‏نمایش پست‌ها با برچسب ی1975. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ی1975. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

دانلود فیلم Three Days of the Condor 1975 سه روز کندور


imdb: 7.5/10
کارگردان: سیدنی پولاک
رابرت ردفورد
درام، عاشقانه

http://www.mediafire.com/?fdltkl239t17d

pass:

flickjunction

«جو ترنر» (ردفورد) که برای یک بخش مخفی سیا در نیویورک کار می‌کند، برای افشای احتمالی اطلاعات، ادبیات تریلر و جاسوسی را بررسی می‌کند، روزی «ترنر» در بازگشت به محل کارش می‌بیند که همه همکارانش به‌طرز وحشیانه‌ای به قتل رسیده‌اند. او به مقامات بالا گزارش می‌دهد و قرار می‌شود «ویکس» (کین)، مسئول بخش، شخصی به‌نام «باربر» (مک‌گین) را دنبال او بفرستد. اما در قرار ملاقات، «ویکس» به «ترنر» تیراندازی می‌کند، او هم در جواب شلیک می‌کند و می‌گریزد. «ویکس» سپس «باربر» را می‌کشد. حالا مقامات بالاتر، «هیگینز» (رابرتسن) و «آقای واباش» (هاوسمن) به «ترنر» مظنون می‌شوند. «ترنر» برای فرار از این مخمصه، به دختری به نام «کتی» (داناوی) پناه می‌برد. در اینجا یک پستچی وارد خانه «کتی» می‌شود که در واقع قاتل است و آن دو مجبور به کشتن او می‌شوند. «ترنر»، «هیگیینز» را می‌رباید و از او درباره مرگ «باربر» و «ویکس» (که به‌طرز مرموزی در بیمارستان مرده) توضیح می‌خواهد. با معلوم شدن هویت پستچی، «ترنر» متوجه یک سازمان مخفی در درون سیا می‌شود؛ سپس رد مردی را می‌گیرد که به «جوبرت» (فون سیدو) - یک مزدور - دستور می‌دهد و به یکی دیگر از روستای سیا، «اتوود» (پوئل) می‌رسد. «ترنر» در خانه «اتوود» با «جوبرت» روبه‌رو می‌شود که «اتوود» را کشته و توضیح می‌دهد که اکنون در استخدام «هیگینز» است. بعدتر معلوم می‌شود که «اتوود» جداگانه براساس نقشه‌های سیا در زمینه حوزه‌های نفتی معلوم می‌شود که «اتوود» جداگانه براساس نقشه‌های سیا در زمینه حوزه‌های نفتی خاورمیانه عمل می‌کرده و «جوبرت» را برای کشتن «ترنر» و تمام گروهش استخدام کرده، چون که «ترنر» از طریق کتاب‌ها به نقشه آنان پی برده. بعدها «ترنر» به «هیگینز» خبر می‌دهد که کل داستان را در «نیویورک تایمز» چاپ خواهد کرد.
* فیلم پولاک اثری است کاملاً منطبق با قواعد ژانر تریلر و زیر نوع جاسوسی با حضور ردفورد، بازیگر محبوب کارگردان و داناوی در نقش زنی معصوم که درگیر ماجرائی عجیب و پارانویائی می‌شود. فیلم که از دست آوردهای دوران پس از «واترگیت» است، به‌خوبی موفق می‌شود مخوف بودن سیاست‌های پنهان سازمان‌های ضدجاسوسی را به‌تصویر کشد و به‌همین جهت نیز بسیار با استقبال روبه‌رو می‌شود.
پولاک
سینمای ما - «زندگی حرفه ای من در هالیوود با بازیگران مطرح و فیلم های مستقل و جذابی كه در آنجا ساخته ام، شناخته می شود.» این گفته سیدنی پولاك كارگردان مطرح سینما بود كه هالیوود چند روز گذشته در غم از دست دادن او به سوگ نشست. سیدنی پولاك فیلمسازی مستقل بود كه در فیلم های مختلف اعم از تریلی، رومانتیك و كمدی كه اغلب با موضوعات اجتماعی سر و كار داشتند، هوشمندانه داستان را روایت می كرد.
او بازیگر و كارگردانی بود كه با آثار برجسته، موفقیت های بسیاری در دوره حرفه ای اش، به دست آورد. سیدنی آیروین پولاك جولای ۱۹۳۴ در ایالت ایندیانای آمریكا دیده به جهان گشود. پس از سپری كردن دوره دبیرستان به نیویورك عزیمت كرده و در مدرسه تئاتر «Neighbor hood play house» ثبت نام نمود. او هفت سال در آنجا به تحصیل پرداخت. اگر چه پولاك بیشتر به عنوان كارگردان و تهیه كننده شناخته شده، اما كارش را با علاقه به بازیگری آغاز كرد. او خود درباره بازیگری گفته است: «من از زمان كودكی به بازیگری علاقه داشتم و نمی توانستم مانع این اشتیاقم شوم.» سیدنی پولاك پس از حضور در نمایش هایی كه در برادوی روی صحنه می رفتند، بازی در تعداد زیادی مجموعه تلویزیونی و كارگردانی آنها، موفق شد در سال ۱۹۶۵ اولین فیلم خود را با عنوان «رابطه سست» جلوی دوربین ببرد. او در دوره حرفه ای اش كه نزدیك به پنج دهه بود، بیست و یك فیلم و مجموعه تلویزیونی را كارگردانی كرد، در سی فیلم به نقش آفرینی پرداخت و تهیه كنندگی چهل و چهار فیلم را برعهده داشت. پولاك بیشتر با بازی گرفتن از ستارگان هالیوودی چون رابرت ردفورد، داستین هافمن، نیكول كیدمن و جین فاندا، به شهرت رسید.
موفق ترین كارهایش در مقام كارگردان، «توتسی» (۱۹۸۲) و «خارج از آفریقا» (۱۹۸۵) بود نشانه های خستگی در پولاك هیچگاه مشاهده نمی شد. او سال ۲۰۰۰ مجری تولید فیلم «شمارش مجدد» درباره انتخابات ریاست جمهوری بود. او درمقام كارگردان با همه بازیگران درجه یك هالیوود كار كرد. از رابرت میچام تا آل پاچینو. اما با رابرت ردفورد بیش از سایرین همكاری كرده بود. ردفورد در فیلم های «خارج از آفریقا»، «شیوه ای كه ما بودیم» (۱۹۷۳) ، «سه روز از كوندور» (۱۹۷۵) و «اسب سوار الكتریكی» (۱۹۷۹) پولاك به ایفای نقش پرداخته بود. آنها چهل سال ارتباط دوستانه و حرفه ای داشتند.
بازیگران بسیاری، توانایی حرفه ای و منش و اخلاق او را تحسین نموده اند. از جمله باربرا استریساند بازیگر فیلم رومانتیك «شیوه ای كه بودیم» گفته است پولاك می دانست چگونه داستان عاشقانه را روایت كند. او كارگردان بزرگی بود، چون بازیگر بزرگی بود. همچنین تام كروز كه در فیلم «شركت» (۱۹۹۳) او به ایفای نقش پرداخته بود و در فیلم «چشمان بازبسته» (۱۹۹۹) ساخته استنلی كوبریك با پولاك همبازی بود، از او به عنوان شخصی فروتن و دوستی خوب یاد كرده است. پولاك پاییز سال گذشته در فیلم «مایكل كلایتون» نقش رئیس قانون را در مقابل جرج كلونی ایفا كرد. این فیلم كه پولاك در تهیه آن نیز شریك بود، نامزد دریافت هفت جایزه اسكار شد. جرج كلونی نیز پولاك را به موجب ساخت درام هایی پیچیده، واقع گرایانه وبا حساسیت های سیاسی، تحسین كرده است. پولاك در مصاحبه ای گفته بود: «زندگی حرفه ای من با هالیوود، ستاره های سینما و فیلم های مستقل شناخته می شود.» اوبا فیلم «آنها به اسب ها شلیك می كنند، مگر نه؟» نامزد دریافت نه جایزه اسكار از جمله بهترین كارگردانی شد.
نامزدی دریافت جایزه اسكار بهترین كارگردانی برای فیلم «توتسی» یكی دیگر از موفقیت های پولاك محسوب می شود. سیدنی توانا در مقام كارگردان و تهیه كننده فیلم «خارج از آفریقا» موفق به دریافت هفت جایزه اسكارشد. یكی از تجارب كارگردانی پولاك فیلم «غیبت مالیك» (۱۹۸۱) است كه با بودجه دوازده میلیون دلاری اكنون كه بیست و هفت سال از اكرانش می گذرد، ماندگار شده است. آخرین نقش آفرینی او مربوط به فیلم «ندیمه» است كه اكنون بر پرده سینماهای آمریكا قرار دارد. سیدنی پولاك دوشنبه گذشته در سن ۷۳ سالگی بر اثر بیماری سرطان دیده از جهان فرو بست. __________________

۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

دانلود فیلم The Mirror(zerkalo)1975 آیینه با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی



imdb: 7.9/10
کارگردان: آندره تارکوفسکی

فیلم آیینه، تارکوفسکی



http://www.mediafire.com/?ymzdnjvywhj

http://www.mediafire.com/?c5ndo2un1jj
pass: asanfilm.blogspot.com
یا
asanfilm1.blogspot.com
زیرنویس
http://www.all4divx.com/subtitles/The+Mirror/Farsi+Persian/1


دوربین آرام-آرام وارد داچا ( کلبه ی چوبی )  می شود، همانطور که نور درخشان خورشید وارد شده است،همانطور که آن توله سگ داخل شده است و همان طور که آوای آرام بخش پرندگان، اجازه ی ورود پیدا کرده است. به آرامی به کنار پنجره می رسیم. از قاب پنجره بیرون را می توان دید. مادر کمی آن طرف تر نشسته است. تنها است. آلوشا به سمتش می رود. لحظاتی بعد،این نما تمام می شود، در اوج سادگی، در اوج زیبایی. و فیلم آینه ی آندری تارکوفسکی فرصت تجربه ی چنین تصاویری است. تصاویری که از خانه، مادر، پدری که نیست، کودکی و جنگ می گویند، چرا که از خاطره سرچشمه می گیرند. خاطرات هنرمندی روس که پیش از آنکه فیلم اش را ساخته باشد، آن را زندگی کرده است.



فیلم آینه با یوری، همان پسر نوجوان که بسختی سخن می گوید،و تلاش او برای حرف زدن، آغاز می شود. او سرانجام به کمک مربی خود، بدون هیچ مشکلی، سخن می گوید: « من می تونم حرف بزنم.» بلافاصله بعد از این حرف اوست که تیتراژ و همچنین موسیقی باخ ، به طور همزمان، آغاز می شوند. اکنون همه چیز برای

تارکوفسکی فراهم است. او می تواند از خاطرات، کودکی و رنج هایش سخن بگوید.بابک احمدی در تعبیری زیبا،صدای یوری را وقتی می گوید « من می تونم حرف بزنم»،به نگاه چشم هایی همانند می داند که ناگهان بینا می شوند.



فیلم آینه با فریاد از سر شادی پسری دیگر ( این بار، پسری خردسال ) به اتمام می رسد. گویی حالا کههنرمند از گذشته رها گشته، آینده را فریاد می زند: «خاطرات کودکی که سال ها مرا رنج میدادند به ناگاه محو شدند. سرانجام کابوس خانه ای که بیشتر سالهای کودکی من در آن سپری شده بود، از بین رفت. سالها پیش می خواستم خیلی ساده قلم را روی کاغذ به حرکت درآورده و خاطراتم را بنویسم. آن روزها هیچ به فکر ساختن یک فیلم نبودم. بیشتر به فکر نوشتن داستانی بودم درباره ی سال های جنگ.» در این حرف ها تارکوفسکی از خاطراتی می گوید که او را دچار رنج کرده بودند. از کابوس هایی که دیگر از بین رفته اند. فیلم آینه، تجلی همین رنج ها و کابوس هاست:

در فضایی که باد بی رحمانه می وزد، درختان دائم به این طرف و آن طرف می روند، پرنده ای ازشیشه ی شکسته ی پنجره ای به بیرون می پرد و خلاصه گونه ای ترس همه جا را فرا گرفته است ( از آن ترس ها که نمی دانیم از کجا می آیند )، در نمایی  دور، کودکی خردسال را می بینیم که به طرف خانه می رود. در نمای بعدی،  پسرک
به کنار دری رسیده، سعی می کند در را باز کند. تلاشش اما بی نتیجه می ماند.لحظه ای بعد پسرک از کادر خارج می گردد. ناگهان در باز می شود، آرام-آرام. همراه با صدایی که مشخصه ی هر در قدیمی لولایش روغن کاری نشده است. پشت در مادر  نشسته است. نزدیک اش سگی ایستاده. با یادآوری دیگر شخصیت های
سینمای تارکوفسکی، حضور سگ در این صحنه را نشانی از تنهایی و رنج مادر می دانم. و نگاه مادر  در این صحنه، گواهی است برحرف من. گویی که نگاهش  دردهایش را فریاد می زند. دردهایی که در آغاز فیلم، به گونه ای دیگر قابل درک است:
در حالی که باران می بارد، مادر نزدیک پنجره نشسته، می گرید. ناگهان خبری می رسد: انبار آتش گرفته. لحظاتی بعد وقتی او را می بینیم که خونسردانه ( در حالی که دست به سینه بر لبه ی چاه نشسته است.) منظره ی آتش سوزی انبار را تماشا می کند، شاید دچار حیرت شویم. اینکه چرا مادر در برخورد با آتش سوزی انبار چنین بی تفاوت است. دقایقی بعد وقتی همراه خود او ( مادر ) به چاپخانه ( محل کارش ) می رویم و با او در حالی همراه می شویم که گم شدن مقاله ای آشفته اش کرده است و در واقع رنج هایش را می بینیم، آنگاه شاید در بازبینی صحنه ی آتش سوزی ابتدای فیلم، عکس العمل مادر را چندان غیر معمول ندانیم. میان این همه درد، آشفته نشدن برای یکی از دردها،چندان هم غیر معمول نمی نماید.

در آینه بادها می وزند. عجب هم می وزند! جدا از آن باد مرموز آغاز فیلم، در کابوس ها نیز، حضور سنگین باد، انکار ناپذیر است. همچون آن کابوسی که در آن دوربین با دنبال کردن آلوشا، که انگار از چیزی ترسیده ، به داخل داچا می رسد. در آنجا باد، پرده های سفید رنگ را به داخل می راند. انگار اینجا مرکز ناامنی هاست. و درون داچا، همچون بیرونش ، هراسناک است. در این فضای هراسناک، ناگهان آینه ای پیدا می شود. در دل داچا. و از میان قاب این آینه، تصویر آلوشا، طفل پنج-شش ساله ی روس، را می نگریم. گویی هنرمند از مخاطبش درخواستی دارد. انگار که از تماشاگر می خواهد که به آینه ی ذهن او بنگرد. بله، آینه ی آندری تارکوفسکی. و تصویر آلوشا در قاب این آینه از طرفی، تصویر کودکی تارکوفسکی است، و از طرفی دیگر، همچون تصویری هراسناک از ملتی درد کشیده می ماند. آری، ترس و هراس آلوشای کوچک، ترس و هراس ملت روس دوران جنگ را به یاد می آورد.

 بگذارید به سراغ قابی مشابه برویم:

در آغاز آینه ، وقتی خبر می رسد که انبار آتش گرفته ، پسرک را می بینیم که چقدر مشتاق تماشای آتش سوزی است. به سرعت از کنار میز بلند می شود و به سمت در می رود. دوربین تارکوفسکی اما، او را تعقیب نمی کند. در عوض، به آرامی به کنار آینه ای می رسد. از قاب آینه همان کودک را در کنار پسرکی دیگر می بینیم. در چارچوب در ایستاده، صحنه ی آتش سوزی انبار را تماشا می کنند. و بدین سان ، درد و رنج کودکی تارکوفسکی قاب گرفته می شود. به نظرم،رنج ها و ترس ها، در آینه ی تارکوفسکی زیباترین شکل خود را پیدا کرده اند.آری،رنج های زیبا، ترس های زیبا و سینما ی زیبا.


 سخن آخر

نمی دانم آینه را دیده اید یا نه. شاید هم دیده و قصد دوباره دیدنش را دارید. شاید فکر کنید با فیلمی رو به رو هستید که سخت می توان دیدش و با آن ارتباط برقرار کرد. فیلمی که داستانی نامشخص دارد. به شما اما خواهم گفت، آینه ساده ترین داستان تاریخ سینما را دارد و همانطور که خود تارکوفسکی گفته: حکایت یک خانه ی قدیمی است

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

دانلود فیلم کلاسیک Picnic at Hanging Rock 1975 پیک نیک در هنگینگ راک دانلود با لینک مدیافایر


دانلود فیلم کلاسیک Picnic at Hanging Rock 1975  پیک نیک در هنگینگ راک دانلود با لینک مدیافایر
imdb: 7.7/10
کارگردان: پیتر ویر
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد
، دانلود مستقيم فيلم پیتر ویر ، دانلود فیلم پیک 

نیک در هنگینگ راک، دانلود فیلم Picnic at Hanging Rock 1975


پیتر ویر ، کارگردان و فیلم نامه نویس استرالیایی در 21 آگوست سال 1944 در شهر سیدنی استرالیا به دنیا آمد. او مدتی در دانشگاه سیدنی در رشته حقوق و سپس مدتی در رشته هنر تحصیل کرد ، اما سرانجام از ادامه تحصیل انصراف داد و در کنار پدرش در کار خرید و فروش املاک مشغول به کار شد. ویر، این کار را نیز رها کرد و در سال 1966 به اروپا رفت. بعد از بازگشت از اروپا ، در یک ایستگاه تلوزیونی ، شغلی برای خود دست و پا کرد و در اوقات بیکاری نیز به ساختن فیلم های کوتاه می پرداخت. در سال 1969 به عنوان دستیار فیلم بردار و همچنین طراح تولید قراردادی با یک کمپانی فیلم سازی در استرالیا امضا کرد.

نخستین فیلم بلند ویر ، اتومبیل هایی که پاریس را بلعیدند ( 1974 ) نام داشت. این فیلم ماجرای اهالی فقیر یک شهر کوچک و حاشیه ای در کشور استرالیا به نام پاریس است ، که زندگی خود را از طریق ایجاد تصادف های ساختگی در اتوبان اصلی نزدیک شهر می گذرانند. این فیلم داستانی ترسناک ، آمیخته با طنزی سیاه بود و تصویرگر وحشت کمین کرده در پشت خیابان های یک شهر کوچک و دورافتاده.

{ img/daneshnameh_up/f/f2/hangingrock.jpg
فیلم بعدی ویر که مهم ترین فیلمش در استرالیا نیز هست ، پیک نیک در هنگینگ راک ( 1975 ) نام داشت. این فیلم نیز برخوردار از داستانی ترسناک و مرموز بود. در سال 1900 ، سه دختر مدرسه ای به همراه معلم هایشان به قلب طبیعتی رام نشده به نام هنگینگ راک می روند و به ترتیب به صورت اسرار آمیزی ناپدید می شوند... . ویر این فیلم را با علاقه فراوان و با توجه کامل به جزئیات ساخت و فیلمی قابل تامل ارائه داد و همچنین یک استعداد تازه را به صنعت فیلم سازی استرالیا ، معرفی کرد. در واقع پیتر ویر ، فیلم سازی بود که نقشی بسیار مهم و غیر قابل انکار در جنبش سینمای نوین استرالیا در اواخر دهه هفتاد داشت. او صاحب سبک ترین فیلم ساز سینمای نوین استرالیا است.

ویر در فیلم بعدی اش ، آخرین موج ( 1977 ) ، نیز به سراغ سوژه ای ویرانگر رفت ، یک جزر و مد عظیم در دریا قرار است تمام ساکنان زمین را نابود کند. این فیلم نیز برخوردار از ویژگی های فیلم های قبلی ویر به ویژه پرداختن به جزئیات است ، اما کمی در داستان گویی ضعیف است. به هرحال ویر در این فیلم توانسته در انتقال ترس و هراس ناشی از حوادث مخرب جهانی ، موفق عمل کند.

در سال 1981، ویر فیلم گالیپولی را ساخت. گالیپولی درامی هولناک از قتل عامی در ترکیه در زمان جنگ جهانی اول است... . با این فیلم ، پیتر ویر مورد توجه هالیوود قرار گرفت و در حقیقت سینمای استرالیا را به جهان معرفی کرد. این فیلم در رشته بهترین فیلم خارجی نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب

فیلم بعدی ویر ، سال زندگی پر مخاطره ( 1982) نام داشت. این فیلم ماجرایی روان شناسانه و عاشقانه داشت که در اوضاع سیاسی نا آرام کشور اندونزی در سال 1965 می گذشت ، در این اوضاع نابسامان و پر هرج و مرج یک روزنامه نگار استرالیایی ( با بازی مل گیبسون ( Mel Gibson ) ) دلباخته یک کارمند سفارت بریتانیا ( با بازی سیگورنی ویور ( Sigourney Weaver ) ) می شود... ویر در این فیلم ، طی اقدامی عجیب لیندا هانت ( Linda Hunt ) ، بازیگر زن استرالیایی را در نقش یک مرد نیمه چینی به بازی گرفت و او هم اسکار بهترین بازیگر نقش دوم را به دست آورد.

img/daneshnameh_up/6/6c/witness.jpg
سرانجام ویر نیز بعد از نشان دادن استعدادهایش در عرصه فیلم سازی جذب هالیوود شد. نخستین فیلم ویر در آمریکا ، شاهد ( 1985) ، نام داشت. ادوارد فلدمن ( Edward S. Feldman ) ، تهیه کننده فیلم ، ویر را به کارگردانی این فیلم ترغیب کرد ، زیرا به اعتقاد او یک غیر آمریکایی می توانست نگاه و دید تازه ای به این تریلر عاشقانه که ماجرایش در یک دهکده کوچک و بسته یهودی نشین در آمریکا ، می گذشت ، داشته باشد. شاهدهریسون فورد ( Harrison Ford ) ) که سعی می کند ، جان پسر کوچکی را که همراه مادرش بوده و ناخواسته شاهد یک قتل می شود ، را نجات دهد و در همین راه به حقایق وحشتناکی درباره فساد در اداره پلیس پی می برد و خودش نیز در معرض خطر قرار می گیرد ... شاهد فیلم ارزشمندی از آب در آمد و از حیث کارگردانی ، فیلم برداری و بازیگری بسیار موفق بود.

در سال 1986 ، ویر فیلم ساحل موسکیتو را ساخت. ساحل موسکیتو داستان ماجراجویی های مردی است که برای دنبال کردن رویاهایش حاضر است به هر جایی برود ، و از همین رهگذر عازم ساحل موسکیتو و سرزمین های دور می شود ... در این فیلم ، ویر با بهره گیری از بازی خوب هریسون فورد و فیلم برداری زیبای جان سیل با مهارت و استادی داستان فیلم را روایت کرده.

img/daneshnameh_up/c/cf/deadpoet.jpg
ویر در پروژه بعدی اش ، فیلم انجمن شاعران مرده ( 1989) را ساخت. انجمن شاعران مرده درامی زیبا و به ویژه جوان پسندانه بود که پایانی تراژیک و تاثیرگذار را رغم می زد. یک معلم جدید زبان و ادبیات انگلیسی ( با بازی رابین ویلیامز ( Robin Williams ) ) وارد یک دبیرستان پسرانه در اسکاتلند می شود. او تلاش می کند دید جدیدی در دانش آموزان ایجاد کند و آنها را ترغیب می کند این حصار سنتی و دست و پاگیر را بشکنند و به دنبال آرزوهایشان بروند ، زیرا هر لحظه زندگی ارزش دارد و ...
فیلم نامه خوب و هوشمندانه تام شولمن ( Tom Schulman ) ، بازی های خوب بازیگران فیلم ، فیلم برداری زیبای جان سیل و در نهایت کارگردانی ماهرانه پیتر ویر ، انجمن شاعران مرده را به فیلمی موفق و ماندگار بدل کرد.

در سال 1990 ، ویر فیلم گرین کارد را ، که فیلم نامه اش را نیز خودش نوشته بود ، جلوی دوربین برد. این فیلم اولین تجربه ویر در ساخت فیلمی کمدی – رمانتیک بود. ویر که اساسا فیلم نامه فیلم را بر مبنای ویژگی هایژرار دپاردیو ( Gérard Depardieu ) ، هنرپیشه فرانسوی ، نوشته بود ، از او دعوت کرد که در فیلم بازی کند و او نیز پذیرفت. گرین کارد ماجرای زن و مردی است که هریک مشکلی دارند ، زن مشکل مالی و مرد که فرانسوی است ، مشکل اقامت در آمریکا. آنها سرانجام برای رفع مشکلشان ، به این راه حل می رسند که به طور صوری با یکدیگر ازدواج کنند و بعد ازحل مشکلاتشان از یکدیگر جدا شوند ... .

ویر فیلم بی باک را در سال 1993 ساخت. در بی باک ، مکس کلین ، آرشیتکتی است که همیشه از مسافرت با هواپیما وحشت داشته ، اما وقتی از یک سانحه هوایی جان سالم به در می برد ، نه تنها ترسش به کلی فرو می ریزد ، بلکه بعد از این واقعه گمان می کند دیگر ضربه ناپذیر شده است. این مسئله موجب می شود زندگی اش و ارتباطاتش با دیگران دچار تغییر و تحول شود و حتی تا نابودیش پیش برود ...
قصه فیلم بی باک ، به نحو عجیبی پیش می رود و مطابق با پیش بینی های تماشاگر نیست.

در سال 1998 ، ویر فیلم درخشان نمایش ترومن را بر اساس فیلم نامه ای از اندرو نیکول ساخت. نمایش ترومن ماجرای عجیب مردی است که از بدو تولد ، بدون انکه خود بداند بازیگر یک سریال تلوزیونی است. او در یک جزیره زندگی می کند و هر بار که تلاش می کند از جزیره خارج شود ، عاملی مانع از رفتن او می شود. او به تدریج به تناقض ها و حوادث عجیب زندگی اش توجه می کند و سرانجام به حقیقت ماجرای زندگی اش پی می برد.
نمایش ترومن ، برخوردار از فیلم نامه ای هوشمندانه و جذاب بود و در متن خود ، دیدگاه جدیدی نسبت به رسانه را مطرح می کرد. در این فیلم جیم کری ( Jim Carrey ) ، در نقش ترومن ظاهر شد و در حالی که استفاده از یک بازیگر با سبک بازیگری خاص او که عمدتا در فیلم های کمدی بازی کرده یک ریسک بود ، اما بازی بسیار خوبی ارائه داد. نمایش ترومن فیلم بسیار موفقی شد و از سوی منتقدین نیز بسیار مورد توجه قرار گرفت.

img/daneshnameh_up/c/c9/Master2.jpg
آخرین فیلم ویر که تا به امروز ساخته ، استاد و ناخدا : انتهای دنیا ، نام دارد. این فیلم بر اساس داستان های ناخدا ابری نوشته پاتریک ابراین ( Patrick O'Brian ) ساخته شده است. در سال 1805 ، جنگ های ناپلئونی به اوج خود رسیده. در این زمان ، ناخدا ابری که فرماندهی یک کشتی انگلیسی را بر عهده دارد ماموریت می یابد تا به دنبال یک رزمناو فرانسوی که بسیار مجهز است برود و آن را نابود کند. از این پس بازی موش و گربه این دو کشتی آغاز می شود ... .
در این فیلم ، جامعه کوچکی درون یک کشتی به تصویر کشیده می شود و در این فضا مسائلی چون رفاقت ، افتخار ، ترس ، شجاعت و قدرت با بهره گیری از موقعیت های طاقت فرسای زندگی در کشتی مطرح می شود. این فیلم همچنین بهره مند از طنزی ظریف است که فیلم را هر چه بیشتر جذاب و زیبا جلوه می دهد. استاد و ناخدا در همه زمینه ها ، از بازیگری و فیلم برداری گرفته تا صدا و تدوین موفق عمل کرده و در کل نیز ، فیلمی است که در کارنامه کارگردانی ویر جایگاه خاصی دارد. 
Picnic at Hanging Rock 1975

۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

دانلود مستقیم فیلم بعد از ظهر سگی Dog Day Afternoon1975 دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی


دانلود مستقیم فیلم بعداز ظهر سگی Dog Day Afternoon1975 دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی
imdb: 8.2/10
top 250: #167
کارگردان: سیدنی لومت
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد
 فيلم ال پاچینو ، سیدنی لومت، دانلود فیلم بعد از ظهر سگی 1975 ، دانلود فیلم  Dog Day Afternoon1975

Mediafire
http://www.mediafire.com/download.php?4zzyhlqygzy
http://www.mediafire.com/download.php?dz0dgkkmmdz
http://www.mediafire.com/download.php?mymnmtmvy2d
http://www.mediafire.com/download.php?udcrqn2m2tn


Password : lucky
یا


http://www.mediafire.com/?sharekey=550805db26216a3d5c09f191a64e2498e1a58f802a3c2397
زیرنویس
http://www.all4divx.com/subtitles/Dog+Day+Afternoon/Farsi+Persian/1
بعد از ظهر سگی یا بعد از ظهر نحس فیلمی است به کارگردانی سیدنی لومت ساخته شده به سال ۱۹۷۵. فیلم داستان یک سرقت واقعی بانک در بروکلین در سال ۱۹۷۲ را روایت می‌کند. از بازیگران فیلم می‌توان از آل پاچینو،‌ جان کزال و کریس ساراندون نام برد. فیلم در زمان خود نامزد چند جایزه اسکار شد، و توانست جایزه بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی را ببرد.


م فيلم ال پاچینو ، سیدنی لومت، دانلود فیلم بعد از ظهر سگی ، دانلود فیلم Dog Day Afternoon1975

۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

دانلود فیلم آرواره ها jaws1975 با لینک مدیا فایر ، استیون اسپیلبرگ


دانلود فیلم آرواره ها jaws1975 با لینک مدیا فایر ، استیون اسپیلبرگ

imdb: 8.3/10
top 250: #105
کارگردان: استیون اسپیلبرگ

 آرواره ها، دانلود فیلم jaws1975






Link:

درباره فیلم: jaws1975


براي پرداختن به فيلم «آرواره‌ها» كه اكنون به اثري كلاسيك در پرونده استيون اسپيلبرگ تبديل شده در اين صفحه چند دليل و سرفصل مهم و عمده مي‌توان ذكر كرد. اگر بهانه‌مان براي رفتن سراغ بعضي آثار مشهور و بسيار ديده شده تاريخ سينما و معرفي آنها به خوانندگان، مرتبط با جنبه‌هاي هنري، تاريخي، سياسي و اجتماعي آن فيلم‌ها باشد، بايد در مورد اين فيلم هم به بررسي چنين جنبه‌هايي بپردازيم و در يك كلام ببينيم كه چگونه «آرواره‌ها» مثل هر فيلم خوب ديگري منعكس‌كننده و نشانگر اوضاع و احوال و دوران ساخته شدنش است.


پيش از هر چيز خوب است كه در ابتداي اين بررسي روي اين نكته متمركز شويم كه چه عواملي باعث ماندگاري جايگاه فيلم در ژانر آثار ترسناك و همين طور كارنامه سازنده‌اش شده است. اسپيلبرگ كارش را با يك فيلم جمع و جور و ترسناك تلويزيوني ديگر «دوئل» آغاز كرد كه بداعت و تازگي خود را گذشته از سوژه و پرداخت جذاب و ماهرانه خود، مديون تكنيك حذف و عدم نمايش عامل دهشت‌زا و همچنين بي‌دليل بودن ظاهري حمله آن كاميون غول‌پيكر به راننده اتومبيل‌سواري بود. از ابتدا تا انتهاي فيلم هيچ‌گاه راننده كاميون را نديديم و مهم‌تر اين كه دليل و عامل چنين تعقيب و گريز پوچ و بيهوده‌اي هرگز برايمان روشن نمي‌شد و مهم است كه اصلا همين پوچي و بيهودگي اين تعقيب و گريز بود كه منشأ اصلي ترس بود. اسپيلبرگ همين فرمول را به طرزي هنرمندانه‌تر و جذاب‌تر در اولين فيلم پرفروش و موفق خود يعني همين «آرواره‌ها» تكرار كرد. به طوري كه فيلم معيارهاي فروش در هاليوود را تغيير داد و تهيه‌كننده‌ها را متوجه گنجينه‌اي كرد كه مي‌توانست همچون بمبي در گيشه‌ها عمل كند. در اينجا هم عامل اصلي ترس و دهشت يعني آن كوسه عظيم سفيدرنگ تا اواخر فيلم ديده نمي‌شود. شوك اصلي و ابتدايي از لحظه به زيرآب كشيده شدن آن دختر در ابتداي فيلم آغاز مي‌شود و پس از تبديل مهماني سكانس آغاز فيلم در آن جزيره توريستي به يك كابوس، همچنان ادامه پيدا مي‌كند. در واقع ترس از عامل ناشناخته و پديده ترسناك مجهول كه حالا يكي از فرمول‌هاي تاثيرگذار و جواب پس‌داده ژانر است، يكي از اولين و مهم‌ترين جلوه‌ها و نمودهاي خود را در اين فيلم اسپيلبرگ پيدا كرده است. جالب اينجاست كه جايي در اواسط فيلم بازي كارگردان با انتظارات تماشاگر شكل بامزه و جالبي هم پيدا مي‌كند. مثل آن فصلي كه پس از شكار يك كوسه بزرگ توسط چند صياد و گرفتن عكس يادگاري توسط آن، همگان خيال مي‌كنند كه عامل اصلي ايجاد رعب و هراس را پيدا كرده‌اند، غافل از اين‌كه اين كوسه در قياس با كوسه اصلي بيشتر شبيه ماهي‌هاي آكواريوم است! گذشته از تكنيك حذف، آن رمز و راز جاري در فيلم دوئل كه از بيهودگي آن تعقيب و گريز حاصل مي‌شد، در اينجا جلوه ديگري يافته است. پرسش اين است كه چرا كوسه، اين جزيره بخصوص را براي حمله و كشتار انتخاب كرده و اين كه پس از اعزام آن 3 نفر براي به دام انداختن‌ا‌ش، چرا به همراه آنها ساحل را ترك مي‌كند. همين نكته ما را رهنمون مي‌كند به درونمايه اساسي فيلم كه در قالب يك اثر ترسناك ارائه شده است: سال 1975 و به طور كلي سال‌هاي دهه 1970. سال‌هايي كه آمريكا بدترين و ملتهب‌ترين دوران تاريخ خود را از سر مي‌گذراند. سال‌هايي كه اعتراض‌هاي اقليت‌ها و سياه‌پوست‌ها به آزادي‌هاي فردي و اجتماعي، جنگ ويتنام، خيزش‌ها و جنبش‌هاي اجتماعي و خيلي مسائل فرهنگي و اجتماعي ديگر گريبان جامعه آمريكا را گرفته بود. فصل كليدي در فيلم است كه شخصيت رابرت شاو در قايق شكار كوسه به دو همراه‌اش از تجربه تلخ كشته شدن همقطارانش در كشتي مي‌گويد كه حامل بمب اتمي است كه قرار است بر فراز شهر هيروشيما منفجر شود و كوسه‌ها سرنشين‌هاي همين كشتي را به وحشتناك‌ترين شكل ممكن قتل‌عام مي‌كنند. او از چشم‌هاي كوسه‌ها مي‌گويد كه سفيدي ندارد و درست عين چشم يك عروسك سياه و بي‌نور است. فيلم از همين طريق و از طريق تك‌گويي طولاني و تكان‌دهنده شخصيت رابرت شاو ارجاعي به سال‌هاي جنگ جهاني دوم مي‌دهد كه تا زخم‌هاي جسمي و رواني ناشي از آن جنگ را بر اين شخصيت موكد كند و هم از اين طريق دست به نمادگرايي بزند كه از آن طريق مي‌توان به حال و هواي دوران ساخته شدن اين فيلم پي برد و كنايه‌آميز است كه دست آخر همين شخصيت است كه به آن شكل وحشتناك توسط كوسه كشته مي‌شود و البته خود كوسه هم با انفجار پرونده عمرش بسته مي‌شود. در صحنه پاياني فيلم كه دو شخصيت باقي مانده با خيال راحت مشغول شنا در آب براي رسيدن به ساحل‌اند، مي‌دانيم كه ديگر آن خطر عيني و بيروني آدم‌ها را تهديد نمي‌كند، اما شومي فضا و حس و حال و هواي وحشتناك جاري در آن همچنان گريبان تماشاگر را رها نمي‌كند. فيلم گذشته از رعايت دقيق و كامل الگوهاي فيلم‌هاي وحشت‌زا، از دلمشغولي‌هاي اصلي و تكرار شونده اسپيلبرگ نيز غافل نمي‌ماند. مولفه‌هايي مثل تاثير حضور يا غياب پدر در روند مسائل خانواده، توجه به مساله پدر سالاري و البته مهم‌تر از همه اينها توجه به مخاطبان (به مفهوم گيشه‌اي آن) براي هموارتر شدن راه براي پرداختن به آثار و فيلم‌هاي ديگر. همان طور كه گفته شد آرواره‌ها در زمان خود يكي از پرفروش‌ترين فيلم‌ها بود. در واقع معيارهاي فروش هاليوودي با اكران آرواره‌ها تعريف‌هاي تازه‌اي پيدا كرد و شيوه‌هاي نوظهوري براي جلب تماشاگر پيدا شد. شايد يكي از تاثيرگذارترين بخش‌هاي فيلم كه تاثيرگذاري‌اش به مراتب بيش از خشونت ظاهري و بيروني فيلم است، هنگامي است كه شخصيت شكارچي با بازي عالي رابرت شاو از تجربه تلخ كشتار دوستان و هم‌قطارانش توسط كوسه‌هاي مي‌گويد و از اين طريق به نوعي مرگ خود را نيز پيش‌بيني مي‌كند. شايد هم بتوانيم اشاره او و اسپيلبرگ به اين جنگ را نوعي گريز از مستقيم‌گويي در اثري ترسناك براي يادآوري تاثيرات مخرب و ويرانگر جنگ ويتنام بدانيم. فيلم در سال‌هايي ساخته شد كه آتش جنگ ويتنام شعله‌ور بود و ديگر رخدادهاي تاثيرگذار آن سال‌ها همچون ماجراي واترگيت و جنبش‌ها و خيزش‌هاي اجتماعي چهره جامعه را دگرگون كرده بود. مي‌توانيم براحتي فيلم را تصويري صريح و بي‌پرده و روشن از فروپاشي روياي آمريكايي فرض كنيم، اگر از ياد نبريم همه اين ماجراهاي خونين در يك ساحل و جزيره تفريحي اتفاق مي‌افتد. با گذشت سال‌ها پس از ساخته شدن فيلم، همچنان آرواره‌ها اثري ماندگار و مثال زدني در حوزه خود محسوب مي‌شود و دنباله‌هايي كه بر آن ساخته شدند هيچ‌گاه نتوانست موفقيت آن را تكرار كنند. از نمونه‌هاي متاخرتر چنين فيلم‌هايي كه اين مضمون را دستمايه ساختن فيلم و روايت داستانشان انتخاب كرده‌اند، مي‌توان به فيلمي مثل «درياي آبي عميق» اشاره كرد كه از مولفه‌ها و نكات جذاب فيلم اسپيلبرگ تنها كوسه خونخوار آن را به ارث برده و از درونمايه‌هاي متعدد و عميق آرواره‌ها در آن هيچ نشاني نيست. در نهايت شايد بتوان آرواره‌ها را دركنار برخورد نزديك از نوع سوم از موفق‌ترين فيلم‌هاي اسپيلبرگ در دهه 1970 دانست دهه‌اي كه به رغم خيلي از منتقدان بهترين دوران كاري اين فيلمساز و ساير هم نسلانش مثل فرانسيس فورد كاپولا و جورج لوكاس بود. تماشاي فيلمي مثل آرواره‌ها هنوز كه هنوز است مي‌تواند تجربه‌اي يكه و مثال زدني براي مخاطب فهيم و تيزهوش اين فيلم باشد. هنگام گذر از لايه‌هاي ظاهري ترس و وحشت فيلم و در تعمق و تامل ژرف‌تر در جهانبيني آن است كه در خواهيم يافت كه پايه‌هاي تمدن به اصطلاح مدرني كه زندگي‌مان را بر آن بنا كرده‌ايم تا چه حد سست و فرو‌ريختني است و تنها به تلنگري بند است. آرواره‌ها اولين فيلم مهم اسپيلبرگ در پرداخت چنين مضموني و البته شايد تنها فيلم موفق او در بيان اين نكته بود كه عوامل مخرب و برهم زننده آسايش و راحت هنگامي سر مي‌رسند كه انتظارش را نداريم در ضمن از ياد نبريد موفقيت بي‌نظير و شگفت‌انگيز فيلم را در جلب نظر مخاطب تا ارزش‌هاي فيلم بيشتر برايتان روشن شود.
، دانلود مستقيم فيلم آرواره ها، دانلود فیلم jaws1975 ،

۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

دانلود فیلم پرواز بر فراز اشیانه فاخته جک نیکلسون One Flew Over the Cuckoo’s Nest 1975

5
imdb: 8.9/10
top 250: #7
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد





Download Links

Link:
Join the parts by HJSplit: http://www.freebyte.net/download/hjsplit.zip
دیوانه از قفس پرید (به انگلیسی: One Flew Over the Cuckoo's Nest، به معنی: پرواز بر فراز آشیانه فاخته) نام فیلمی آمریکایی به کارگردانی میلوش فورمن است که درسال ۱۹۷۵ بر اساس رمانی به همین نام نوشته کن کیسی ساخته شده‌است.
این فیلم در ایران با نام دیوانه از قفس پرید نمایش داده شده‌است. همچنین این فیلم یکی از 100 فیلم برتر میراث سینما است.

داستان



«رندل پاتریک مک مورفی» (جک نیکلسون) را به جرم تجاوز دستگیر می‌کنند و به حکم دادگاه او را برای بررسی وضعیت روانی اش به بیمارستان روانی ایالتی می‌فرستند. مک مورفی، با مقررات سخت و غیر انسانی تیمارستان که توسط زن سرپرستاری (لوئیز فله چر)اعمال می‌شود مخالفت می‌کند. بعد از وارد کردن شوک الکتریکی به سر او و ادامه رفتارش، در اثر عمل لوبوتومی زیست گیاه‌وار پیدا می‌کند.


نام فیلم

نام کتابی که فیلم براساس آن ساخته شده از شعر کودکانه آمریکایی:
Wire, briar, limber-lock
Three geese in a flock
One flew east, one flew west
And one flew over the cuckoo's nest.
گرفته شده‌است.[۱]
در کتاب شخصیت رئیس سرخ پوست، این ترانه را از کودکی خود به یاد می‌آورده‌است. با وجودی که این بخش در فیلم‌نامه نیامد، ولی هنوز عنوان فیلم وجه تسیمه خود را حفظ کرده‌است: دو نفر به دلایل مختلف مردند، و دیگری آزاد شد.

جوایز