۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه

دانلود فیلم Stealing Beauty 1996 زیبای ربوده شده با زیرنویس فارسی


imdb: 6.3/10
کارگردان: برناردو برتولوچی
درام، عاشقانه



http://www.mediafire.com/?sharekey=e58e3bfd771c1eacb64026cfc0611236e354e0914e130f24a9a26c4ed87536eb
password: the-blind-assassin
زیرنویس
http://www.all4divx.com/subtitles/Stealing+Beauty/Farsi+Persian/1
بعد از دیدن فیلم نقد را بخوانید
 زیبایی ربوده شده
سینمای برتولوچی همواره یک سینمای جنجال بر انگیز و سیاسی بوده فیلم زیبایی ربوده شده محصول 1996 فیلم دیگری از برناردو برتولوچی است که در بین فیلمهای او کمتر به ان پرداخته شده است اما این فیلم هم پرده از مفاهیمی عمیق بر میدارد و البته باید گفت که شاید با فیلمهایی چون رویا پردازان و اخرین تانگو در پاریس و فیلمی مثل بودای کوچک تفکرات مشترکی را دنبال میکند مثل نظام سرمایه داری ،سیاست،رابطه امریکا با اروپا،و مسائلی از این دست که بارها و بارها از ان صحبت شده است و بازگو کردن مطالب این چنینی در مورد این فیلم ,با اینکه بدون ربط نخواهد بود اما از گفتن انها اجتناب میکنم و فیلم را از ابعاد دیگری چون مذهب در سینمای برتولوچی برسی میکنیم موضوعی که اغلب در مورد سینمای برتولوچی نادیده گرفته میشود و حال اینکه او فیلمی چون بودای کوچک را در کارنامه هنری خود دارد!فیلم زیبایی ربوده شده یک درام کند و کسل کنند و خالی از هیجان است که البته همیشه خلاء عنصر هیجان در سینمای برتولوچی با نمایش صحنه های اروتیک پر میشود و برتولوچی معمولا با این ترفند, اینگونه هیجان کاذب تصاویر اروتیک را به تماشاگر خود انتقال میدهد تا از ریتم کند فیلمهایش بکاهد!یکی از بزرگترین مشکلات این فیلم همان ریتم کند فیلم است که واقعا در بسیاری از مواقع از حوصله تماشاگر خارج میشود اما برتولوچی در همین ریتم کند مطالب بسیاری را به همان ارامی و سکون درامهایش بازگو میکند .برتولوچی در این فیلم هم در پاره ای از مواقع از دوربین غیر ثابت و به اصطلاح دوربین متحرک به سبک فیلمهای مستند استفاده میکند که این نوع سبک تصویربرداری در سینمای اروپا خصوصا سینمای فرانسه بسیار رایج است و این به ان خاطر است که تصاویر واقعی تر به نظر برسند .خصوصا اینکه در اغاز فیلم هم ما شاهد یک دوربین و یک شخص نظاره گر که به صورت دزدانه ای مشغول گرفتن فیلم از لوسی(Liv Tyler) هستیم
 و جالب این جاست که همین جا برتولوچی کد های فیلم را به تماشاگر میدهد و ما در ادامه شاهد نگاههای دزدانه مردان به لوسی هستیم که این نگاهها تا اخر داستان همچنان ادامه دارد .یکی از نقات قوت فیلم استفاده برتولوچی از یک لوکشین باز و زیباست که تماشاگر را در این فیلم با تصاویر زیبایی از طبیعت رو به رو میکند و البته توجه برتولوچی به هنر معماری در این فیلم کاملا مشهود است مجسمه ها و طراحی صورت انها که گاها تمثال هایی از انسانهای نیمه عریان هستند ما را به یاد پتراگ هنرمند بزرگ می اندازد .چیزی که با دیدن این طراحی ها و معماری ها کاملا مشخص است توجه ویژه برتولوچی به تاریخ و فرهنگ و اثار باستانی است !و البته طراحی این مجسمه ها در این فیلم بی دلیل نبوده و هریک از این مجسمه ها نمادی از انسان خوب و انسان بد است که در اکثر سکانسهای فیلم ما شاهد این نمادها و مجسمه ها هستیم !و البته یک سکانس زیبا که هنرمند(پدر لوسی) مشغول ساختن مجسمه لوسی است و اتفاقا هنگام ساختن وطراحی مجسمه لوسی را مجبور میکند که تا قسمتی از بدن خود را عریان کند!در واقع اینجا کارگردان پرده از رازی که لوسی برای یافتن پدر واقعی خود به دنبال ان است بر میدارید و همان کسی که مشغول ساختن مجسمه لوسی است شخصی است که لوسی حقیقی و واقعی را چند سال قبل طراحی کرده است و در واقع طراح مجسمه ساز همان پدر لوسی است .عریان شدن لوسی هم در این سکانس کار بسیار زیرکانه برتولوچی است که واقعا در این صحنه و سکانس معروف فیلم استادانه عمل میکند .برتولوچی در این فیلم عشق را هم مورد ارزیابی قرار میدهد او نماد عشق دروغین را در مورد شخصیت میراندا (Rachel Weisz )و شوهرش و خود لوسی و دوست پسر قدیمیش به خوبی نمایش میدهد به عنوان مثال سکانسی از فیلم زمانی که دوست پسر اسبق لوسی به او ابراز عشق میکند لوسی روی او ناخواسته استفراغ میکند!و این به خودی خود عشق دروغین را با نشان دادن این صحنه باز گو میکند .در واقع دغدغه های برتولوچی در این فیلم هم درست به مانند تمام فیلمهایش کاملا اشکار است !عشق ,س ک س،کثافت،سیاست,و البته مذهب و هنر که از شاخصه های سینمای برتولوچی است !اگر از بعد سیاسی بخواهیم به این فیلم نگاه کنیم تمام شخصیت های مردی که به نوعی لوسی زیبایی خود را دزدانه به انها میفروشد و انها هم دزدانه زیبایی او را سرقت میکنند متوجه میشویم که از تمام طبقات جامعه در شخصیت هایی که لوسی به نوعی با انها در ارتباط است استفاده شده خصوصا امریکایی و انگلیسی که انگلیسی در این فیلم شخصیت جالب تری دارد !جوان انگلیسی لوسی را بعد از یک مهمانی همراهی میکند و بعد به خانه لوسی میرود اما هرگز در کنار او نمیخوابد!حال انکه همگان فکر دیگری میکردند !در واقع لوسی با این کار خود در این فیلم از یک سیاست ساده مثل دروغ استفاده میکند و جالب اینجاست که کارگردان این دروغ لوسی را که برای رهایی او از فشارهای اطرافیان مبنی بر علت باکره گی او تا این سن و سال میباشد را با حضور یک شخصیت انگلیسی در این فیلم انجام میدهد !در واقع وقتی لوسی از سیاست دروغ استفاده میکند درست همزمان است با حضور یک فرد انگلیسی در منزل لوسی و البته نکته های زیادی از این دست که ما در فیلم رویا پردازان برتولوچی به صورت عمده ای با این نگاه سیاسی کارگردان و نمایش ارتباط کشورها در قالب ارتباط انسانها یی مثلا از کشور فرانسه و امریکا بوده ایم !اما پیام اصلی این فیلم در یکی از سکانسهای پایانی فیلم است ،تا قبل از این سکانس برتولوچی شخصیت لوسی را که یک دختر باکره است را در موقعیت های گوناگونی قرار میدهد و البته خود این موضوع که یک دختر 19 ساله چرا تا این سن باکره مانده است موضوعی است که برتولوچی با حالت طعنه امیز با ان برخورد کرده است و به نوعی زندگی ناپایدار و غیر اخلاقی غرب را زیر سوال میبرد !طوری که در طول فیلم لوسی از اینکه تا این سن و سال باکره و پاک مانده است از نظر تمام شخصیت های داستان یک نکته عجیب است طوری که تمام اطرافیان به نوعی سعی در کمک کردن لوسی برای از بین بردن باکره گی او دارند و خود شخصیت لوسی که بارها از باکره بودن خود شرمسار میشود !درست نکته عکس جوامع شرقی و دینی که عدم باکره بودن یک دختر برای او باعث ننگ و بدنامی است !ما در این فیلم نقطه عکس این ماجرا را میبینیم !
و در نهایت و در یک سکانس کاملا اروتیک و البته زیبا ،زیبا از نظر پیام کارگردان و فیلم که خود شاید بعد مذهبی این فیلم در این معاشقه س ک س ی بازگو میشود !در نهایت لوسی در این فیلم بکارت خود را با یک عشق ناب عوض میکند ! لوسی با تمام زیبایی های منحصر به فردش از گزند تمام عشق های دروغین و نگاههای هرزه مردان اطاف خود رها میشود و با یک پسر پاک که هیچ رابطه ای قبلا نداشته همبستر میشود!شاید این سکانس همان نمونه گفتار کتاب مقدس باشد که :زنان پاک از ان مردان پاک هستند و مردان پاک از ان زنان پاک؛پیام نهایی این فیلم به تماشاگر همین نکته مهم است که واقعا قابل تامل است!این یک نگاه مذهبی است که نشان گر علاقه و دیدگاه این کارگردان به مقوله مذهب دارد ما در فیلم بودای کوچک یک سیر تکاملی از مذهب بودایی را مشاهده میکنیم و فیلم اخرین امپراتور که نشان گر علاقه برتولوچی به فرهنگ شرق است !شاید توجه سینماگری که سینمای او به استفاده زیاد از تصاویر سکسی محکوم است اما این این رویکردها و این نگاههای برتولوچی به مذهب و فرهنگ شرقی نکته ای عجیب اما درخشان است .کارگردانی که از در پس هر یک از صحنه های اروتیک فیلمهایش حرفهای زیادی بازگو میشود .به هر حال برناردو برتولوچی کارگردان بزرگی است که هنر خود را به اثبات رسانده است زیبایی ربوده شده هم درست به مانند تمام فیلمهای برتولوچی از شاخصه های اصلی سینمای او بهره جسته است به طوری که اگر کسی واقعا سینما را حرفه ای دنبال کند و این فیلم را بدون دانستن نام کارگردان فیلم تماشا کند به زودی متوجه ردپای برتولوچی در این فیلم خواهد شد .در هر حال زیبایی ربوده شده فیلم به مراتب تمیز تری نسبت به رویا پردازان است و دیگر فیلمهای برتولوچی است یک درام ساده که تمام اتفاقات ان در یک روستا زیبا رخ میدهد که در هر حال طرفداران ژانر درام از دیدن این فیلم لذت خواهند برد .تنها ایراد این فیلم جدا از بازی خوب و طبیعی Rachel Weisz در نقش میراندا به عنوان بازیگر نقش دوم بود و بسیار خوب و روان بازی کرد و تا حدودی خود LivTyler که بعد از این نقش پیشرفت چشمگیری در کارنامه بازیگری او نمیبینیم .
و البته بازی بسیار زیبای جرمی ایرون که نقش یک نویسنده بیمار را بازی می کند و یکی از نقاط قوت این فیلم بازی احساسی و تاثیر گذار جرمی ایرونس بود.برتولوچی شاید در انتخاب بازیگر خوب عمل نکرده است و البته این نظر شخصی من است !هر چند که تمام بازیگران فیلم در حد خود عالی بودند اما در کل نه تنها در این فیلم بلکه در تمام فیلمهای برتولوچی به عقیده من این یک ظعف محسوب میشود !در مورد موسیقی هم این فیلم حرفی برای گفتن ندارد یعنی اصلا موسیقی در این فیلم جایی نداشته هر چند که صدای طبیعی طبیعت این خلا را به خوبی پر کرده است و در نهایت تصویر برداری فیلم که از نقاط قوت فیلم محسوب میشود تصاویری کاملا ساکن از یک نما به همراه تصاویر متحرک دوربین که گاهنا در بعضی سکانسها این تصاویر شبیه به تصاویر مستند هستند و نکته دیگر نگاه دوربین در قالب نگاه شخصیت های فیلم که دوربین به جای انها نگاه میکند خصوصا در نگاههای دزدانه مردان به لوسی این امر کاملا مشهود است .
حسین یوسفی

دانلود فیلم Mr Nobody R5 2009 آقای بی اهمیت

دانلود فیلم You Only Live Twice 1967 فقط دوبار زندگی می کنید (از مجموعه جیمز باند) با زیرنویس فارسی

دانلود فیلم The Fearless Hyena 1979

imdb: 6.3/10
جکی چان



http://www.mediafire.com/?sharekey=8d1934f5c24583798c9e7c56ba37815fa7601ff12cfe9407
Download with password: huytran911@yahoo.com

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

دانلود فیلم The Black Dahlia 2006 کوکب سیاه با زیرنویس فارسی

imdb: 6.0/10
کارگردان: برایان دی پالما
اسکارلت یوهانسون،هیلاری سوانک، جاش هارتنت
تاریخی، عاشقانه، معمایی



http://www.mediafire.com/?sharekey=e58e3bfd771c1eacb64026cfc0611236599bdaa02587c451b16e5c9d3b204475
password: the-blind-assassin
زیرنویس
http://www.all4divx.com/subtitles/The+Black+Dahlia/Farsi+Persian/1
نگاهی به کوکب سیاه، آخرین ساخته‌ی برایان دی�
حمید رضا علاقه بند : کوکب سیاه یک فیلم نوآر است. از زن‌اغواگر تا فضاهایی خشن، سیاه، عبوس، خشونت عریان، کلاه شاهپو، پلیس‌های فاسد و زمین‌های خیس باران‌خورده که جزو جدایی ناپذیر فیلم‌های نوآرهستند. برایان دی‌پالما کارگردانی که نامش را در کنار استاد دلهره‌‌ تاریخ سینما می‌آورند، سینماگری که ترس و وحشت فیلم‌های نوآر تاریخ سینما را باردیگر با کوکب سیاه در هالیوود زنده کرده است. کوکب سیاه آینه‌ی تمام‌نمای گذشته‌ی بدنام آرمان‌شهر سینمایی جهان است.

بازیگر مطرح هالیوود دختری بی‌پنها را که خیلی شبیهه اوست را به صورت غیر مستقیم با دویست دلار به بازی در فیلمی هرزه دعوت می‌کند تا زمینه برای سقوط او آماده کرده باشد. دختری که توانایی بالار رفتن از پله‌های ترقی هالیوود را دارد، به خاطر شباهتش با بازیگری دیگر تاوان بسیار سخت و دردآوری را متحمل می‌شود.
 دهانش را تا گوش‌هایش با چاقو می‌برند، زنده زنده سلاخی‌اش می‌کنند تا آرزوی هنرپیشه شدن را با خود به گوری سرد و تاریک ببرد. گورش هر چقدر سرد و تاریک باشد از دنیایی که او را در آن سلاخی کردند بدتر نیست.


داستان کوکب سیاه یک ماجرای واقعی است که در 15 ژانویه 1947 در قسمت مرکزی لس‌آنجلس توی پارک لیمرت جسد مسلح شده دختری جوان و خوش چهره پیدا می‌شود اتفاق افتاده است. این دختر کسی نیست جز "بتی شورت" یکی از ستاره های تازه معروف شده‌ی هالیوود. معمای مرگ بتی هیچ وقت حل نشد. از مرگش به عنوان خبرسازترین خبری که بعد از انداختن بمب اتم توانسته بود آمریکا را بلرزاند نام برده‌اند. دختری که به دلیل علاقه‌ی زیاد به پوشیدن پیراهن‌های سیاه در هالیوود به کوکب سیاه شهرت یافته بود.

جیمز اولری جنایی نویس معروف هالیوود (نویسنده‌ی رمان محرمانه لس‌انجلس) در زمان مرگ بتی شورت فقط 11 سال داشته است. یعنی دقیقا نصف سن بتی. بعد از 40 سال جیمز برای نوشتن هفتمین رمانش تصمیم می‌گیرد به سراغ کابوس مرموز دوران کودکی‌اش برود. سراغ بتی شورت. نام هفتمین رمانش را هم می گذارد: کوکب سیاه.

الیزابت (بتی) شورت متولد سال 1924 در هاید پارک است. او مثل دختران همسن و سالش آرزو داشت یک روز بازیگرمشهورهالیوود شود. در 19 سالگی پدرش از خانه او را بیرون می‌اندازد و بتی سر از سانتاباربارا در می‌آورد و وقتی وارد لس‌آنجلس می‌شود 22 سال دارد.


چهره‌ی زیبای هالیوود را می‌توانید در صحنه‌های سلاخی کردن بتی شورت مشاهده کنید. در چهره اشک‌آلودش در صحنه‌ای از فیلم هرزه ای که دارد بازی می‌کند. او می‌خواهد بازیگر هالیوود شود ولی به علت شباهت ظاهری با بازیگری دیگر که پدرش بنیان‌گذار هالیوود بوده باید طعم سرد بازی در فیلمی غیراخلاقی را بچشد. جوراب پاره‌ی او در قسمتی از فیلم تست بازیگری‌اش نشان از روح زخم خورده‌اش دارد.


دهشتناک‌ترین گرداب نابودی روح انسان معاصر، فیلم‌های هرزه است.

در فیلم کوکب سیاه، امت لینزکوت که از بنیانگذاران و قدرتمندان پشت پرده هالیوود به حساب می آید، سرنخ اصلی تولید فیلم‌های هرزه را در دستان خودش دارد. او در زیر تابلوی معروف هالیوود، هالیوود لند را بنیان می گذارد که مرکز معرفی هنرپیشه‌ها و ستاره های جدید به کارخانه‌ی رویا‌سازی است. به این ترتیب دخترهای بسیاری که از گوشه و کنار آمریکا به سودای ستاره شدن راهی هالیوود لند می شوند، در باتلاق صنعت فیلم های هرزه گرفتار می‌آیند.

دانلود فیلم She's Out Of My League 2010 او فرا تر از لیگ من است با زیرنویس فارسی

دانلود فیلم The Fly 1986 مگس


imdb: 7.5/10
کارگردان: دیوید کراننبرگ
تخیلی، ترسناک





Rapidshare
http://rapidshare.com/files/390968395/The.Fly.part1.rar
http://rapidshare.com/files/390970557/The.Fly.part2.rar
http://rapidshare.com/files/390971176/The.Fly.part3.rar

Mediafire
http://www.mediafire.com/download.php?zyznyzra3j4
http://www.mediafire.com/download.php?k4iyl1hijzz
http://www.mediafire.com/download.php?2jdyqnnj2zq

Password : lucky 


  «بيماري» اصلي ترين ويژگي کارهاي کراننبرگ است. در نگاهي خام و سرسري، مي توان به گفت وگوهاي آغازين و نوشته هاي خنده دار منتقدان فرانسوي در ميانه دهه هشتاد و اوايل دهه نود ارجاع داد و تکرار کرد که مثلاً ناباکف و کافکا و بالارد و باروز مورد علاقه اش است و فيلم هايش در مرز ژانر هاي وحشت و علمي- تخيلي پلي به نام Body Horror پديد آورده و...تمام اين حرف ها را با فشار چند دگمه، سرزدن به چند سايت و خواندن سرفصل نقدها و اطلاعات مربوط به کراننبرگ مي توان به دست آورد و زحمت ديدن فيلم هايش را به خود نداد. پس منتقدان اينترنتي را به حال خود واگذاريم و برگرديم سر همان «بيماري». براي هماهنگ ساختن اين مفهوم با ژانر هاي سينمايي ناگزيريم به درام هاي روانشناختي، فيلم هاي هراس آور و داستان هاي منبعث از فرهنگ اکسپرسيونيستي و - پيش از آن - گوتيک رجوع کنيم. کراننبرگ کمي پارا فراتر مي گذارد و مي کوشد اين ايده ها را با سينماي تکنولوژيک امروز همخوان سازد و از سوي ديگر، سعي مي کند درونمايه هاي ذهني اين مفاهيم بيماري زا را که ريشه در ادبيات دارد، با سينماي روز پيوند دهد. به همين دليل، بيشتر به اقتباس هاي مستقيم و غيرمستقيم از داستان هاي مشهور ذهنيت گرا که با مفهوم «تغيير وضعيت جسماني» يا ترانسفورميسم طبع آزمايي کرده اند، مي پردازد. دردسر اصلي هم از همين جا ناشي مي شود. چه دوست داشته باشيم و چه نه، فيلم پرفروش مگس به عنوان مشهورترين ساخته کراننبرگ در سينماي تجاري، برداشتي سطحي و بازاري از مسخ کافکاست. چرا سطحي و چرا بازاري؟ يک دليل ساده و دم دست مي تواند اين باشد که داستان کافکا در عميق ترين شکل خود وابسته به تخيل ادبي است و بخش قابل توجه هراس بي پايان اش را از تنگناي روحي فردي مي گيرد که يک روز صبح از خواب برمي خيزد و درمي يابد که اندام اش به حشره يي غريب مبدل شده و اين تضاد ميان بدن و روان آدمي که روحش انسان مانده و جسم اش تغيير يافته، درونمايه اصلي داستان را مي سازد. بيماري اصلي داستان کافکا نه در تغيير که در تضاد بين روح و اندام نهفته است، يعني با تصور ما کار دارد و تخيل ما را تحريک مي کند. خب، حالا فيلمساز ما براي نمايش ترانسفورميسم و ثبات تخيل چه کار مي کند؟ تنها کاري که مي تواند بکند اين است که به مدد جلوه هاي ويژه و تکنيک نه چندان قوي حشره يي نفرت انگيز و مهوع را به بيننده اش نشان بدهد که به جاي شخصيت اصلي ماجرا قرار مي گيرد و تمام تخيل کافکايي پس زمينه داستان را نابود مي کند. در نتيجه، مگس هم يک تجربه رقت انگيز ديگر در زمينه ترانسفورميسم ديداري است که بارها درميان گرگ ها و عقرب ها و ميمون ها و رطيل هاي آدم نماي ژانر وحشت تکرار شده و هيچ ربط و نسبتي هم با کافکا، اکسپرسيونيسم و گوتيک ندارد. تفاوت اصلي ميان فيلم هاي هراس جاري در ادبيات اکسپرسيونيستي و فيلم هاي ژانر وحشت، تفاوتي است که ميان احساس دروني يک بيمار و نمايش امعا و احشاي همان بيمار وجود دارد. بنابراين وقتي «بيماري» را به عنوان گرايش اصلي در کار هاي کراننبرگ مي پذيريم، بايد به شکل و نحوه ارائه آنچه مي بينيم بيش از تخيلي که فيلم از آن مايه گرفته است توجه کنيم. پناه بردن گاه به گاه فيلمساز به قصه هاي بالارد و باروز (مثلاً در تصادف و سورعريان) تا حدي به تغيير سبک فيلمسازي و تکيه بر پشتوانه هاي ادبي «نئواکسپرسيونيست هاي پست مدرن» منجر شده، اما در عمل به نتيجه يي که موقعيت او را به عنوان يک فيلمساز صاحب سبک تثبيت کند، نينجاميده است. دو فيلم هاي کراننبرگ را مي توان به سه دوره تقسيم کرد؛ دوره نخست، فيلم هاي ارزان قيمت ژانرهاي وحشت و علمي - تخيلي که بيشتر با مفهوم ترانسفورميسم کار مي کنند و به هر بهانه يي که شده، از رسانه گرفته تا پيش بيني آينده و بيماري هاي عجيب و غريب، اين تغيير هويت انساني را به سخيف ترين شکل ممکن به رخ مي کشند. در اين دوره که عملاً با فيلم مگس (1986) به پايان مي رسد، فيلم ها از همان ابزاري استفاده مي کنند که فيلم هاي ارزان قيمت ديگر. فراموش نکنيم که اواخر دهه هفتاد و اوايل دهه هشتاد دوره اوج گرفتن سينماي وحشت و فيلم هاي علمي - تخيلي است. به ويژه در حيطه سينماي وحشت، هاليوود به تدريج به آثاري که بر محور بحران هاي وحشت آور ناشي از متافيزيک مي گردد، توجه بيشتري نشان مي دهد. اما براي هضم فيلم هايي که با مفاهيم مهوعي مثل تغيير بدن کار مي کنند، به گذشت زمان و اثبات سودآوري اين فيلم ها نياز بيشتري وجود داشت. البته در اين ميان، فيلم هايي مثل محدوده مرگ (1983) نيز وجود داشتند که گرايش بيمارگونه سازنده شان را به مفاهيم متافيزيکي با ايده هايي محدودتر مثل پيش بيني آينده نشان مي دادند. اما در عمل، تفاوتي ميان اين فيلم ها و نمونه هاي مشابه وجود نداشت. شايد بد نباشد که براي درک بهتر اين موضوع، تم اصلي اين فيلم را با فيلم هانوسن ساخته ايشتوان سابو که پنج سال بعد ساخته شد مقايسه کنيم. در فيلم کراننبرگ، تمام مشکلات فيلم به ابعاد هراس آور پيش بيني هاي کريستوفر واکن برمي گردد و در نهايت از طريق صحنه هايي که به طرزي آشفته و خام دستانه کارگرداني شده، به نتيجه تراژيک اين پيش بيني ها مي رسيم و هراس فيلم، طبق معمول، با ظاهرشدن عنوان بندي پاياني به پايان مي رسد. اما فيلم هانوسن، اين پيشگوي جاه طلب را به دوره نازيسم در آلمان مي برد و فيلمش که به راحتي مي توانست در دستان يک کارگردان ساده انگار و علاقه مند به عوامل «بيماري زا» تبديل به فيلمي تک بعدي و غيرمنطقي شود، با نمايش قرباني شدن اين پيشگوي جاه طلب در پاي حقيقت نابودي آلمان در صورت آغاز جنگ جهاني دوم و تصويري سياه و سفيد به نشانه سوختن دنيا در آتش جنگ، هراسي غيرقابل مقايسه را به جان بيننده مي اندازد که به اين زودي دست از سرش بر نخواهد داشت. در دوره دوم، فيلمساز پس از موفقيت تجاري مگس، فرصت مي يابد تا به ايده هاي مورد علاقه اش بپردازد و تا حدي از فيلم هاي پيشينش فاصله مي گيرد. به خصوص در فيلم دونيمه سيب (dead ringers) گرايش هاي متافيزيکي در ژانر وحشت به تدريج رنگ مي بازد و درام هاي روانشناختي (همچنان با تاکيد بر مفهوم «بيماري») جاي آن را مي گيرد. در اين فيلم و همچنين در ام باترفلاي و با رويکردي متفاوت در تصادف، بيماري زايي در دل روابط انساني جاي خود را باز مي کند و تلقي فيلمساز از گرايش هميشگي اش تا حدي تحت تاثير روايت داستانش تغيير مي کند. بهترين نمونه در اين زمينه، فيلم عنکبوت (اسپايدر) (2002) است که با تغيير مسيري واضح نسبت به آثار پيشين کراننبرگ، روانشناسي شخصيت اصلي اش (با بازي رالف فاينس) را به عنوان محور عمده روايت در نظر مي گيرد و بدون استفاده از حادثه هاي پي درپي و تهوع آور (مثل اسکنرز، ويدئو دروم،rabid و حتي واپسين تجربه شکست خورده در اين زمينه يعني eXistenZ )، تجربه يي نسبتاً قابل قبول در زمينه «سايکودرام» ارائه مي دهد. با اين فيلم است که تقريباً دوره تازه يي در کار کراننبرگ آغاز مي شود، دوره يي که با فيلم سابقه خشونت آغاز مي شود و با فيلم قول هاي شرقي ادامه مي يابد. نکته درخور توجه اين است که تقريباً تمامي ويژگي هاي بيمارگونه يي که فيلمساز در دوره آغازين کارش به خاطر آن مورد توجه قرار گرفته بود، در حال حاضر ديگر در سطحي بسيار محدود و کنترل شده مورد استفاده قرار مي گيرد و همين مساله سبب شده است تا سايکودرام هاي او به لحاظ تاثيرگذاري و ارزش هنري نيز جايگاه مناسب تري بيابند. به بيان ديگر، فيلم هاي او در گذشته انباشته از خشونتي بودند که به طور مداوم حضورشان را يادآوري مي کردند و تاثيرشان چنان اندک بود که فيلم ها را تا سطح آثاري صرفاً آزاردهنده و متظاهرانه پايين مي آورد، اما امروز دست کم در يکي دو فيلم کراننبرگ مي توان لحظه هايي يافت که هراس خشونتي موهوم به بيننده راه مي يابد؛ در حالي که جلوه فيزيکي آن خشونت شايد دمي بيش به طول نينجامد. سه يکي از مهم ترين نکته هايي که درک و دوام فيلم هاي کراننبرگ را دشوار ساخته، بحث قديمي «باورپذيري» است. پس از سه دهه فيلمسازي، هنوز منطق و قرارداد هاي نمايشي در آثار اين فيلمساز به شکلي کامل و بارز خود را عرضه نکرده است. در آغاز کار، او بارها و بارها توسط منتقدان با ديويدلينچ مقايسه شد. اما در عمل، حتي نخستين فيلم ديويد لينچ يعني کله پاک کن در زمينه خلق جهاني کامل و دقيق بر مبنايي فراواقع گرايانه يا حاد واقع گرايانه به مراتب از تمامي آثار تخيلي کراننبرگ پيش مي افتد. اگر از حدود ظواهر خارج شويم و ماهيت و ساختار فيلم ها را در نظر بگيريم، فيلم هاي اين دو کارگردان تقريباً هيچ شباهتي به هم ندارند. در حقيقت، بيشتر فيلم هاي کراننبرگ به ژانرهاي شناخته شده تعلق دارند و تا حدي به نمونه هاي خوش آب و رنگ تر آشغالفيلم هاي دهه هشتاد نزديک مي شوند و فقدان اصالت سبک در آنها محسوس است. شايد يکي از دلايل تغيير سبک کراننبرگ در دوره بعد هم همين باشد. يکي از گرايش هاي عينيت يافته عوامل بيماري زا در فيلم هاي او، بحث توهم زايي است که در فيلم هايي چون سور عريان جلوه بيشتري مي يابد. فيلم هاي او برخلاف ديويد لينچ نه تنها ربطي به سوررئاليسم ندارد، موضع محافظه کارانه خود را بر ماندن در کنار نمونه هاي علمي- تخيلي/ وحشت آفرين روزآمد شده سينماي امريکا ترجيح مي دهد و فيلم هايش در کنار آشغالفيلم هاي رايج جا باز مي کنند. اگر به پيرنگ فيلم هاي او دقت کنيم، فارغ از اينکه دوست شان داشته باشيم يا نه، چيز تازه يي نمي بينيم. تقريباً تمامي الگوهاي روايي در دوره اول فيلمسازي کراننبرگ، همان نمونه هاي آشنا و ناخوشايندي اند که به آنها عادت داريم. مقايسه سور عريان با کله پاک کن، دو نيمه سيب با بزرگراه گمشده و ويدئو دروم با اينلند امپاير، فيلمساز کانادايي را به نحو غم انگيزي درگير با قالب هاي از پيش تعيين شده نشان مي دهد. به همين دليل، زماني که سورعريان به پايان مي رسد، هيچ احساسي نسبت به ابعاد مضموني و شخصيت پردازانه فيلم (که بسيار هم سعي شده تا مرعوب کننده و ميخکوب کننده به نظر برسند) پيدا نمي کنيم. روايت فيلم با نقض غرض آشکار قرارداد خود در هر لحظه، بيننده را منتظر حضور حشرات فرمانده و سخنگو نگه مي دارد و در محيطي که معلوم نيست چرا بايد بدوي باشد و داستاني که بي جهت بايد در شمال آفريقا بگذرد، کاري مي کند که بيننده باز بيش از کافکا و اکسپرسيونيسم به ياد وس کري ون، سام ريمي و داريو آرجنتو بيفتد و فيلم هاي خشونت بار قديمي را در قالبي تازه تماشا کند. طبق الگوي تمامي فيلم هاي جنايي، شخصيت فرعي بي اهميتي که يک بار ديده ايم (بن وي، اين بار با بازي روي شايدر) سرنخ تمامي ماجراها را در دست دارد و تنها تفاوت در اين است که شخصيت اصلي و کارآگاه ما ( بيل لي، اين بار بابازي پيتر ولر) نويسنده يي ا ست که نوشته هايش عملاً در جريان رايج زندگي اجتماعي نقشي افسارگسيخته و بي مهار به عهده دارند. ظاهراً تنها چيزي که فيلم را تا حدي نجات مي دهد، نه تصاوير مهوع کراننبرگ که موتيف هاي روانشناختي و ذهني و به فيلم در نيامدني ويليام باروز است که بي آنکه سقوط فيلم را به عنوان اقتباسي کاملاً ناموفق توجيه کند، به يادمان مي آورد که وسوسه برداشت سينمايي از رمان هاي مشهور چه عواقبي دارد.