‏نمایش پست‌ها با برچسب دیوید لینچ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دیوید لینچ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

دانلود فیلم Lost Highway 1997 بزرگراه گمشده با زیرنویس فارسی

imdb: 7.5/10
کارگردان: دیوید لینچ
درام، معمایی

http://www.mediafire.com/?t4mnrznjydj

http://www.mediafire.com/?hmf3y41eou5
http://www.mediafire.com/?33y0xyn2mmd
http://www.mediafire.com/?lhzuy3mmgmo
pass: asanfilm1.blogspot.com
زیرنویس
http://www.all4divx.com/subtitles/Lost+Highway/Farsi+Persian/1
ديويد لينچ كارگردان بي‌رحمي است. او عادت دارد مخاطبش را در دريايي از ابهام و سؤال غرق كند، او مي‌پسندد كه بيننده فيلمش هر تاويلي كه دوست دارد از فيلم داشته باشد و اين شگرد اوست. بزرگراه گم‌شده يك سوررئال ناب سينمايي است، ديويد لينچ هم يك سوررئاليست تمام‌عيار است و از اين نظر خيلي از سينماگران بعد از خود را تحت تاثير قرار داده است. او از طرح معما ابايي ندارد و همواره سوال را بدون پاسخ مطرح مي‌كند، پاسخي كه تنها مي‌بايست در ذهن سيال بيننده فيلمش نقش ببندد و او به اندازه بضاعتش از خوشه تحليل و تفسير فيلم ميوه برچيند. فيلم در ابتدا نياز به تحليلي روشن دارد، ارتباطهاي آدمها اگر روشن بشوند به خودي خود پاسخها آشكار خواهند شد. او معمولاً عمق فلسفي فيلم خود را در لباس ابهام و معما كم و زياد مي‌كند و به خصوص بزرگراه گمشده؛ كه استعاره‌ايست براي مسيري كه مي‌بايست بين طرح سؤال و جواب سؤال طي شود سرشار از كنايه و ايهام به ظاهر فلسفي اما در باطن روانكاوانه است. اگر بصورت عادت و با نگاه كليشه‌اي به تحليل فيلم بپردازيم، مي بايست ابتدا دست روي دغدغه فيلمساز بگذاريم. دغدغه لينچ چه بوده كه باعث توليد اين فيلم شده است؟ آن چيزي نيست مگر نقطه ضعفي در شخصيت، كه صاحبش آن را مي‌داند و در صدد نابودي آن است. هر فردي وقتي در تقابل با اين ضعف رواني قرار مي‌گيرد ابتدا بيرونيها و نزديكترين دلايل خارجي را سرزنش مي‌كند و سرزنش خود آخرين راهكار است. از نظر روانشناسي اين موضوع طبيعي نيست هرچند شيوع زيادي دارد. همانطور كه ذكر شد ضعف شخصيتي و علم به داشتن آن و درگيري مذبوحانه با خود چيزي است كه داستان فيلم بر آن سوار است. در بخش ابتدايي و سكانسهاي اوليه فيلم رابطه سرد فرد و رنه و زندگي آنها را در يك خانه بزرگ اما بي‌روح و زندگي مشاهده مي‌كنيم. آنها نسبت به هم بي‌تفاوتند و در گره‌افكني ابتدايي هماغوشي آن دو را مي‌بينيم و مشخص مي‌شود كه فرد در ارضاي همسرش ناتوان است؛ اين همان آغاز كننده تعليق كلاسيك داستان است. فرد زنش را دوست دارد اما او را خائن مي‌پندارد. او نوازنده ساكسيفون است؛ يك هنرمند. كسي كه به زعم ديويد لينچ راههاي گريز زياد براي تخليه رواني خود دارد و اثرش آنچنان است كه شهوت و سكس را تحت‌الشعاع قرار داده است. فرد ناتوان جنسي است و دوست دارد كه دليل ناتواني او بيروني باشد هر چند كه مي‌داند اينچنين نيست و از سرزنش كردن خود بيم دارد. ميل به هنر مي‌توانست دليل بيروني آن باشد اما فرد آن را گم كرده است. فرد همسرش را به دليل مذكور مي‌كشد و او را تكه‌تكه مي‌كند و از اينجا وارد دنياي خيالات او مي‌شويم. دنيايي كه فرد دوست دارد براي زنها جذاب باشد و هيچ دليل روانشناسانه و دروني براي سركوب اميال غريزي‌اش وجود نداشته باشد. او دوست دارد «پيت» باشد و مي‌پسندد زنهايي كه از نظر غريزي و سكس جذاب هستند گرفتار او شوند حتي اگر تعلق مادي به مردي چون «ادي» يا همان ديك لورانت داشته باشند. او خود را پيت مي‌انگارد و دوست دارد كسي همچون آليس ميهمان ضيافتهاي سكسي او باشد. نيمه بيشتر فيلم به روياي چنيني فرد مي‌گذرد. زندان و دادگاه و رانندگي در كوره‌راه تاريك و كلبه‌اي كه مي‌سوزد همه توهمات و خيالات فرد هستند. در دنياي خيالي او، اين يك مرد متول است كه مانع رسيدن او به آليس مي‌شود و نه ضعف جنسي او و اين نهايت خرسندي فرد از چنين رويايي است. ديك لورانت ضعف جنسي فرد در قالبي بيروني است. يكي از معماهاي فيلم حضور مرد مرموزي است كه در ميهماني اندي با فرد ملاقات مي‌كند. او نماد غريزه است. البته بايد اذعان كنم در اين زمينه چندان مطمئن نيستم اما با توجه به اينكه اوست كه در كلبه تنها افتاده در صحرا سعي در تحريك فرد براي كشتن ديك لورانت انتزاعي و سمبليك مي‌كند و حتي به فرد گوشزد مي‌كند كه آليس نام ديگري براي رنه است مي‌تواند كنايه‌اي از افكار نشات گرفته از غريزه باشد. نقطه عطف و كليد معماي فيلم آنجايي است كه آليس در گوش پيت (يا فرد) نجوا مي‌كند كه هيچ‌وقت از آن او نخواهد بود. اين در واقع عدم دستيابي فرد به خواسته واقعي يا خيالي او براي دستيابي به جنس زن است. بعد از اين ماجرا دوباره وارد دنياي واقعي مي‌شويم، جايي كه فرد ديك لورانت را كشته است و آن را به خود بازگو مي‌كند، منظور آنجايي است كه فرد در آيفون خبر مرگ ديك لورانت را مي‌دهد كه اين ابتداي فيلم است. اين پايان راه بزرگراه گمشده است و فرد از سوال ابتدايي به جواب انتهايي دست مي‌يابد. بي‌شك بزرگراه گمشده و دكتر مالهالند از آثار برجسته سوررئاليستي در دو دهه اخير هستند. بزرگراه گمشده از سويي، نظر به مسائل حاد انساني دارد. مسائلي كه براي تمام انسانها دغدغه هستند اما آدمي از رويارويي با آنها ابا دارد. بزرگراه گمشده نوعي روانشناسي است بر خلاف تصوراتي كه اين فيلم را فلسفي مي‌پندارند.
آشنايي با مكتب هنري سوررئاليسم:
اين‌ مكتب‌ هنري‌، جنبشي‌ بود كه‌ در فرانسهِ  دهه ِ۱۹۲۰ شكوفا شد. نظريه‌پرداز و سخنگوي‌ اين‌ مكتب آندره‌ برتون بود كه بيانيهِ سوررئاليسم‌ را در سال ‌۱۹۲۴ نوشت‌. چكيدهِ اين‌ بيانيه‌ كه‌ مبتني‌ بر روان ‌شناسي‌ ناخودآگاه‌ فردي‌ در هنر است‌، متوجه رفتار غير عقلايي‌ و ناخودآگاه‌ هنرمند بر پايهِ ادراكات‌ ذهني‌ و رواني‌ او از محيط‌، تداعي‌ معاني‌ و روِياست‌. تخيل‌ و روِيا درآثار هنري‌ سوررئاليستي‌ از جمله‌ فيلم‌ به‌ صورت‌ يك‌سلسله‌ تصاوير آشفته‌ و درهم‌ و برهم‌ از خود آزاري‌ و دگرآزاري‌ بروز مي‌كند كه‌ رفتارهاي‌ عصبي‌، و اعمال‌ خشونت‌آميز نتيجهِ آن‌ است‌. ميل‌ به‌ خودكشي‌ و توجه‌ به‌ مرگ‌، جنايت‌ و اميال‌ سركوب شده‌ و از جمله‌ بينش‌ فرويدي‌ پايهِ مضامين‌ و موضوعات‌ تصاوير سوررئاليستي‌ است‌. شعار سوررئاليست‌ها «عشق جنون‌آميز»بود. معروف‌ترين‌ آثار سينمايي‌ سوررئاليستي‌ جنبش‌ آوانگارد عبارت‌ است ‌ از «سگ‌ اندلسي‌» (۱۹۲۸) و«عصرطلايي‌» (۱۹۲۹) كه‌ توسط‌ دو هنرمند اسپانيايي‌ «لوئيس‌ بونوئل‌» و «سالوادور دالي‌» (نقاش‌ سوررئاليست‌) ساخته‌ شده است‌. بر نحوهِ رفتار شخصيت‌هاي‌ فيلم‌ «سگ‌ اندلسي‌» منطق‌ روِيا حكم‌فرماست‌ و هيچ‌ عملي‌ عقلايي‌ نيست‌، ناخودآگاه‌ و اتوماتيسم‌ در واكنش‌ يعني‌ همان‌ چيزي‌ كه‌ آندره‌ برتون‌ در بيانيهِ سوررئاليسم‌ آورده‌، اساس‌ بازي‌ و تدوين‌ در «سگ‌ اندلسي‌» قرار گرفته‌ است‌. سوررئاليست‌ها به‌ نظم‌ تثبيت‌ شدهِ جامعه‌، سنت‌هاي‌ مورد احترام‌، نظام‌ حاكم‌، خانواده‌، كليسا، پليس‌ و ارتش‌ به‌ ديدهِ هجو مي‌نگريستند، اين‌ جنبه‌ از نگرش‌ اجتماعي‌ آنها در صحنه‌هاي‌ متعددي‌ از فيلم ‌ «عصر طلايي‌» به‌ چشم‌ مي‌خورد.
به قلم احمد ضابطي در فصلنامه هن


۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

دانلود فیلم 2006 Inland Empire امپراطوری درون با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی


imdb: 7.1/10
کارگردان: دیوید لینچ
فیلم دیوید لینچ





http://www.mediafire.com/?nkzqmhhyjng
http://www.mediafire.com/?dzu20qtoozt
http://www.mediafire.com/?ziytrzdcezz
http://www.mediafire.com/?12yjmmtgmt0
pass: asanfilm.blogspot.com
زیرنویس
http://www.all4divx.com/subtitles/Inland+Empire/Farsi+Persian/1

اینلند ایمپایر – امپراطوری درون – INLAND EMPIRE
نویسنده ، تدوین گر ، فیلم بردار و کارگردان: دیوید لینچ
بازیگران: لورا درن در نقش نیکی گریس – سوزان بلو
جاستین ترو در نقش دون بارک – بیلی ساید
جرمی آیرنز در نقش کینگزلی استیوارت
هری دین استنتن در نقش فردی هاوارد
ایان آبرکرامبی در نقش هنری پیشخدمت
پیتر جی لوکاس در نقش پیو ترک کرول
بلینا لوگن در نقش لیندا
یان هنچ در نقش یانک

محصول 2006 فرانسه ، لهستان ، آمریکا
زمان فیلم: 197 دقیقه
موضوع فیلم: یک ستاره زن هالیوود به نام نیکی گریس قرار است در نقشی که بزرگترین و مهم ترین نقش در کارنامه حرفه ای اش خواهد بود و انتظار می رود که او را به نقطه اوج حرفه ای اش برساند ، بازی کند .پیش از اینکه کار فیلم برداری شروع شود ، پیرزن مرموزی که ادعا ی کند همسایه جدید نیکی است به خانه او می آید و حرفهای عجیب و راز آمیزی به او می زند که تا حدی باعث وحشت نیکی می شود . کار شروع می شود و به زودی نیکی و بازیگر مرد اول فیلم ، دون بارک ، متوجه می شوند که این فیلم در واقع بازسازی داستان فیلمی لهستانی است که به دلیل کشته شدن دو بازیگر اصلی اش نا تمام مانده است




۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

دانلود فیلم Wild at Heart 1990 قلبا وحشی با لینک مدیافایر


دانلود فیلم Wild at Heart 1990 قلبا وحشی با لینک مدیافایر
imdb: 7.1/10
کارگردان: دیوید لینچ
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد 
برنده نخل طلای کن





http://www.mediafire.com/?tnyyjymj0ty
http://www.mediafire.com/?wydwnnjnycu
http://www.mediafire.com/?ykgzcwjrxlz
http://www.mediafire.com/?n45hewhuwzi
pass: asanfilm.blogspot.com
زیرنویس
http://www.all4divx.com/subtitles/Wild+At+Heart/Farsi+Persian/1


ديويد لينچ و فيلمهايش
« سينماي ديويد لينچ رازي است سر به مهر همچون رانندگي در شاهراهي گمشده آنهم در شب تار؛ شاهراهي در غرب آمريكا و مرثيه اي است براي نقد جامعه ي مدرن آمريكايي با تمهاي نوآر مايه گرفته از فيلمهاي دههي 40 كه در آن خشونت با كمي اغراق به كثيفترين شعري بدل ميشود كه روح آدمي را تسخير ميكند. »
معدود كارگردانهاي هاليوودي هستند كه خارج از جريان رايج و تجاري هاليوود و به صورتي مستقل فيلم ميسازند. كارگردانهايي مانند برادران كوئن،جیم جارموش ،هال هارتلی ،كويينتين تارانتينو و ديويد لينچ.
لينچ متولد 1946 است از پدر و مادري كه در دانشگاه با هم آشنا شده بودند. او كه ابتدا مي خواست نقاش شود، ابتدا در مدرسه ي هنرهاي بوستون به تحصيل پرداخت. سپس به ساخت فيلمهاي انيميشن سه بعدي روي آورد و با پول آن به ساخت فيلم پرداخت و توانست با فیلم مرد فیل نما کاندید اسکار شود .و در سال 1990 نخل طلاي كن را به خاطر فيلم قلباً وحشي دريافت كند. « عشق پسري فقير و دختري ثروتمند پس از آزادي پسر كه با دسيسه ي مادر دختر به زندان افتاده بود ادامه مي يابد. آن دو با هم مي گريزند و ايادي مادر بدكار در جاده ها آنها را تعقيب ميكنند … » اين خط داستاني شايد بيش از هر نكته اي ملودرامي سطح پايين را به ياد آورد كه از نمونه هاي نازل فيلمفارسي هم خرده الهامي گرفته است. اما قلباً وحشي يكي از مناقشه انگيزترين و مجادله انگيزترين برندگان نخل طلا، جايزه ي خود را از داوراني نظير برتولوچي ( به عنوان رييس )، فاني آردان، ميرا نايير، آنجليكا هيوستون و … دريافت كرد و به همراه همين داوران به اتهام زيبانمايي روابط شنيع و خشونت ماليخوليايي به باد انتقاد گرفته شد. فيلم قلباً وحشي در واقع اداي احترامي عجيب و غريب به جادوگر شهر افز بود و ادامه اي بود بر فيلم پيشين لينچ يعني مخمل آبي. فيلمي تاريك و عجيب اما جذاب. داستان مخمل آبي در مورد يك جوان چشم و گوش بسته است كه يك گوشف بريده را بر روي زمين پيدا ميكند و تصميم ميگيرد كه در اين مورد بيشتر تحقيق كند. اين موضوع او را به يك رابطه سادومازوخيستي عجيب يك خواننده ي زن و حق السكوت بگير شرورش مي رساند و در پي آن به يك شبكه ي آدمربايي، قتل، انحراف جنسي و فساد ميرسد. صحنه ي مركزي فيلم، نمونه ي واژگونه ي قصه ي كلاسيك است، جاييكه جفري مخفيانه شاهد تجاوز ساديستي است و مي فهمد كه در پشت صحنه ي اين شهر پاكيزه و تر و تميز چه ميگذرد.
لينچ در اين فيلم از عناصر سوررآل كلاسيك استفاده ميكند اما سوررآل لينچ بيشتر شهودي است تا برنامه ريزي شده. كلاً به علت تحصيلات نقاشي و علاقه به سوررآليسم، در فيلمهاي لينچ، المانهاي سوررآل به كرّات ديده ميشوند. مانند گوشف بريده در مخمل آبي ، نقاشيهاي پس زمينه ي نخستين فيلمش كله پاك كن يا جعبه ي جادوي فيلم جاده ي مالهالند كه شبيه عناصر فيلمهاي بونوئل ميباشد. در كله پاك كن هفنري يك كارگر جوان چاپخانه است كه در آپارتماني محقر و كثيف زندگي ميكند. او احتمالاً زني را باردار كرده و بعد با او ازدواج كرده است. بچه اي زودرس به دنيا ميآيد. بچه اي مخوف و بقچه پيچ كه مدام ونگ ميزند. زن فراري ميشود و هنري كه تنها مانده، دلش به يك زن بلوند خيالي عروسك وار خوش است كه برايش پشت رادياتور ميرقصد. او سپس توسط زني واقعي كه ته همان راهرو زندگي ميكند اغوا ميشود و سرانجام بچه ي پرتوقع غيرقابل تحمل را از ميان مي برد و كارش به جنون ميكشد. مي رود و در رادياتور به زني مي پيوندد كه آنجا برايش مي رقصد. پس زمينه ي نقاشيهاي سوررآليستي لينچ در اين فيلم خودش را نشان ميدهد. دغدغه هاي سوررآليستي همراه با رؤياها، تقدير، شهوت و شهود جاي منطق واقعگرا قرار ميگيرد. به قول منتقدان، فيلم درباره ي ترس نهفته ي مردي است از جنسيت خودش، نفرتش از زن و هراسهاي نشأت گرفته از فكر كردن به « توليدمثل » يا كابوسي درباره ي زندگي شهري و خانواده است. معروف است كه كوبريك اين فيلم را براي عوامل فيلم تلألو پخش كرد تا حال و هواي اين فيلم را به خود بگيرند.
با نگاهي مختصر به داستانهاي لينچ مشاهده ميشود كه همه مملو از شخصيتهاي بي هويتي هستند كه در سرزمينهاي هرز يا اتاقهاي دربسته و بدون درز، اسير روزمرگي شده اند، به دنبال اتفاقي وارد مسيري تاره در زندگي ميشوند و پس از مدتي كشمكش در دنياهاي عيني و ذهني عاقبت تصميم نهايي را مي گيرند و رستگاري صورت ميگيرد. به همين خاطر لينچ در آثارش سعي ميكند كه شخصيتهايش را از مراكز پر رفت و آمد كلانشهرهاي آمريكايي دور كند تا جريان سريع زندگي، آنها را از مكاشفه ي دروني و بيروني بازندارد. چنين است كه فيلمهاي جاده اي لينچ شكل مي گيرد. چه نيكلاس كيج در قلباً وحشي باشد و چه پيرمرد 73 سالهي داستان استرايت همه از مراكز پر تردد شهري به دل جاده و بيابان روي ميآورند و اديسه هاي كوچك و شگفت آور در دنياي ذهني و عيني آنها شكل ميگيرد. در واقع لينچ با رويكردي به مفاهيم نوين جامعه شناسي آمريكايي، داستانهايي مشابه را بازگو ميكند و با توجهي خاص به جزئيات، مظاهري خاص از فرهنگ عامه را در وجود و پيرامون مخلوقاتش قرار ميدهد. گرايش او به خلق چنين مفاهيمي در قلباً وحشي بيشتر نمود پيدا ميكند. جاييكه منتقدين الويس پريسلي را در قالب سيلور و مريلين مونرو را در قالب لولا بازمييابند گويي اين دو طاغي همسفر كه مشخصه هايي كهن الگويي را براي اخلاف خويش در دهه ي نود رقم ميزنند خود از دو كهن الگوي حقيقي كه چهار دهه پيشتر، خطوط قرمز فرهنگ عامه را جابجا كرده اند گرته برداري شده اند و چون دو عملكرد نمادين جذابيت براي نخستين بار رو در روي هم قرار گرفته اند. پس عجيب نيست كه لينچ در پي ساخت پروژه ي مرلين مونرو بوده است.
نکته مهم در فیلمهای لینچ توجه به جزییات در کاراکتر سازیست..در داستان استرايت سفر اديسه وار پيرمرد در طول مسير به ديدار شخصيتهاي اجتماعي همچون دختر فراري حامله، زن راننده، مكانيكهاي دوقلو كه مدام با هم يكي به دو مي كنند و دو سرباز قديمي جنگ جهاني و … مي انجامد كه هر يك به خوبي شخصيت پردازي شده اند. چنين است كه توجه لينچ به جزئيات در ساختار ديداري آثارش به شخصيت پردازي هم تسري پيدا ميكند و كوچكترين و پيش پا افتاده ترين انگيزه ها، كنشها و واكنشهاي انساني را در بر ميگيرد. براي مثال در طرح مفهومي چون حسادت در شخصيت پردازيهاي متفاوت مخمل آبي، قلباً وحشي و بزرگراه گمشده بسيار دقت شده و در قالب شخصيتهاي مختلف هر فيلم اين موضوع به خوبي پرداخت شده است. شايد همين دقت نظر لينچ در طراحي شخصيتهاي چند ساحتي و جذاب در اديسه هاي تفكربرانگيز و كوچك است كه مسبب اصلي درخشش بازيگران فيلمهايش به حساب ميآيد.
اوج شخصيت پردازي لينچ در شاهكار او، بزرگراه گمشده ، به خوبي نمود پيدا ميكند. اين فيلم گيج كننده ترين و پيچيده ترين فيلم لينچ است. يك نوازنده ي ساكسيفون به نام فرد مديسون صدايي را از درف خانه اش ميشنود كه ميگويد : « ديك لورانت مرده. »، سپس تعداي فيلم ويديويي برايش مي آيد كه فيلمي كوتاه را از خانه ي او نشان ميدهد. او به همراه همسر مرموز و زيبايش به يك مهماني ميروند و در اين مهماني با يك مرد اسرارآميز برخورد مي كند كه مي گويد كه در همان زمان در خانه ي فرد است و از پشت تلفن از خانه ي فرد با او صحبت مي كند. مدت كوتاهي پس از آن همسر فرد به طرز فجيعي كشته ميشود و فرد به اتهام قتل او محكوم به اعدام مي شود. او در زندان دچار تغيير هويت مي شود و به يك مكانيك به نام پيت تبديل ميگردد. او پس از آزادي از زندان با آقاي ادي كه همان ديك لورانت است و دوست دختري به نام آليس دارد ديدار ميكند. آليس چهره ي همسر فرد را دارد. پيت با آليس رابطه اي عاطفي برقرار ميكند و در نهايت در سكانسي خونين پي به يك شبكه ي توليد فيلمهاي پورنوگرافي مي برد كه رييس آن ديك لورانت است و آليس هم درگير آن ميباشد. پيت پس از انتقام از ديك لورانت از دست پليسها فرار ميكند و پس از تغيير هويت دوباره و تبديل شدن به فرد مديسون به درف خانه ي فرد مي رود و پشت در مي گويد : « ديك لورانت مرده. ».
ابهام اين فيلم همانند آگرانديسمان آنتونيوني يا سگ آندلسي بونوئل بسيار پيچيده است. يعني فيلم در مقابل تفسير از خود مقاومت نشان مي دهد. در واقع بزرگراه گمشده يك تجربه ي ناب سوررآليستي است. بزرگترين موفقيت اين فيلم اين است كه تجربياتش را در ساختار و فرمي مبتني بر زيبايي شناسي توهم و تصويرنگاري ترس مي گنجاند. فيلم به سبك فيلمهاي نئونوآر، سرشار از ارجاعات به فيلمهاي نوآر دهه ي 40 ميباشد. مثلاً استفاده از يك بازيگر زن براي دو نقش دوقلو انسان را به ياد سرگيجه ي هيچكاك مي اندازد و ….
فيلم ديگر لينچ كه مملو از ارجاعات سوررآليستي است، تويين پيكز : آتش با من راه بيا مي باشد كه در مورد لورا پالمر و علت قتل اوست. در فيلم با جنبه ي ديگر زندگي لورا پالمر آشنا مي شويم و مي فهميم كه او درگير توزيع كوكايين و فحشا بوده است. او همچنين درگير سايه ي يك شخصيت شيطاني است. بعضي صحنه هاي ديگر فيلم مثل يك مرد كوتاه عجيب، يك مرد يكدست و يك شخصيت عجيب كم حرف همه حكايت از تصاويري سوررآل دارند.
آخرين فيلم لينچ، جاده ي مالهالند، هم كابوسي است تمام عيار از هاليوود و باز با تمهاي سوررآليستي. او در اين فيلم نيز تمامي جنبه هاي عقلاني را كنار مي گذارد تا دنيايي پسافرويدي خلق كند. ديدگاهي كه هاليوود را مركز فساد و خيالپردازي ميداند در فيلم لينچ به صورتي فرا منطقي جلوه پيدا ميكند. عصاره اي كه لينچ از هاليوود ارايه ميكند به شكل عجيبي ميان زمان حال و اوضاع و احوال فرهنگ پاپ دهه ي 40 همساني دارد و غولهاي خودكامه ي صنعت سينما در كنار زنان قهرمان موطلايي كه همچون قهرمانان هيچكاك در سرگيجه و مارني مي باشد، گرته برداري از نوآرهاي دهه ي 40 را تداعي ميكند.
داستان در مورد زني است كه در اثر تصادف از چنگ آدمهاي شرور نجات مي يابد ولي هويت خود را گم ميكند و وارد خانه ي زن ديگري در هاليوود مي شود و با آن زن كه سوداي بازيگري دارد دوست مي شود. از طرفي كارگرداني بلندپرواز به دنبال بازيگر است. فيلم يك شخصيت عجيب هم دارد كه كابوي نام دارد و لباس گاوچرانها را بر تن ميكند كه شايد بتوان او را با شخصيت مرموز بزرگراه گمشده مقايسه كرد. بخش اعظم صحنه هاي فيلم تصاويري تب آلود و گذراست كه غالباً با هم بي ارتباطند. فيلم اين ايده را مطرح ميكند كه تمام اين اغتشاشات و آشفتگيها از دغدغه هاي شيطاني بازيگري سنگدل ريشه مي گيرد كه مي خواهد نقش اصلي فيلم كارگردان را بر عهده گيرد. اين فيلم نيز سفري است پر پيچ و تاب در دنياي دروني لينچ.
كلاً به جز دو فيلم سفارشي دون كه داستاني علمي تخيلي است و نيز داستان استرايت ساير فيلمهاي لينچ از دو عنصر مشترك برخوردارند و آن هم سرعت و خشونت است. شخصيتهاي لينچ پس از بروز اتفاقي كه جريان روزمرگيشان را مسدود مي كند و اغلب به نوعي با مرگ ارتباط پيدا مي كند دچار اغتشاشي ذهني مي شوند و در راه گريز به سرعت متوسل مي شوند و در وقت ناگزيري به خشونت. حركت در جاده ها در دو فيلم قلباً وحشي و بزرگراه گمشده نمايانگر تمام عيار دو عنصر سرعت و خشونت و نقش آن در فرهنگ عامه است. در فيلم قلباً وحشي در مقطعي از ناكامي، آرزوي نهايي سيلور و لولا در اين جمله شكل مي گيرد : « صداي موسيقي را تا حد ممكن بلند كنيم، پا را بر پدال گاز فشار دهيم و با نهايت سرعت در جاده اي بي انتها حركت كنيم. » و اين بازنمودي اساسي از پديدهاي فرهنگي است كه سالياني دراز ذهنيت آمريكايي را به خود مشغول كرده است. از سويي فيلمهاي لينچ مرز خشونت را رد مي كند؛ فيلمهاي او كه به خاطر نمايش عريان خشونت به باد انتقاد گرفته شده اند همواره همين فطرت انسان را در زمان ناگزيري به نمايش مي گذارد. خشونت در آثار لينچ حتي در نماهاي مختلف نيز رسوخ ميكند. از حس تصاوير دانه درشت از دو شخصيت قلباً وحشي از روبروي اتومبيل تا تصاوير ضبط شده ي دو شخصيت اصلي بزرگراه گمشده بر روي كاست ويديو، از تصوير دنيس هاپر در مخمل آبي تا تصوير ويلم دافو در قلباً وحشي همه و همه خشونت را تداعي مي كنند. لحظه به لحظه رويارويي زن و مرد و حتي رنگها و نورهاي غالب در اين صحنه ها به شكلي غيرمنتظم بيش از آرامش، با هيجان به تركيب بنديهاي رنگي اعجاب آوري منتهي ميشوند كه در نهايت يادآور خشونت هستند. رنگ آبي در مخمل آبي يا رنگ بنفش در قلباً وحشي به ويژه در تكواژه ي مكرر تصوير از دست گشاده ي زن با ناخنهاي قرمز زير نور بنفش. و اين همان خشونتي است كه لينچ در پي بيان آن است.
لينچ در سال 2001 هنگامي كه نخل طلاي كارگرداني را براي جاده ي مالهالند دريافت ميكرد خلاصه ي فيلم را چنين بيان كرد : قصه ي عشق در سرزمين رؤياها و اين داستان عشق، با خشونت و تصادف گروهي در تخدير و مجنون سرعت آغاز ميشود و آنچه پس از تصادف رخ مي دهد وجود شخصيتي بي هويت است كه دچار فراموشي شده و راهي كه پيش رو دارد و سفر و مكاشفه اي ديگر. او اديسه اي ديگر است در سرزمين رؤياهاي ديويد لينچ، سرگردان در شاهراهي گمشده.
 
آخرين فيلم ديويد لينچ « امپراطوري درون » (Inland Empire)
آخرين فيلم ديويد لينچ با نام « امپراطوري درون » (Inland Empire) بصورتي كاملا مخفي در لهستان توليد مي شود. حتي در جشنواره كن، پوسترهاي فيلم پوشيده بوده و تا زمان افتتاح معرفي فيلم براي فروش، روي آنها پوشانده مانده است. لينچ ترجيح داده توضيح بسيار اندكي راجع به فيلم بدهد: « فيلم درباره زني است كه دچار يك دردسر مرموز مي شود. اين همه چيزيه كه مي تونم درباره فيلمم بگم. » به نظر مي رسد كه اين فيلم هم مانند « توئين پيكز » و « مالهالند » درايو به اسرار زندگي يك زن بپردازد.عنوان فيلم اشاره اي است به يك منطقه مسكوني سرد در صحرايي در مجاورت لس آنجلس؛ اما قسمت اعظم فيلم در لهستان و با بازيگران بومي فيلمبرداري شده است هرچند كه نقشهاي اصلي را بازيگراني كهنه كار چون جرمي آيرونز و لورا درن ايفا كرده اند. كمپاني فرانسوي استوديو كانال اين فيلم را تهيه كرده است. اين كمپاني پيش از اين تهيه كنندگي فيلمهاي داستان استرايت و مالهالند درايو را نيز بر عهده داشته كه هر دو در بخش مسابقه جايزه كن شركت داشته اند و به خاطر فيلم دوم ،لينچ برنده جايزه بهترين كارگرداني شده است.
لينچ خطوط اصلي داستانش را مي داند اما آن را بدون فيلمنامه فيلمبرداري مي كند. در عوض هر صحنه را پيش از فيلمبرداري مي نويسد. « من از نبوغ فيلمسازي دور افتاده ام. اما مي دانم كه به دو روش مي توانم كار كنم. يك راه حركتي درخشان است كه كمك مي كند تا ظاهر و حس فيلم طبيعي تر باشد و روش ديگر انجام كار بصورت واژگوني يك قطار نامتعادل است. » ... « من همانطور كه راه مي روم مي نويسم، من به وحدت اشياء اعتقاد دارم. وقتي شما دو بخش از فيلمنامه را مي نويسيد كه هيچ ربطي به هم ندارند يافتن راهي براي ارتباط اين دو بخش خيلي جالب است و اين قسمت ،زيباترين مرحله كار است. »
فيلم به روش ديجيتال فيلمبرداري شده و به نظر مي رسد كه يك تجربه جديد براي لينچ است و سخت است كه بگوييم چه واكنشي را بر خواهد انگيخت. در نگاه اول تصور مي شود كه فيلم فقط براي سايت لينچ ساخته شده است. اما ديدن نتيجه بسيار جالب خواهد بود. خودش گفته: « در اين فيلم برايم هيچ راه برگشتي باقي نمانده ... تقريبا تمامش كرده ام. » لينچ نمي تواند علاقه اش را بهDV پنهان كند. « من ابتدا كار با DV را براي وب سايتم انتخاب كردم و عاشق اين سيستم شدم. آزادي عمل در اين روش بسيار زياد است و مزاياي باورنكردني در نوع فيلمبرداري و پيش توليد به ما مي دهد ... توضيح چيزها با كلمات كار مشكلي است. اما روش كار با DV مثل يك سفر اكتشافي عظيم براي كشف اصل وجودي فيلم است. » در جاي ديگر گفته: « ... من شيوه انتزاعي را دوست دارم. فيلم در يك مديوم زيبا قرار گرفته اما خيلي كند است و شما امكان انتخاب چيزهاي متنوع را نداريد.با DV شما اين امكان را پيدا مي كنيد. »
تغيير در رسانه كاملا روش كار لينچ را تغيير داده است. او عقيده دارد كه استفاده از DV باعث ايفاي متفاوت نقشها توسط بازيگر مي شود. « وقتي شما فيلم را تمام مي كنيد بايد بايستيد و دوباره چك كنيد و بعضي اوقات در اين زمان حرارت و حس فيلم از بين مي رود. اما با اين روش شما مي توانيد حس صحنه را حفظ كنيد و در نتيجه فيلم خيلي تماشايي تر از كار در مي آيد. در اين مورد، بخصوص لورا درن خيلي خوب از اين آزادي عمل حاصل از DV استفاده مي كند. او حيرت انگيزترين بازيگر زن است كه تا كنون ديده ام. بعضيها نقش را مي گيرند و كار خودشان را انجام مي دهند اما برخي ديگر چيزهاي خيلي بيشتري در درونشان دارند كه معمولا شانس نشان دادن آن را پيدا نمي كنند. »
لينچ حتي كيفيت پايين تصوير DV را هم مي پذيرد. « ممكن است برخي بگويند كه كيفيت تصوير ديجيتال خوب نيست. اما اين موضوع من را به ياد سيستمهاي فيلمبرداري 35 ميليمتري قديمي مي اندازد كه دانه هاي كوچك روي فيلم را هم نداشتند. وقتي شما تصوير بي كيفيتي داريد اتاقهاي بيشتري هم براي خيالپردازي در اختيار خواهيد داشت ... اما من تبديل DV به فيلم را امتحان كرده ام و ديدم كه روشهاي زيادي براي كنترل و رسيدن به كيفيت دلخواه وجود دارد. »
در هر حال به نظر مي رسد كه اين تجربه جديدي براي لينچ باشد اما باز هم سفري اسرار آميز است به دنيايي كه در برابر هرگونه تفسيري ناتوان است ... همان دنياي ناشناخته « بزرگراه گمشده » ...

منابع : ويکي پديا ، سورنا ، مجله اينترنتي سينما

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

دانلود مستقیم فیلم Blue Velvet 1986 مخمل آبی دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی


دانلود مستقیم فیلم  Blue Velvet 1986   مخمل آبی دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی
imdb: 7.8/10
کارگردان: دیوید لینچ
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد
  دانلود مستقيم فيلم دیوید لینچ ، دانلود فیلم مخمل آبی، دانلود مستقیم فیلم مخمل آبی، دانلود فیلم Blue Velvet 1986 ، Blue Velvet 1986، Blue Velvet 1986 ،  






دانلود
 pass: asanfilm.blogspot.com
زیرنویس
 
مخمل آبي روايتي داستاني سرراست با زيرساختي سوررئال است. در واقع مي‌توان گفت مخمل آبي آغاز راه پر فراز و نشيب سينمايي فيلمسازي مستعد همچون لينچ بود. در اين روايت مرموز آنچه مسلم است تجربه نوآوري در زبان سينمايي لينچ است، توجه به ايهام و فضاي وهم‌آلود و تعليق آن هم نه از نوع تجربه شده و كلاسيك آن؛ توجه مفرط به ضمير ناخودآگاه كه فرويد روانشناس فقيد نظريه‌پرداز بزرگ آن است. ضمير ناخودآگاه مسئله‌ايست كه به شكلي تلويحي دستمايه آثار لينچ قرار گرفته است. اين نوع نگرش از مخمل آبي شروع مي‌شود و در بزرگراه گمشده و جاده مالهالند ادامه مي‌يابد. با اين اوصاف مخمل آبي فيلمي نيست كه بتوان آن را روانشناسانه محض قلمداد كرد. به نظر مي‌رسد لينچ خود را مسئول اثبات نظريه جنجال برانگيز فرويد مي‌كند. به هر حال اين نگاه كه مايه روانشناسانه دارد در زبان سينمايي او شكل محسوس به خود نگرفته است و اين از ويژگيهاي سوررئاليسم است و نه مزيت آن. لذا نمي‌توان حكم داد كه چنين فيلمي كاملاً روانشناسانه و يا اجتماعي محض است. هر چند ساديسم و مازوخيسم نقطه تكيه روايت مخمل آبي است.
مخمل آبي در كارنامه لينچ قبل از بزرگراه گمشده و جاده مالهالند قرار مي‌گيرد و همانگونه كه ذكر شد آغاز تجربه زبان لينچ در بيان روايت است. بنابر اين كمتر با پيچيدگيهاي فيلمهاي بعدي مواجه هستيم. داستان تقريباً خطي و سرراست است و گره خاصي بين حقيقت و مجاز وجود ندارد. تمام بخشهاي داستان در حقيقت به سر مي‌برند و به رغم جاده مالهالند و بزرگراه گمشده رويايي ديده نمي‌شود. با اين وجود، فيلم نسبت به دو نمونه ياد شده داراي تعليق و عمق بيشتري است. درگيري مخاطب با آدمهاي فيلم عمقي است و نشانه‌هاي پيچيده باعث نمي‌شود تا بيننده خط اصلي را گم كند و روايت را از دست بدهد. براي همين است كه بايد فيلمي مثل مالهالند را چند بار ديد اما تماشاي اين فيلم دو بار كافي است.
فيلم نگاه اجتماعي غامضي دارد و رسالتش انتقاد شديد اجتماعي است. لينچ همچون يك آگاه دلسوز دردهاي اجتماعي مانند دگرازاري، همجنس‌بازي، فحشا، اعتياد و سركشي آنها را گوشزد مي‌كند و به تصوير مي‌كشد. در سكانس اوليه محيطي سرسبز را مي‌بينيم كه در نگاه نخست جز پاكي و سبزي و طراوت چيزي در خود ندارد. اما لينچ دوربين خود را همچون يك اديسه ماجراجو به عمق گياهان مي‌برد و حشرات زشت را نشان مي‌دهد. اين حشرات نماد بزهكاران هستند كه بدون وجود آنها جامعه كماكان با طراوت، شاداب و سبز خواهد بود. جامعه آبستن بزهكاري و خلاف است و در برخوردهاي اوليه هيچ‌يك به چشم نمي‌آيند و با خوشبيني احمقانه با مكاشفت نيز در نظر نمي‌آيند.
جفري (با بازي كيل مك لاچلان) جواني است بي‌باك، شفاف و پاك. او ابتدا از وجود حشرات زشت داخل گياهان بي‌اطلاع است. او گوش بريده‌اي پيدا مي‌كند كه در محاصره مورچه‌هاست. مورچه‌ها كه از جنس همان حشرات هستند دار و دسته فرانك (با بازي دنيس هوپر) آدم‌دزد هستند. فرانكي كه شوهر و فرزند دروتي (با بازي ايزابلا روسيلني) را براي نيل به اهداف ساديستيك خود و در سيطره ضمير ناخودآگاه دزديده است. پلان گوش بريده و مورچه‌ها به جز اينكه گره اوليه داستان و تعليق ابتدايي را توليد مي‌كند رسالت ديگري نيز دارد. لينچ با اين پلان ما را به ياد «سگ اندلسي» لوئيس بونوئل و سالوادور دالي پيشكسوت سوررئاليسم در سينما مي‌اندازد. در سگ اندلسي چند پلان از رژه مورچه‌ها روي دست قهرمان داستان را مي‌بينيم. اين يادآوري هم نوعي عرض ارادت است و هم نوعي اطلاع‌رساني از اينكه با چه سبكي روبرو هستيم. فرانك به طرز غريبي از بدن دروتي استفاده مي‌كند. از آن لذت مي‌برد و جاي لذت جنسي را براي او با پذيرفتن انتزاعي خشونت به شكل جايگزيني ارزشها و اميال غريزي عوض مي نمايد. دروتي دوست دارد به جاي احساس لذت جنسي كتك بخورد چون اين را يك ارزش مي‌داند. مهم نيست كه اين ارزش از نظر ديگران مورد مواخذه يا تمسخر قرار بگيرد يا خير. آنچه اهميت دارد پذيرش خشونت است. چيزي كه براي انسان فطرتاً قابل قبول و تباين نيست اكنون به نوعي دارو و مخدر تبديل مي‌شود. چيزي كه دروتي را از تفكر باز مي‌دارد و او نماينده اجتماعي است كه فطرت پاك را از دست داده است. جفري كه نقطه مقابل است وارد اين جامعه (به طور عموم) و در تقابل با فرد لجام گسيخته و آلوده به شهوت خشونت‌زده (به طور خاص) قرار مي‌گيرد. نقطه عطفي كه لينچ براي اين تقابل در نظر مي‌گيرد جالب است: سكس. وقتي جفري با دروتي هماغوش مي‌شود از اين كار لذت مي‌برد و اين نشان دهنده سلامت اوست اما براي دورتي اين امتياز يا لذت نيست. او از جفري مي‌خواهد كه او را كتك بزند. لينچ بسيار زيبا عقيم شدن جامعه و فرد را از نظر ارزشهاي بصري و از نوع سرسپردگي ساديستيك و روان‌پريش به تصوير مي‌كشد. آيا ما به ازاي متقابل از نوع زنانه در فيلم براي دروتي وجود دارد؟ بله، او دختري است درست از جنس جفري به نام سندي (با بازي لورا درن) كه نيمه مكمل جفري است. او كسي است كه جفري را از نقص به كمال مي‌رساند و آنها يكديگر را همپوشاني مي‌كنند. هر دوي آنها با هم پرنده‌اي مي‌شوند كه حشرات را شكار مي‌كند. به نماد پرنده دقت كنيد. در يك سكانس پرنده‌اي را مي‌بينيم كه يك حشره را شكار كرده است. پيشتر از اين سكانس هم سندي خوابي را تعريف كرده بود كه در آن پرنده‌ها آمده بودند، طبيعت به طراوت رسيده بود و ظلمت با ظهور عشق رخت بر بسته بود. لينچ نتوانسته رويا را از سوررئاليسم خود حذف كند منتها اين بار رويا به جاي تصوير تعريف مي‌شود.
فرانك روان‌پريش است و سرآمد همه بزهكاران. او حشره‌ايست كه در نهايت به منقار پرنده شكار مي‌شود. او پذريش خشونت را تبديل به ارزش كرده است. وقتي جفري را كتك مي‌زند زن همدستش با غرور تمام مي‌رقصد و ديگران هيچ انزجاري نشان نمي‌دهند. در اينجا تنها دروتي است كه فرانك را منع مي‌كند. او پذيرفتن اين ارزش معكوس را تنها براي خود مي‌پسندد و نشان مي‌دهد كه هنوز رگه‌هايي از معرفت در وجودش باقي مانده است.
لينچ از رنگ نيز به عنوان نماد استفاده كرده است. رنگ آبي نماد گناه و شهوت است. چيزي كه بزهكاران اجتماعي و بدون فطرت (اگر بخواهيم كلي‌تر نگاه كنيم) به آن اعتياد دارند. دقت كنيد كه در گوشه و كنار فيلم مخمل آبي به چشم مي‌خورد. فرانك يك تكه مخمل آبي را چون معتادي كه بايد زود موادش را مصرف كند در دهان مي‌گذارد و آن را در انتها لوله كرده و در دهان شوهر دروتي كه گوشش را بريده است قرار مي‌دهد. لباسي كه بر تن دروتي سكس‌زده است مخمل آبي است. نماد رنگ آبي بعدها در فيلم جاده مالهالند تكرار شد. رنگ قرمز نماد غريزه است. پرده‌هاي خانه دروتي به رنگ قرمز هستند و هرجا جفري با دروتي تماس دارد قسمتي از پرده‌ها در كادر قرار دارند. رنگ‌پردازي اتاق دروتي هم قرمز است. كوبريك بعدها از اين نوع سمبليسم در Eyes Wide Shut استفاده كرد. رنگهاي ابي و قرمز در اين فيلم نيز به وفور استفاده شدند.
«مخمل آبي» فيلمي در انتقاد بزهكاري و فحشاست. لينچ تنها طرح سوال نكرده است. او دواي درد اجتماع مدرن امروز را درستي و عشق مي‌داند. او پليديها و راه مقابله با آنها را به درستي نمايش مي‌دهد. اين فيلم در نكوهش و آسيب‌شناسي سادومازوخيسم نيز هست. از لحاظ مضامين روانشناسي بحث‌هاي مفصلي در ارتباط با فيلم مي‌توان ارائه كرد كه در اين مقال نمي‌گنجد. هرچند اين سبك بارها توسط خود لينچ تكرار شد اما مضمون ناب و روايت بي‌پرده آن هنوز يكه باقي مانده است. مخمل آبي ماندگار است، همانطور كه خود لينچ در سينماي مستقل آمريكا جاودان خواهد ماند.

درباره ديويد لينچ:
ديويد لينچ کارگردان صاحب سبک و شهير آمريکايي، از جمله کارگردان‌هاي مطرح در سينماي افسار گسيخته و رو به زوال فعلي هاليوود محسوب مي‌شود. لينچ در 20 ژانويه 1946 در ميسولا‌، ايالت مونتاناي آمريکا متولد شد. کارگرداني که در کنار افرادي چون هال هارتلي، جيم جارموش، کوئينتين تارانتينو، جوئل کوئن و ... در زمره کارگردان‌هاي مستقل سينماي آمريکا طبقه‌بندي مي‌شود. البته خود لينچ همچون ساير افراد نامبرده هيچگاه مايل نبود نامش در چنين ليستي قرار بگيرد. چون آن را تنها سياستي هاليوودي جهت جلب تماشاگر و فروش فيلم مي‌داند. در بررسي آثار لينچ بايد به شناختي حداقل از فرم، سبک و اجرا رسيد. آثار وي از ديدگاه سبک‌شناسي به دسته آثار پست‌مدرن و سورئال تعلق دارند. آثاري که ذهن بيننده را پيشاپيش به سمت لوئيس بونوئل در سينما و سالوادور دالي و رنه مگريت در نقاشي مي‌کشاند. تلفيق طنز و نگاهي بدبينانه به محيط اطرافش خاطره فراموش نشدني شاهکار‌هاي لوئيس بونوئل را در ياد انسان زنده مي‌سازد. هر چند خودش مي‌گويد فيلم‌هاي زيادي از بونوئل نديده است و چيز کمي از سورئاليسم مي‌داند اما لينچ تلخ‌انديش نيز نمي‌تواند منکر سورئاليسم نهفته در آثارش شود. کارگرداني که ديوانه‌وار عاشق استنلي کوبريک آخرين پيامبر سينما و نيز بيلي وايلدر فقيد بود. فيلم‌هاي لينچ از لحاظ بصري به جهت آشنايي او با دو مقوله نقاشي و انيميشن و اينکه هنر و علاقه اصلي او اين دو مورد مي‌باشند، سرشار از صحنه هاي گرافيکي، جلوه هاي تصويري و رنگي مي‌باشند. از عالي‌ترين نمونه‌هاي انيميشن ساخت در آثار وي فيلم‌هاي شش شخص بيمار مي‌شوند، داستان پسربچه و دامبلد هستند. ميزانسن‌هاي بسيار قوي در آثاري چون داستان استريت و بزرگراه گمشده همراه با استفاده بسيار مناسب از موسيقي تعليق آور (در تمامي آثار) و نيز کاربرد بجا و عالي از استيدي‌کم و همراه شدن آن با تکنيک فيلمبرداري آبژه (يا P.O.V. در تمامي آثار) و نهايتا همراه شدن اين موارد با کارگرداني بسيار قوي، آثار لينچ را از لحاظ فرم اجرايي در سطح مطلوبي قرار مي دهد. اما شايد مهمترين نکته در بين تمامي خصلت‌ها و تکنيک‌هاي کاري يک هنرمند ايده، انديشه و فکر اثر وي باشد. لينچ در فيلم‌هايش دنياي را به تصوير مي‌کشد که آميزه‌اي است ناآرام از معصوميت و تباهي، زيبايي و انحطاط، عشق و نفرت و چشم‌انداز‌هاي تيره و تار، که چندان قابل توضيح نيستند. گريز و فرار وي از قدرت و عوامل آن و نيز سيستم‌هاي منفعل کننده بشري و هراس و گريز آدم‌هاي فيلم‌هايش از اين سيستم‌ها همواره نکته‌اي اساسي در آثار وي مي‌باشد. دست و پاي انسان معاصر به واسطه‌ي سيستم‌هايي خود ساخته از او بسته و منفعل است و همگي اين مسائل ياد‌آور جملات معروف فريدريش ويلهلم نيچه بزرگمرد تاريخ انديشه در کتاب غروب بتهاست که مي‌گويد: اگر انسان براي چراي زندگي خود دليلي بياورد کم و بيش به هر چگونه‌اي مي‌سازد. و يا در جايي ديگر: من از همه‌ي سيستم‌سازان گريزانم و از آنان روي گردان. سيستم‌سازي خلاف درست کرداريست. هراس شخصيت بتي/داين از سيستم هاليوودي گزينش بازيگر در فيلم جاده مالهالند، هراس شخصيت فرد/پيت از باند تبهکار ساخت فيلم هاي پورنو در شاهراه گمشده، هراس دختر و پسر جوان از باندي مرموز و ناشناخته در فيلم مخمل آبي، هراس پسربچه از سيستم خانواده در داستان پسر بچه، هراس مرد فرانسوي از کابوها در مرد فرانسوي و کابوها و نهايتا نابود شدن و به عبارتي بهتر تباه شدن انسان‌هاي فيلم‌هاي وي همراه با آسيب رساني به محيطشان، بيانگر اساس انديشه فکري لينچ مي‌باشد.
در واقع شخصيت‌هاي ساخته و پرداخته ذهن او آدم‌هايي هستند به شدت آسيب پذير، سردرگم و دلزده از روزمرگي. از نگاه ديگر و بررسي آثار وي از منظر سبک‌شناسي قدم به حيطه‌ي سورئاليسم و پست مدرنيسم مي‌گذاريم. علاوه بر اين دو مورد، هنر روانشناسي در فيلم‌هاي وي نمود روشني دارند. شايد فلسفه وجودي سينماي لينچ اين گفته او باشد: روانشناسي رمز و راز را از بين مي‌برد و کيفيات جادويي ذهن را ويران مي‌سازد. با روانشناسي ذهن انسان را طبقه‌بندي مي‌کنند و به تعاريف مشخصي دست مي‌زنند. راز و قدرت ذهني با روانشناسي از دست مي‌رود و امکان تجربه و جستجوي قلمرو بي‌پايان در اين قلمرو بي انتها از دست مي‌رود. حال قدم به اصلي‌ترين و برجسته‌ترين تکنيک کارگرداني ديويد لينچ مي‌شويم و آن چيزي نيست جز: شکست‌هاي زماني پي در پي در پس واقيت و رويا. در واقع لينچ با تقسيم فيلم خود به دو بخش يعني 1. رويا، توهم يا خواب و 2. واقعيت و بخش کردن هر بخش به چندين پاره و نهايتا درآميزي تکه‌ها بصورت منطقي و گاها غير منطقي اثري کاملا گيج کننده ارائه مي‌دهد که شايد با يک يا دو بار ديدن مشکل مفهومي و داستاني بيننده را برطرف نکند. افسردگي انسان‌ها و بخصوص زنان، جنون، ساديسم، سکس، خشونت، ذهن بيمار و توهم‌زا، نااميدي، عشق و ترس همگي در شخصيت هاي انساني لينچ ديده مي‌شوند. شخصيت‌هايي بظاهر آرام که در شهر و محيطي آرام‌تر و صميمانه‌تر از هر شهر ديگري در دنيا در کنار هم زندگي مي‌کنند. اما آنچه در دل اين شهر مي‌گذرد بسيار دردناکتر و دهشتناکتر از آن است که قابل تصور براي هر کسي باشد حتي براي همان ساکنان آن شهر آرام. تاثير انديشه‌هاي زيگموند فرويد و فريدريش ويلهلم نيچه دو روانکاو و انديشمند بزرگ تاريخ بشري بر آثار لينچ نيز به روشني ديده مي‌شوند. بررسي خودآگاه و ناخودآگاه، تاثير ايندو برهم، تفکيک شدن و يکي شدن ايندو، جنون ذهن بشري، گريز انسان از واقعيت، گرفتاري در چنگال سيستم‌ها، قدرت‌ها و عوامل آن‌ها نمونه‌هايي عالي در آثار وي هستند. نمونه هايي که در فيلم‌هايي چون پرسونا (اينگمار برگمن)، باشگاه مشتزني (ديويد فينچر)، سگ آندولسي (لوئيس بونوئل) و ...به وضوح ديده مي‌شوند.
از آثار اين کارگردان مي‌توان به اين موارد اشاره نمود: فيلم‌هاي بلند: مرد کله پاک‌کني، الفبا، آدم قطع عضو شده، مادر بزرگ، مرد فيل‌نما، دون، مخمل آبي، قلبا وحشي، آتش با من گام بردار، لومير و شرکا، داستان استريت، بزرگراه گمشده، جاده مالهالند. سريال‌هاي تلويزيوني: قلل دوگانه، تاريخچه آمريکايي‌ها، سمفوني صنعتي شماره يک، رويا‌هاي يک قلب شکسته شده، هتل روم. فيلم‌هاي کوتاه‌
  فیلم مخمل آبی، دانلود فیلم Blue Velvet 1986 ، Blue Velvet 1986، Blue Velvet 1986

۱۳۸۸ آذر ۲۱, شنبه

دانلود فیلم جاده مالهالند Mulholland Drive 2001

دانلود فیلم جاده مالهالند (Mulholland Drive) اثری از دیوید لینچ


دانلود فیلم جاده مالهالند (Mulholland Drive) اثری از دیوید لینچ
imdb: 8.0/10
top 250: 236





CLICK TO DOWNLOAD PART 1
CLICK TO DOWNLOAD PART 2
CLICK TO DOWNLOAD PART 3
CLICK TO DOWNLOAD PART 4
به کارگرداني: David Lynch                فيلم نامه: David Lynch
محصول:2001                                محصول مشترک : USA و France
بازيگران: Naomi Watts و Laura Harring وAnn Miller  و  Justin Theroux
          
آهنگسازان : Angelo Badalamenti ، John Neff وDavid Lynch
  
 جادة مالهلند شاخص ترين اثر كارگردان مشهور ديويد لينچ مي باشد.
قصد ندارم قصه فیلم را اینجا لو بدهم (البته واقعیتش اینه که هنوز ابهامات خودم در مورد فیلم رفع نشده است)  اما مضمون کلی فیلم در مورد تمايلات و دنياي سياه درون آدمها و  عذاب وجدان بعد از ارتکاب گناه است  . بصورت موازی مافیای قدرت سرمایه داران را در سینمای هالیوود نشان میدهد
من توصيه ميكنم   اگر تا حالا فيلمي  از اين كارگران را نديده ايد با  جادة مالهلند شروع نكنيد. چون يكي از پيچيده ترين فيلمهاي اين كارگردان است و اگر با سبك كاري لينچ از قبل آشنايي نداشته باشيد امكان اينكه چيزي  از قصه فيلم را متوجه شويد تقريبا غير ممكن است. نکته دوم اینکه این فیلمو با هیچ فیلم دیگری مقایسه نکنید و پیش فرض های قبلی را از ذهنتون پاک کنید. و اگر بعد از دیدن احساس کردید نمی توانید ارتباط بین سکانس های فیلم را درک کنید ُ کلافه نشوید و سعی کنید هر سکانس آن را با دقت ببینید و از آن لذت ببرید. من با 3 بار ديدن فيلم هنوز نمي توانم ارتباط بين 50 درصدسكانس هاي فيلم را درك كنم.اما جالبه كه دوباره و دوباره مي توانم اين فيلم را ببينم و از هر سكانس آن جداگانه  لذت ببرم. خيلي ها بعد از ديدن فيلم فكر ميكنند كه اين فيلم حرفي براي گفتن ندارد و يكسري اتفاقات بيربط پشت سر هم نشان داده مي شود .اما حتي اگر اينگونه هم فكر كرد باز هم ديدن هر سكانس فيلم به تنهايي و مستقل از ساير سكانس ها لذت بخش است.
يكي از امتيازات اين فيلم آنست كه محدوديتي براي ذهن تماشاگر قائل نيست و به تعداد تماشاگر ميتوان براي اين فيلم سناريو ساخت.اما انچه مسلم است دنياي فيلم هاي لينچ بطرز جدايي ناپذيري با توهمات و دنياي دروني قهرمانان فيلم عجين شده است.بطوري كه مرز بين واقعيت و تخيل را به سختي ميتوان تشخيص داد.
در جایی دیوید لینچ در مورد فلسفه فیلمهایش میگوید :
"زیبایی یک فیلم که بیشتر جنبه انتزاعی دارد این است که هر کس می تواند برداشت متفاوتی از آن داشته باشد...وقتی معنای یک فیلم را بجوند و در دهانتان بگذارند بلافاصله می فهمید کل ماجرا چیست...من چیز هایی را دوست دارم که جا برای رؤيا باز می گذارند.."

واقعيت اين است اين دنياي دروني براي همه آدمها وجود دارد و هرچقدر هم ما سعي كنيم درونمان را به ديگران نشان دهيم اما جنبه هايي از افكار و تمايلات ما كاملا پنهان است .شايد بارها اتفاق افتاده كه خوابي ديده باشيد كه منشاء آن زندگي و اتفاقات روزمره است اما در خواب  شما ، نقش بعضي آدمها ، اسم آدمها ، شكل ظاهري آدمها متفاوت از واقعيت است .اما مطمئن هستيد ماية اين خواب قسمتي از زندگي روزمرة شما و واقعياتي است كه در بيداري اتفاق افتاده است. سير حوادث وقتي كه داريد خواب مي بينيد كاملا منطقي بنظر ميرسد اما به محض بيدار شدن حتي قادر نيستید آن را براي كسي تعريف كنيد چون ايجاد  ارتباط بين حوادث خواب شما ، امكان پذير نيست.
 دستماية فيلم هاي اين كارگردان تلفيقي از واقعيت و دنياي دروني غيرقابل مشاهدة آدمهاست و اين دو ماهيت چنان با هم عجين مي شوند كه تشخيص يكي از ديگري به سختي امكانپذير است.
 فيلم جادة مالهلند با يك مسابقه رقص شروع ميشود.سپس سكانس  ماشين سواري در جاده و تهديد به مرگ زنی به اسم کامیلا توسط راننده و در نهايت تصادف و رفتار عجیب کامیلا. واردشدن بتي به لوس آنجلس  و شور شوق بيش از حد او براي شروع زندگي جديد در منزل عمه اش كه يكي از هنرپيشه هاي هاليوود مي باشد. ديدن (ریتا) کامیلا در خانه عمه بتي و شروع دوستی آنها . مجادله تهیه کننده فیلم و کارگردان برای انتخاب هنرپیشه زن نقش اول و زیر بار نرفتن کارگردان و در نهایت نشان دادن ناکامی های کارگردان بدلیل مقاومت در برابر تهیه کننده و   نهایتا تسلیم شده  او در مقابل خواسته تهیه کننده.تلاش بتی و ریتا برای کشف هویت او و یاداوری نام دایان سلوین و جستجو برای پیدا کردنش......


 دانلود فیلم، دیوید لینچ، فیلم Mulholland Drive 2001 ، دانلود فیلم جاده مالهلند، مدیا فایر,mediafire