهوم زندگي را به آساني توضيح بدهد، زيرا يا ما درك و بضاعت كافي نداريم و يا اين علم به حد كافي غامض است و اساساً نيازي به اين دانش وجود ندارد. اما، اين زندگي است، مجموعه‌اي از رنگها در يك محدوده بسته. فلسفه مي‌گويد زندگي چيست و من چيستي آن را احساس مي‌كنم و اين حس را به شما منتقل مي‌نمايم. مخملباف، سبكها و نگرشهاي بيشماري را تجربه مي‌كند اما همين نكته در كارنامه او مكرر است، چيزي كه از مفهوم دنيا برداشت مي‌كند و روشي كه براي انتقال آن به ديگران مي‌يابد. او در گبه، مفهوم مثلث مرگ-تولد-زندگي را همچنانكه در دستفروش دستمايه قرار داده بود همين شيوه را پيش مي‌گيرد؛ اما نگاه ناتوراليستي و بعضاً ماده‌گراي او در دستفروش، اينجا به تغزل تغيير شكل مي‌دهد و تبديل مي‌شود و شعري پر تاب و تب سينمايي. او در گبه چيزي را كشف نمي‌كند، سوالي را مطرح نمي‌كند و تحليلي به دست نمي‌دهد. گبه تنها تعريف مي‌كند، نشان مي‌دهد و يادآوري مي‌نمايد. اساساً مخملباف تحليلگر نبوده است، او همواره كوشيده كه پرده‌برداري نمايد و دوباره‌سازي كند. سينماي او خبر دهنده است و نه كشف كننده، سينماي او به ويژه در گبه، سكوت و نوبت عاشقي اخباري است. آگاه مي‌كند و در انتقال احساسات خالقش مي‌كوشد. بنابراين، گبه شعري است چون يك غزل كلاسيك، كلام زيباي تصوير را در كنار هم مي‌چيند و با پلانهاي مقفا و موزون چشم را نوازش مي‌دهد و در نهايت بر جان مي‌نشيند. گبه هرچند سعي در داستانگويي دارد اما گويي مخملباف طاقت صبر نداشته و بي‌حوصله شده است و از ادامه روايت خطي داستان سر باز مي‌زند، همين شيطنت سينمايي اوست كه او را غيرمتعارف مي‌سازد و راهش را از سايرين جدا مي‌كند. گبه داستاني دارد كه در دو يا سه خط مي‌توان تعريف كرد، درست مانند داستانهاي مثنوي، اما شاخه شاخه شده و رنگ و لعاب مي‌گيرد. مخملباف چون پدري عمل مي‌كند كه فرزندش را در مسير بردن به مدرسه، به پارك و سينما و تفريح مي‌برد و گويي راه را به درازا مي‌كشاند.
مخملباف، هيچگاه تلاش نمي كند كه سينماي غامضي در اختيار بيننده‌اش قرار بدهد. كم‌بضاعت‌ترين بيننده او در مي‌يابد كه با فيلمي معمولي روبرو نيست و به خود مي‌قبولاند كه به تماشاي فيلمي مفهومي نشسته است و ممكن است او نتواند به همه مفاهيم مورد نظر دست پيدا بكند. اين ويژگي سينماي مخملباف براي او دشمناني رقم زده است. سينمايي كه استعاره‌هاي واضح دارد و ديالوگهايي كه به شعار مي‌مانند. خصيصه‌اي كه او را مطرود در نظر مي‌آورد اما اين تنها يك ويژگي است. سينماي او سينمايي ساده‌انگار است، دشوار پسند نيست و كلام را نمي‌پيچاند. هسته مفهومي فيلمهاي او – و در اينجا گبه – رو بوده و پوسته‌اي تراشيده دارند. گبه، تولد-مرگ-زندگي را مي‌سرايد و تنها همين است. مخملباف اصراري بر تاويل اين واژه‌ها ندارد. او نمي‌گويد زندگي چيست، تنها مي‌گويد كه زندگي چگونه است.
گبه با تكيه‌اي بر ماترياليسم، زندگي را تشريح مي‌كند. هم زندگي و هم مولفه‌هاي آغازين و پاياني آن يعني مرگ و تولد. فيلم با آب جاري و گبه (گليمي كه بر آب شناور است) آغاز مي‌شود. اين اولين بيت شعر مخملباف است: زندگي جاري است. آب جريان را مي‌نمايد و گبه در مفهوم زندگي مي‌نشيند. در ادامه، قدم اول داستانگويي را داريم. پيرمرد و پيرزني كه بر سر شستن گبه –كه تعبيري از زدودن زنگار كهولت و پيري از خاطرات شيرين گذشته است- لجبازي مي‌كنند. آنها با شستن گبه، جواني را فرياد مي‌كنند و آن روزهاي پرسوز عاشقي را. در اينجا، شستن گبه كنايه از بازگشت به گذشته است و در عمل نيز چنين مي‌شود: دختر جوان بر گليم فيد مي‌گردد. حالا گبه عاشق، مي‌بايست راوي داستان باشد. داستان گبه، كه با تولد آغاز مي‌گردد؛ افتادن سيب در آب كنايه از متولد شدن است. تولد در جاي جاي فيلم، به عنوان قافيه‌اي دل‌انگيز تكرار مي‌شود. تاكيد بر زايمان مادر گبه، زايمان گوسفندها و تخم گذاشتن مرغها مويد اين نكته است اما تولد اصلي عاشق شدن است، عشقي عرفاني و صوفيانه. گرگ نمادي است براي عاشق، كه قرار است به گله تدبير و عقل بزند و بره دل را تصاحب نمايد. در گوشه و كنار فيلم، در كنار تولدها، غمها و شاديها دائماً صداي گرگ و تدبيراً تاكيد مخملباف بر حاشيه شدن مساله‌اي مهم چون عرفان در زندگي در زمينه وجود دارد. از خصوصيات عرفان، نديدن معشوق و تنها دريافت جلوه اوست. تا اينجا عرفان وجود دارد اما اگر عاشق و معشوق در كنار يكديگر قرار بگيرند تصوف رنگ مي‌بازد و عشقي زميني آغاز مي‌گردد. مخملباف عشق زميني را با آتش نشان مي‌دهد. جايي كه گبه براي رسيدن به معشوق خيال گريز دارد و در بستر بي‌خواب است دوربين بر دو شعله فروزان آتش تاكيد مي‌كند. مخملباف عشق و زندگي را همرديف مي‌داند، وقتي مادر زايمان مي‌كند، با توجه به مفهوم فلسفي تولد در فيلم، فرياد «زندگي رنگ است» و «عشق رنگ است» در بستر فيلم شنيدني است. عشق زندگي را مي‌سازد و زندگي عشق را، و اين غايت غزل سينمايي مخملباف است. او عشق را، چنانكه هنوز زميني نشده است محو كننده سختيهاي زندگي مي‌شمارد. سرما استعاره‌اي از مصائب است و گرگ عاشق، با در دست گرفتن گلوله برفي كه از عشق سوزان است اما آب نمي‌شود –و پارادوكسي عميق ايجاد مي‌نمايد- عشق را لمس مي‌كند. او به مفهوم عشق دست مي‌يابد و معشوق را از دور نظاره مي‌كند. اين عارفانه است و مخملباف آن را ارزشگذاري مي‌كند.
ازدواج گبه هر دم به بهانه‌اي عقب مي‌افتد. اين موازي با جريان است، مفهوم جريان مقوله زمان را در فلسفه فيلم تثبيت مي‌نمايد. جريان داشتن، از ابتدا تا انتهاي فيلم امري جبرآلود و قاهرانه است و از وجودش گزيري نيست. مخملباف اين بار آب را جايگزين مفهوم جريان مي‌كند. رودخانه و آب جاري براي او چنين تعبيري دارد. به اين ترتيب، او در گبه همچون اثار پيشينش جبرگرايي خويش را در كالبد فيلم تزريق مي‌نمايد. هرچند ممكن است مخملباف به جبرگرا بودن اعتراف نكند اما عملاً در دوره‌اي از سينماي او اين مهم انكارنشدني است. پدر گبه، در جاي جبار مي‌نشيند و مسائل از نقطه ديد او حل و فصل مي‌شوند. اما عمو، كه هم‌خون پدر است در جاي مخالف نشسته است. او قائل به تفويض است و قبل از اينكه زبان فلسفي مخملباف در فيلم باشد مكمل او در يك نگاه ديالكتيكي «ضدموضوع» پدر گبه است. پدر گبه را محدود مي‌كند (جبر) و عمو راه را براي فرارش باز مي‌گذارد (تفويض) و در اين جدال مخملباف خود را نقض كرده و عمو را موفق معرفي مي‌كند. گبه مي‌گريزد و به گرگ مي‌رسد اما نتيجه اين تعارض هديه‌ايست به نام پيري و كوله‌باري از حسرت. گبه زماني خرسند بوده كه در عشق گرگ مي‌سوخته است. عمو، كاركرد ديگري نيز دارد. او شارح عليت است و فلسفه حكمي و البته آسان و قابل فهم فيلم را تبيين مي‌كند. او بحث جوهر و عرض و عليت را پيش مي‌كشد و زندگي را از اين زاويه بررسي مي‌كند. به سكانسي كه عمو وجود گياه را از آب و زمين و هوا مي‌داند و يا قناري شدن را مرهون تلفيق زردي گندم و قناعت گنجشك معرفي مي‌كند دقت كنيد. او به راحتي فلسفه مي‌گويد. عمو و پدر، دو وجهه از خالق هستند و مخملباف در اينجا به جاي نور از شخصيتها براي چنين استعاره‌سازي بهره مي‌جويد. پيشتر در دستفروش، عروسي خوبان و بايسيكل‌ران او نور را نمادي از خالق تعريف كرده بود. گبه؛ عشق و زندگي است. سرشار از رنگ است. گليمي است كه نقشها و رنگهاي مختلف دارد مانند زندگي كه غمها، شاديها، پستيهاي و بلنديهاي خود را دارد. مرگ اما، در اينجا سياه تعريف مي‌شود. در اينجا مخملباف نسبت به سالهاي اوليه فيلمسازي‌اش تغييري فاحش كرده است. مرگ سياه است و تمام كننده زندگي. مرگ نيز قافيه شعر گبه است و بارها در فيلم تكرار مي‌شود. وقتي مرگ پيش مي‌آيد، رنگهاي شاد كنار مي‌روند و گبه با نخ سياه بافته مي‌شود و اينسرتهاي عقاب در جاي جاي فيلم تاكيد بر مفهوم مرگ است. همچنين است شنيدن صداي دو گلوله، مخملباف تنها مرگي را آغاز جاودانگي مي‌داند كه به دليل عشق باشد. صداي گلوله‌ها، كه هوايي شليك شده‌اند اما به ظاهر دو نفر را كشته‌اند چنين تعبيري دارد. دو عاشق به هم مي‌رسند، گبه سياه مي‌شود و عرفان ديگر موجود نيست؛ هرچه هست زندگي است كه در آن عشق به عادت بدل شده است و حسرت موهبتي است كه انسان در تعارض با جبرگرايي طبيعت متحمل مي‌شود. پيرمرد و پيرزن ابتدايي فيلم، گبه و گرگ هستند كه اكنون با شستن گبه سعي در بهبود عرفان دارند اما افسوس كه همه چيز به وادي خاطره سپرده شده است و تنها دل‌خوشي شستن گبه، يا يادي از دوران شباب و عاشقي است.
گبه در حقيقت، رونوشتي از دستفروش و نوبت عاشقي بود كه به فرمي روايي و ساده اما شاعرانه بر پرده سينما جلوه‌گري كرد. گبه داستاني ساده اما مفاهيمي گسترده دارد وسرشار از نگاه ايده‌آليستي مخملباف به زندگي است. گبه تجلي رنگ و نور و موسيقي از دريچه دوربين است. شعري است كه با كلمات تصوير روح را مي‌نوازد. گبه داستان زندگي عشاير نيست، بلكه ترسيم عشيره ماهيت زندگي انسان بر پرده سينماست. گبه، يك گليم است، گليمي كه مخملباف آن را در سينماي ايران بافت.

درباره محسن مخملباف
محسن مخملباف در سال 1332 هجري شمسي در يك از محله‌هاي جنوب تهران متولد شد. روح عصيانگر و معترض او از همان ابتداي نوجواني باعث شد كه نسبت به انقلاب اسلامي ارداتي خاص پيدا بكند و در يك نزاع خياباني با يكي از مامورين حكومت دستگير و به چهار سال زندان محكوم شد. در سال سوم محكوميتش انقلاب به پيروزي رسيد و مخملباف از زندان آزاد شد و بعد از آن به حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي پيوست. حوزه هنري در آن سالها (دهه شصت) سردمدار هنر ايدوئولوژيك بود و مخملباف با مساعدت اين ارگان تازه متولد شده سينما را آموخت و فعاليتهاي هنري خويش را آغاز كرد. او به سرعت از اركان مهم حوزه هنري شد و با فيلمنامه‌ها، نمايشنامه‌ها و مقالات سينماييش كه همگي در چارچوب انديشه‌هاي مذهبي او بودند جاي پاي خود را محكم كرد. سه فيلم اوليه او «توبه نصوح»، «دو چشم بي سو» و «استعاذه» حاصل اين فعاليتها بودند. هرسه فيلم كم‌ارزش و تنها فتورمانهاي ايدوئولوژيك محسوب مي‌شوند. مخملباف از طريق اين سه فيلم سعي در تبيين و تبيلغ انديشه‌هاي مذهبي عقيدتي خود داشت و عزم راسخش در اين باب باعث شد كه چندان به تكنيك و كيفيت فيلمها توجهي نشان ندهد. اما به هر تقدير، حمله منتقدين به او چندان بي‌تاثير هم نبود، او به مطالعه بيشتر و توجه به سينماي غرب ترغيب شد و در فيلم بعدي‌اش «بايكوت» نتيجه اين تغيير تدريجي را گرفت. بايكوت به لحاظ فرم چند پله بالاتر از سه فيلم اوليه ايستاد اما از نظر محتوا كماكان رسالت خويش را حفظ كرده بود.
بعد از بايكوت، مخملباف يك جهش عظيم كرد و «دستفروش» را جلوي دوربين برد. اين فيلم كه اولين فيلم اپيزوديك ايران محسوب ميشود نقطه عطفي در كارنامه مخملباف و سينماي ايران است. فيلمي به شدت ناتوراليسم كه نگاه انتقادآميزي نسبت به جامعه، فرهنگ و زندگي شهري داشت و در وراي آن به مفهوم تولد-مرگ-زندگي پرداخت. اپيزود دوم اين فيلم با عنوان «تولد يك پيرزن» به جرات يكي از شاهكارهاي سينماي ايران است و به شدت به نئورئاليسم ايتاليا شباهت دارد. مخملباف خود را به سينما معرفي كرد و در ادامه «بايسيكل‌ران» و «عروسي خوبان» را ساخت. هر دو فيلم با مضامين اجتماعي، كه به شدت محصول مطالعات ماركسيستي مخملباف (البته در جهت تعارض با آن) و در سبك ناتوراليسم بودند دوباره او را بر سر زبانها انداختند. عروسي خوبان حكايت يك موجي از جنگ برگشته است كه موج ناهنجاريهاي اجتماعي و نظام سرمايه‌داري او را بيش از پيش رواني مي‌كند و بلاي جنگ را نزد اين مصائب سخيف مي‌بيند. بايسيكل‌ران نيز داستان يك افغاني دوچرخه سوار است كه براي كسب درآمرد و هزينه عمل همسرش يك هفته بيوقفه در يك ميدانچه ركاب مي‌زند و بازيچه شرط بندي‌ها و كلاش‌ها مي‌گردد. اين فيلم نيز انتقادي تند و تيز از سياست سرمايه‌دراي و نظام سلطه است. بعد از اين، مخملباف كه ديگر در سينماي جهان نيز مطرح شده بود به يكباره دچار دگرديسي شد و سينمايي كه قرار بود ايدئولوژي را بازتاب كند به هنر محض بدل شد؛ او «نوبت عاشقي» و «شبهاي زاينده‌رود» را ساخت كه هردو توقيف شدند و هرگز اكران نشدند.
مخملباف بعد از اين دوباره قدرت فيلمسازي خود را به رخ كشيد و شاهكار جاودانش «ناصرالدين شاه، اكتور سينما» را جلوي دوربين برد. اين فيلم طنزي درباره سينماست كه علاوه بر دوره تاريخ سينماي ايران، باز هم بر نظام قدرت و اثر آن بر هنر خط بطلان مي‌كشد و هنرمند را تباه شده ميل قدرتمندان مي‌شناسد. او در اين فيلم سينماي تجاري را با سينماي مفهومي و به اصطلاح هنري مقايسه مي‌كند و سينماي هنري را قرباني سينماي تجاري نشان مي‌دهد. «هنرپيشه» فيلم بعدي او، قدرت فيلمهاي قبلي را نداشت هرچند از بازي قدرتمند اكبر عبدي و فاطمه معتمد آريا بهره مي‌جست و رجعتي بود به دستفروش و عروسي خوبان. پس از آن او فيلم مستند-سينمايي «سلام سينما» را ساخت و سه گانه سينماي خويش را تكميل كرد. «گبه» فيلم بعدي او، تجربه جديدي از مخملباف در سينماي شاعرانه و متكي بر تصوير و صدا بود و مخملباف را به اوج بازگرداند. سه نام در اين فيلم قدرت اين اثر را فرياد مي‌كند: مخملباف، عليزاده و كلاري. «نون و گلدون» و «سكوت» دو فيلم ديگرش به سبك رئاليسم هستند. او با اين دو فيلم قدري از شهرت خويش فاصله گرفت و «سفر قندهار» را جلوي دوربين برد. اين فيلم نيز اثري قابل توجه در كارنامه مخملباف است. دو فيلم بعدي او «سك +س و فلسفه» (نسخه‌اي حرفه‌اي تر از نوبت عاشقي) و «فرياد مورچگان» هستند. مخملباف، اكنون به همراه خانواده خويش (سميرا و حنا دو دخترش، ميثم پسرش و فاطمه مشكيني) صاحب كمپاني خانه فيلم مخملباف است و هنوز در جستجوي فتح قله‌هاي تازه در سينما. اميد كه از او، همچنان آثاري ارزنده و درخور توجه در صحنه سينما ببينيم.
 ، زيرنويس فارسي، دانلود مستقيم فيلم گبه 1374 ، دانلود فیلم گبه 1374 ، دانلود فیلم محسن مخملباف