‏نمایش پست‌ها با برچسب ی1991. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ی1991. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

دانلود فیلم Andrey Rublyov1966 آندره روبلف با لینک مدیافایر


imdb: 8.1/10
کارگردان: آندره تارکوفسکی
فیلم اندره تارکوفسکی، اندره روبلوف
http://www.mediafire.com/?y0z4mlzzhru
pass: asanfilm1.blogspot.com
آندره تارکوفسکي             
 Andrei Tarkovsky
 آندره تارکوفسکي کارگردان روسی، در منطقه ی ایوانوونای شوروی به دنیا امد. پدرش شاعر برجسته ارسنی تارکوفسکی و مادرش ماریا ایوانووا ویشنیاکووا بود. فیلم های تارکوفسکي مضامین فلسفی و شاعرانه دارند. از این رو تارکوفسکي را شاعر سینما لقب داده اند. از مشخصه های اصلی فیلم های او ریتم کند و سکانسهای طولانی هستند. به عنوان مثال در فیلم نوستالژیا دقت کنید به سکانسی که شخصیت اصلی فیلم می خواهد با شمع روشن از عرض رودخانه بگذرد.
Katok i skripka
تارکوفسکي در هنگام تحصیل دو فیلم کوتاه ساخت ، امروز مرخصی در کار نیست ( 1959 ) و فیلم پایان نامه اش غلتک ویولن ( 1960 ) . این اخری ، که در جشنواره فیلم نیویورک برنده جایزه ای شد، درباره رفاقتی است که میان یک راننده غلتک خشن و پسربچه ویولونیست نحیفی ایجاد میشود که پسرک را ازدنیای کوچک، راحت ولی خفقان آورش به دنیایی وسیع تر وپرمشقت رهنمون می شود. داستان را به ظرافت تمام به شکل خلاقانه ای از دید پسربچه می بینیم، با « استفاده ی استادانه ازنور ملایم و... تغییر ماهرانه فضا».
فیلمبرداری فیلم را وادیم یوسف انجام داد، هم شاگردی تارکوفسکی که درچند فیلم دیگرش را نیز فیلمبردارش بود، فیلمنامه را به همراه اندری میخالکف- کونچالوفسکی نوشت، یکی دیگرازمعاصران تارکوفسکی در خودش از خوش اتیه ترین فیلمسازان روسی بود.
تارکوفسکی در سال 1960 فارغ التحصیل شد و به استخدام مس فیلم درامد. دید تلخ شاعرانه ذهنیت بی نظیرش در نخستین فیلم بلندش، کودکی ایوان ( 1962 ) متجلی ست. ایوان، با بازی کولیا بورلیائف، پسربچه یتیمی است که در جنگ جهانی دوم درعملیات چریکی شرکت می کند. این بچه نحیف 12 ساله را اول بار وقتی می بینیم که از عملیات اکتشافی در منطقه تحت تصرف دشمن بازمیگردد، از میان مه ها وحصارها، از رودخانه می گذرد تا به منطقه خودی بازگردد. والدینش کشته شده اند، دهکده اش نابود شده، و او از اردوگاه نازی ها فرار کرده، و تنها هدف زندگی اش انتقام است. زندگی اش چندان طول نمی کشد سالها بعد، پس از پیروزی در برلین، رفقایش سندی پیدا میکنند که نشاندهنده اسارت و مرگ اوست. 
Ivanovo detstvo
                                   
(نام اين فيلم بسيار جالب انتخاب شده ابتدا بيننده تصور ميکند خاطراتي از کودکي يک شخص پا به سن گذاشته مي باشد در حاليکه ايوان فقط در کودکيش زندگي کرد) کودکی ایوان در جشنواره های بین المللی پانزده جایزه برد، از جمله شیر طلای جشنواره ونیز و جایزه بزرگ جشنواره سن فرانسیسکو.
Andrey Rublyov
فیلم بعدی او اندری روبلف، درباره راهبی در قرون وسطی بود که به بزرگترین شمایل نگار تمام دوران ها بدل شد. تارکوفسکی فیلمنامه را با همکاری میخالکف- کونچالفسکی نوشت، و به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری کرد، به جز فصلی که در ان شمایل های روبلف با تمام غنای بصری شان به نمایش در می اید. فیلم که در سال 1966 تکمیل شد و در جشنواره سال 1969 کن به نمایش درامد، تا سال 1971 در روسیه اکران نشد، و تا انموقع شهرت زیرزمینی فراوانی به دست اورده بود. هنوز معلوم نشده که چرا فیلم را این همه مدت توقیف کردند- شاید موضوع مذهبی- فلسفی فیلم اداره ی سانسور روسیه را نگران کرده بود که این مورد دست نخورده باقی ماند، در حالی که این انتقاد که« فیلم با واقعیت تاریخی مطابقت ندارد» ( که باعث شد فیلم را در جشنواره ی بلگراد 1971 نپذیرند) قانع کننده نیست، چرا که از زندگی اندری روبلف واقعی تقریبا هیچ چیز نمی دانیم. اما والتر گودمن اشاره کرده که: « نشریه ی سازمان جوانان کمونیست از تارکوفسکی، که یک مسیحی معتقد بود، انتقاد کرد که به جای انکه روبلف را که راهبی قرن پانزدهمی بوده، به صورتی نابغه ای ذاتی نشان دهد که در اخرین دهه های سلطه مغولها و تاتارها به رنسانسی روسی در کشور کمک کرد، به او چهره یک هنرمند رنج کشیده درگیر دغدغه های درونی داده » فیلم تشکیل شده از ده اپیزود نه چندان متصل به هم، که دوران پربار زندگی این نقاش را در فاصله ی 1400-1425 تصویر می کند. روسیه هنوز از یوق تاتارها ازاد نشده بود، و جهانی که روبلف می شناخت دنیای وحشی بود با خشونت فئودالی و بی رحمی زنجیره ای. خود کلیسا نیز درگیر مبارزه با بقایای الحاد بود. فیلم کشمکش میان هنرمند و هراس و همدلی اش از مصیبت های دوروبرش را دراماتیزه می کند. در یکی از اپیزودها یک شمایل نگار یونانی به نام تﺌو فانس از روبلف دعوت می کند که در نقاشی کلیسای جدید کمکش کند، و رقابت حرفه ای انها را که از تفاوت های مذهبی سرچشمه میگیرد را می بینیم. در تقابل با ان شمایل نگار سنتی که بر گناه اولیه تکیه می کند روبلف بر اعتقادش به انسان در مقام جایگاه خداوند پای می فشارد- اعتقادی که به شکل فزاینده ای توسط انزجارش از شرارت هایی که دوروبرش می بیند تهدید می شود. بعد تر، وقتی نقاشی های دیواری تازه ای در کلیسای جامع می کشد، تاتارها و متحدان روسی شان به شهر یورش می اورند. درهای کلیسا را می شکنند و همه ی پناه جویان به کلیسا را قتل عام می کنند. روبلف، که نقاشی اش نابود شده، سرانجام مجبور می شود برای نجات جان دختر کرولالی دست به خشونت بزند. جان دختر را نجات می دهد، ولی نمی تواند مانع از دیوانگیش بشود، و تاتارها می برندش. روبلف که روزه سکوت گرفته، تصمیم می گیرد که دیگر نقاشی نکشد. او در حال اوارگی گذرش به دهکده ای ویران می افتد. نگهبانان شاهزاده از راه می رسند، در پی صنعت گری هستند که بتواند به افتخار پیروزی اربابشان یکی از ان ناقوس های عظیم را که صدای جادویی روسیه محسوب می شود، قالب ریزی کند. ناقوس ساز ده از طاعون مرده، اما پسرش بوریسکا ادعا می کند که راز کارش را می داند. درواقع، تنها راز او این اعتقاد تا حدی جنون امیز است که اصلا این کارعملی است، تا اینکه سرانجام این ناقوس با موفقیت به صدا درمی اید. این دستاورد اعتقاد روبلف را به انسانیت و هنر تقویت می کند، و او در نقاشی هایی که در سکانس مونتاژی پایان فیلم شکل می گیرد، ایمانی را که ازان انهاست تصدیق می کند.
تارکوفسکی گفته: « از ان نوع فیلم های تاریخی که ربطی به زمان حال ندارند سردرنمی اورم. برای من مهم ترین چیز استفاده از مصالح تاریخی برای بیان ایده ها و خلق شخصیت های معاصر است. » و در واقع، گرچه اند ری روبلف به زیبایی تمام در لوکیشن هایی فیلمبرداری شد که واقعا روبلف در انها بسر برده، و در ان جزﺋیات به دقت مورد توجه قرار گرفت، اهمیت فیلم از مکان های تاریخی اش بسیارفراتر می رود. این یک تمثیل سیاسی جهانی است که در ان واکنش های انسان به جنگ، هرج و مرج و سرکوب به شکل دراماتیکی عرضه شده است. این فیلم همچنین تاملی است بر مسئولیت هنرمند، و اشکارا به موقعیت خود تارکوفسکی در اتحاد شوروی نیز ربط پیدا می کند. دیوید تامپسن فیلم را به خاطر تصویری ستود از دنیایی که « هم یک دوزخ واقعی ست روی زمین و هم جهانی بروگلی- جهانی در عین حال پرشور واصیل » اما نظریه تارکوفسکی را نخ نما دانست. این نظر خیلی از منتقدان نبود، بیشتر انها با نظر نایجل اندروز موافق بودند که اندری روبلف را « یکی از شاهکارهای مسلم روسیه ان دهه » به حساب اورد.
Solaris
فیلمنامه تارکوفسکی برای سولاریس ( 1971 ) بر اساس رمان علمی خیالی از نویسنده لهستانی استانیسلاو لم نوشته شده بود – رمانی که به جای تکنولوژی بر روانشناسی متمرکز است. دانشمندان یک ایستگاه فضایی که در مدار یک سیاره دوردست قرار داد، دچار مشکلی عذاب اور می شوند، چرا که اقیانوس عجیب ان سیاره با جسمیت بخشیدن به بخشهایی ازگذشته کسانی که به فضای سیاره نزدیک شده اند، انها را مجازات می کند و کاری می کند که دردناکترین اشتباه ها و گناهان زندگی شان را از نو تجربه کنند. پنه لوپه هیوستون این گونه فیلم را توصیف کرد : « پاسخ روسیه به 2001 : یک ادیسه فضایی، به لحاظ نمایش تجهیزات سینمایی بلکه به لحاظ کیفیت تئوریک ایده هایش .» و گاوین میلار فیلم را به دلیل« جستجوی جذاب ریشه های عشق و ارتباطش با زمان، خاطره وهویت» ستود. این فیلم بسیار زیبا و اسرارامیز برنده ی جایزه ی ویژه ی هيئت داوران جشنواره کن شد.
فیلم( برخلاف کتاب) در مزرعه ای در روسیه اغاز می شود با دریاچه ها و باغهایی همچون مکان داستانهای تورگینف، که کریس کلوین فضانورد – روانشناس به دیدن والدینش امده. از اینجا به بعد این قهرمان کم و بیش عبوس را در سفری به ایستگاه فضایی در مدار سولاریس همراهی می کنیم. ورود به انجا استادانه به نمایش درمی اید- در ان ایستگاه فضایی، که به نظر متروک می اید، در واقع فقط دو دانشمند ساکن اند، که هردو به شکل جنون امیزی درگیر مصیبت های از نو زنده شده شان هستند. خود کلوین نیز به زودی با همسرش هاری( ناتالیا باندارچوک ) روبه رو می شود که مدت ها پیش خودکشی کرده، اما اکنون ظاهرا باز زنده شده . کلوین ابتدا می کوشد از شرش خلاص شود. اما از انجا که زن در ذهن او زنده است سولاریس می تواند او را بازسازی کند، وکلوین دیگر نه میتواند نابودش کند و نه کمکش کند. خود تارکوفسکی توضیح داده که :« نکته ماجرا ارزش هر کدام از رفتارها و اهمیت هر کدام از اعمال ماست، حتی پیش پا افتاده ترینشان. هیچ عملی را نمیشود عوض کرد... غیر قابل برگشت بودن تجربه انسانی چیزی است که به زندگی و اعمال ما معنا و تشخص می بخشد.»
Zerkalo
می شود ادعا کرد که مضمون آینه( 1975 ) نیز همین است. این فیلم جنجالی به عنوان یک اتوبیوگرافی، خود تارکوفسکی را در سنین مختلف تا زمان حال نشان می دهد و بیشتر بر نوجوانی اش در پرده لینکو یعنی دوران وحشت استالینی متمرکز است. نقش مادر تارکوفسکی را دو بازیگر مختلف بازی می کنند و شعرهای پدرش در انسجام بخشیدن به این فیلم پیچیده نقش مهمی دارد. چنانکه هربرت مارشال می نویسد، فیلم« چند لایه است و در زمان و مکان، و درتجسم عینی و ذهنی، مدام عقب وجلو می رود» مصالحش از خاطرات و رویاهای کارگردان تا فیلم های خبری جنگ داخلی اسپانیا و کشمکش مرزی روسیه و چین بر سر رودخانه اوسوری گسترده است. فیلم بدون هیچ پیش زمینه ای از سیاه و سفید به رنگی کات می کند، پاساژهای موسیقی دار را به شکل ناگهانی قطع میکند هربرت مارشال فیلم را« تصویر کودکی ایوان در آینه» می داند، « از این نظر که ان فیلم بیوگرافی عینی یک کودک روسی در جنگ جهانی دوم بود، و آینه بیوگرافی ذهنی یک کودک روسی در دوران استالین است.» مارشال فیلم را اغلب گیج کننده و اسرارامیز می داند - « چندین فیلم درهم بافته شده است.» در روسیه که محکوم کردن استالینیسم نگرانی زیادی را موجب می شدف منتقدان حزب به ان به عنوان فیلمی نخبه گرا به شدت حمله کردند.
حتی فیلمساز کهنه کار سرگی گراسیموف که فیلم را به عنوان« کوششی برای تحلیل روح انسان» ساخته « مردی بسیار بااستعداد» به رسمیت شناخت، گلایه کرد که « فیلم با ارزیابی سوبژکتیو از جهان اطراف اغاز می شود، این ناگزیر دایره مخاطبانش را محدود می سازد» فیلم در سال 1975 در روسیه به نمایش درامد اما آن را« درجه سه » ارزیابی کردند که معنیش این بود که فقط کپی های معدودی از ان چاپ کردند و در سینماهای درجه سه و کلوبهای کارگران نمایش دادند، در نتیجه از پرداخت پاداش نقدی به عوامل فیلم خودداری کردند. ایوور مونتاگ می نویسد: « فکر نمی کنم کسی از فیلمهای تارکوفسکی لذت ببرد، این فیلمها بسیار ازاردهنده و عذاب اور، و در بهترین حالت مسحورکننده اند ... یادتان باشد، او متعلق به نسلی است که وقتی بچه بود در کشورش بیست میلیون نفرمردند. اما وقتی ادم یک فیلم را از او می بیند، دلش می خواهد دوباره آن را ببیند و دوباره و دوباره ; افکار به شکل زنجیره ای به ذهن آدم هجوم می اورند.» دیوید تامپسن یکی از معدود کسانی است که معتقد است تارکوفسکی را بیش از حد بزرگ کرده اند:« شکوه فیلمهای تارکوفسکی نباید شکافی را پنهان کند که میان تلاش اوبرای یافتن کمپوزیسیون های شاعرانه و جستجوی واقعی آدم ها یا جامعه وجود دارد.» اما برای کارگردان جوانی چون سرگی پاراجانف « تارکوفسکی پدیده ای است... حیرت انگیز، غیرقابل تکرار، تقلید ناپذیر و زیبا... اول اینکه اگر کودکی ایوان نبود نمی دانم چه می کردم و ایا اصلا به سینما روی می اوردم یا نه... من تارکوفسکی را کارگردان شماره یک اتحاد شوروی می دانم... او نابغه است.»
Stalker
تارکوفسکی با ساخت استاکر ( 1979) باز به دنیای داستانهای علمی خیالی با شالوده ای از جامعه شناسی و روانشناسی روی اورد، که اقتباس ازادی بود از رمانی از ارکادی و بوریس استروگاتسکی متعلق به سال 1973. مکان ماجرا در رمان امریکای شمالی بود، اما تارکوفسکی ان را به خراب ابادی صنعتی منتقل کرد که، گرچه هرگز مشخص نمی شود، اما قرار بود اتحاد شوروی باشد( فیلم را در استونی فیلمبرداری کردند). داستان بیشتر در محوطه ای اسرارامیز به نام « منطقه » می گذرد که دران اتاقی هست که ارزوها وتخیلات انسان در ان عملی می شود . اما به این منطقه ی پرخطر فقط به کمک یک « استاکر » می توان سفرکرد که به شکل غیرقانونی برای عبور از محوطه ممنوع مسافران را راهنمایی می کند.
Nostalghia
اولین فیلمی که تارکوفسکی به کلی خارج از اتحاد شوروی ساخت نوستالژیا (1983) بود. فیلم که انرا در حوالی حمام های اب گرم وینونی در تپه های توسکانی فیلمبرداری کردند، درباره تبعید مردی روس است که می رود ایتالیا تا درباره زندگی یک اهنگساز روسی در قرن هفدهم تحقیق کند. وینسنت کنبی در نقدش در نیویورک تایمزنوشت: « گورچاکف خیلی کم تحقیق می کند و بیشتر در حال تفریح است، که اغلب شکل فلاش بک ها و تخیلاتی زیبا به خود می گیرد... زیبایی، به نظرم، واقعا موضوع این فیلم است... تارکوفسکی شاید یک شاعر سینما باشد اما شاعری ست با دایره ی لغات محدود. همان تصاویر در نهایت ملال اور، درهمه ی فیلمهایش تکرار می شود. همان چشم اندازهای مرطوب، مرداب ها، تپه هایی در مه و ساختمان هایی مخروبه با سقف هایی که از ان اب چکه می کند»  ایوت بیرو در ویلج وویس گرچه نگاهی انتقادی به تارکوفسکی داشت ولی نسبت به زیبایی فیلم گشاده روتر بود. او نوشت :« نوستالژیا به طرز باشکوه و ازاردهنده ای، چنان که در خود فیلم هم اشاره شده، زیباست، اما تا حدی به همین دلیل دچارعدم توازن می شود و متاسفانه در جستجوی نومیدانه اش برای یافتن زیبایی راه گم می کند.» جان پرسید:« ایا دشواری فیلم تارکوفسکی را جایزه هایش توجیه می کند؟ ایا این همه new statesmanکلمن در تشویش رازگونه در اینجا تجسم بیرونی اندوهی شخصی نیست ؟ ... ان مه ها، استخرها، و از همه مهمتر ان باران شدید....؟» فیلم در جشنواره کن برنده ی جایزه ی ویژه شد.
در سال 1983 تارکوفسکی نمایش بوریس گودونف را در کانورت گاردن لندن به صحنه برد. بعد در ژوئيه سال 1984 به غرب پناهنده شد، اعلام کرد که تقاضایش برای تمدید اقامتش در خارج از کشور از طرف مسکو بی جواب مانده، و در صورت بازگشت به وطن به او اجازه ساخت فیلم نخواهند داد. تارکوفسکی با اشاره به دشواریهایش در گذشته گفت:« من بیست و چهار سال برای اتحاد شوروی کار کرده ام، برای سازمانی دولتی که تمام فعالیت های فیلمسازی در ان متمرکز است و فقط شش فیلم ساخته ام. می توانم بگویم که در این بیست وچهار سال، هیجده سالش بیکار بوده ام.» به این ترتیب او در اروپای غربی ماند.
Offret
فیلم اخرش ایثار( 1986) درجزیره گوتلند به مدیریت سوون نیک ویست فیلمبرداری شد. ایثارقصه روشنفکر سالخورده ای است که ظاهرا موفق می شود با ایمانش دنیا را نجات دهد. الکساندر، خانواده و دوستانش در شب تولدش در خانه ای ویلایی در جزیره ای در سوئد دور هم جمع شده اند. میهمانی با بحث پیش می رود. فاجعه ای نامشخص – احتمالا جنگ اتمی – روی می دهد. نامه رسان محل که مهمان انهاست به الکساندر می گوید که اگر شب را در خانه خدمتکارشان، که میگویند ساحره است بگذراند، دنیا را نجات داده است. الکساندر این کار را می کند و صبح که از خواب بیدار می شود، همه چیز به حال اول برگشته است. انچه که می تواند کابوس یک پیرمرد باشد شاید در واقع یک سفر مخاطره امیز معنوی باشد اما الکساندر نمی تواند ما را راهنمایی کند چون عقلش را از دست داده است. تارکوفسکی در مصاحبه ای در سال 1986 درباره ایثار گفت:« این فیلم بحثی را مطرح می کند که به نظر من خیلی اهمیت دارد; فقدان فضای فرهنگی برای معنویت. ما حوزه ی امکانات مادی و تجربه های مادی مان را گسترش داده ایم، بی انکه به تهدیدی فکر کنیم که محروم کردن انسان از ابعاد معنوی به وجود خواهد اورد. انسان در رنج است، اما نمی داند چرا، دلم می خواست نشان دهم که انسان می تواند با تجدید پیمان با خود و سرچشمه های معنوی اش، رابطه اش با زندگی راعوض کند. و یک راه بازیابی کمال اخلاقی .... یافتن توان برای ایثار است.»
ایثار را سونسک فیلم اینداستری به کمک سرمایه های دیگری از یک شبکه ی تلویزیونی سوئدی و یک شبکه امریکایی و یک کمپانی فرانسوی تهیه کرد. اثری به لحاظ بصری زیبا، با ریتم کند، به شدت شخصی، که مقابل هر مفهومی جز مفهوم مورد نظرش مقاومت می کند: نمی شود از ان برای هیچ نوع منظور تبلیغاتی یا پروپاگاندا سوﺀ استفاده کرد.
چند ماه پس از نخستین نمایش ایثار در جشنواره فیلم نیویورک، تارکوفسکی در پاریس از سرطان ریه درگذشت.
او دوبار ازدواج کرد. از ازدواج اولش با ترینا روچ یک پسر داشت، و از ازدواج دومش با لارینسا تگورکینا در سال 1970 یک پسر دیگر.
گرچه انتخاب یک فیلم از میان اثار تارکوفسکی کاری است نابجا اما بیشتر علاقمندان او سه فیلم آخرش یعنی  فیلمهای استاکر ـ نوستالژیا  و ایثار را از بهترین آثار او می دانند.

فیلم شناسی آندره تارکوفسکی :
کودکی ایوان ( 1962 )
اندری روبلف ( 1966 )
سولاریس ( 1972 )
آینه ( 1974 )
استاکر ( 1979 )
نوستالژیا ( 1983 )
ایثار ( 1986 )

فیلمنامه ها:
باد ملایم ( با همکاری گرنشتاین ) ( 1986 )
هوفمانیانا ( 1975 )
ساردور ( با همکاری الکساندر میشارین ) ( 1978 )

مستندهای تلویزیونی
زمان سفر ( 1982 )
فیلمهای دانشجویی
ادمکش ها ( 1958 )
امروز مرخصی در کار نیست ( 1959 )
غلتک و ویولن ( 1960 )

کتاب ها
پیکرسازی درزمان ( 1986 )
ویرایش دوم ( 1989 )
زمان در دل زمان: خاطرات ( 1991 )

تئاترهای کارگردانی شده توسط تارکوفسکی
هملت ( مسکو ) 1977
بوریس گودونف ( لندن ) 1983

فیلم هایی درباره تارکوفسکی
شاعر سینما: اندری تارکوفسکی ( دوناتلا بالیوو ) 98 دقیقه( 1984)
مرثیه ی مسکو ( الکساندر سوخوروف ) 88 دقیقه( 1986)
در جستجوی زمان گمشده: تبعید ومرگ اندری تارکوفسکی(ابو دومان)1987
به کرگردانی اندری تارکوفسکی ( میشل لژیلوفسکی) 101 دقیقه (1988)
یک روز اندری ارسه نویچ (کریس مارکر) 1999

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

دانلود مستقیم فیلم A.I. Artificial Intelligence 2001 هوش مصنوعی با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی


دانلود مستقیم فیلم A.I. Artificial Intelligence 2001  هوش مصنوعی با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی
imdb: 6.9/10
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد
اسپیلبرگ، هوش مصنوعی، جود لاو،





Download:
http://www.mediafire.com/?zyqztzm2yio
http://www.mediafire.com/?umwyajkqmyz
http://www.mediafire.com/?ynry0xtzxjn
http://www.mediafire.com/?jnjkzmdytyt
http://www.mediafire.com/?ladl1mo1ink
http://www.mediafire.com/?minin1z3m3y
Join the parts by HJSplit: http://www.freebyte.net/download/hjsplit.zip




(هوش مصنوعی)ساخته کارگردان شهیر استیون اسپیلبرگ A.I
طرح اولیه فیلم حاصل تلاش استنلی کوبریک کارگردان فقید سینما بود.در 1991 زمانی که تصمیم به ساخت فیلم داشت و با کمپانی های معتبر دنیا در حال مذاکره بود،به دلیل مشکلات فنی در تهیه جلوه های ویژه فیلم از ساخت آن منصرف شد.سالها گذشت تا پروژه به دست استیون اسپیلبرگ افتاد و سرانجام در سال 2001 فیلم روانه سینماها شد.فیلمنانه نویس و گارگردانA.I : استیون اسپیلبرگ،بر اساس طرحی اقتباسی از یان واتسون و قصه برایان آلیس.
در این فیلم اسپیلبرگ یکی از شاهکارهای بعدی دوران کارگردانی خود را به وجود می آورد.استفاده از نور و سایه روشن مناسب،ضرباهنگ نسبتا کند و پلانهای طولانی،همگی به بیننده این اجازه را می دهد تا کاملا از فیلم لذت ببرد و وقفه های بعدی بسیار به موقع به تماشاگر داده می شود تا در مورد داستان فیلم و روند رو به جلو آن فکر کند.داستان فیلم،داستان بچه روباتی است که با خواندن کد فعال کننده احساس و عشق،صاحب خود را به عنوان مادر خویش فلمداد می کند و تا پایان این عشق مادر و فرزندی در نزد این روبات زنده می ماند.در طول فیلم سئوال های بسیار برای تماشاگر مطرح می شود که فیلم در صدد پاسخ گویی به این سئوالات نیست و آنها را بی جواب می گذارد و به تماشاگر این فرصت را می دهد تا خود در این مورد فکر کند و تصمیم بگیرد.یک از نقاط مثبت فیلمنامه،منطق گرایی است که از تار و پود فیلم احساس می شود و علیرغم احساسی بودن صحنه ها ،ما همواره شاهد این منطق هستیم.اوج این تقابل در صحنه ای است که دیوید ربات در اعماق آب به پری دریایی می رسد(مجسمه پری )و التماس می کند تا او را به یک پسر واقعی تبدیل کند(اشاره ای آشکار به داستان پینوکیو)ولی مجسمه پری دریایی توانایی ندارد یا به عبارت دیگر،پری دریایی هرگز وجود نداشته تا ماهیت دیوید را تغییر دهد و این تنها یک داستان است که واقعیت خارجی ندارد.
AI3.jpg
اسپیلبرگ روابط و خانواده در آمریکا را در قالب خانواده ای که دیوید به آن تعلق دارد،توصیف می کند.نقش پدر خانواده به عمد کمرنگ شده و کاملا از بچه ها و محیط خانواده دور است.
دیوید هرگز او را پدر خطاب نمی کند و نقش پدر بیشتر به عنوان یک بیگانه در خانه به چشم می آید.
دیوید یک محصول کارخانه ای است،یک ربات که نباید احساس داشته باشد.اما این ربات تمام بار احساسی فیلم را به دوش می کشد.بازی قابل قبول و در خور توجه هیلی جوئل آرمنت یکی از نقاط قوت فیلم است که به بیننده اجازه می دهد به راحتی با این شخصیت ارتباط برقرار کند.این بازی در شرایطی که آرمنت در کنار جود لا بازی می کند بیشتر کیفیت خود را به نمایش می گذارد و به نوعی جود لا را محو می کند.
فیلم هوش مصنوعی،دارای ساختار روایی محکم و مشخصی است.فیلم از چند قسمت کاملا مجزا ساخته شده:خانواده دیوید،دیوید خارج از خانه،سرزمین بدون بازگشت(این سبک جدا از هم یکی از تکنیک های کوبریک در روایت فیلم بوده است) که هر کدام به طور جدا راوی داستان و پرسش هایی است که در غایت خط روایی فیلم را تشکیل می دهد.
AI2.jpg
در بخش اول،ما شاهد روابط پرسوناژها در محیط خانه هستیم،شیطنت های بچه واقعی خانواده که از این مکا(دیوید) تازه وارد دل خوشی ندارد و با اذیت کردن دیوید تفریح می کند و حتی به خاطر حسادت بچه گانه خود تصمیم می گیرید دیوید را بد جلوه دهد تا او را به شرکت سازنده بازگرداند.اوج این حوادث،ترغیب دیوید به چیدن موی مادرشان است که در پایان فیلم تاثیر جالبی خواهد داشت(اشاره به قیچی و کوتاه کردن مو یکی از استعارات زیبای این فیلم است)
در قسمت دوم،ما باید قضاوت کنیم و تصمیم بگیریم که آیا احساس دیوید واقعی است یا نه،قابل اعتناست یا تنها یک برنامه کامپیوتری.کارگردان هوشمندانه به ما کمک می کند. در سکانس پایانی شهربازی،جایی که تمام تماشاگران در حال پرتاب کردن بطری به سوی مجریان برنامه نابود کردن مکاها هستند،تماشاگر ناچار به تصمیم گیری می شود که آیا واقعا عشقی که از روی برنامه باشد و فاقد معانی ژرف،با ارزش است؟
AI4.jpg
در بخش سوم و پایانی ،دیوید متوجه می شود که آن طور که تصور می کرده یگانه نیست و تنها محصول یک خط تولید در یک شرکت است.ابتدا با این امر مخالفت می کند و ربات همانند خود را نابود می کند،ولی زمانی که خط تولید خود را می بیند به کلی تسلیم می شود و در اثر یاس و ناامیدی تصمیم به نابودی خود می گیرد.در سکانس پایانی فیلم،زمانی که نوع برتر ماشینها توانایی زندگی دارند و نسل بشر از بین رفته است،این دیوید است که نماد تمدن بشر می شود و آخرین آرزویش،یعنی بودن در کنار مادرش به وسیله همان دسته مو تحقق می یابد و بعد با رسیدن به آرزوی خود،تبدیل به یک انسان واقعی می شود،پسری که به دنبال آرزوی خود حرکت می کند،به آن دست پیدا می کند و با آن به آرامش می رسد.
پدرام رضوی ا


۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

دانلود مستقیم فیلم شکستن امواج Breaking the Waves 1996 دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی


دانلود مستقیم فیلم شکستن امواج Breaking the Waves 1996  دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی
imdb: 7.8/10
کارگردان: لارس فون تریه

براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد
، دانلود مستقيم فيلم لارس فون تریه، شکستن امواج 1996 ، فیلم اروپایی






http://www.mediafire.com/?ymmhyyczmil
http://www.mediafire.com/?2vczyjnhvwn
http://www.mediafire.com/?zynwyzzlyhd
http://www.mediafire.com/?omevoizuimj
پسوورد: asanfilm.blogspot.com 
زیرنویس
http://www.mediafire.com/?kzmhzzmoiti

download film,mediafire,دانلود مستقيم فيلم درام؛ دانلود مستقيم فيلم عاشقانه،دانلود مستقيم فيلم از مديا فاير، زيرنويس فارسي، دانلود مستقيم فيلم لارس فون تریه، شکستن امواج 1996 ، فیلم اروپایی

درباره فون تریه
لارس فون تریه بدون شك یكی از نوابغ كارگردانی سینمای معاصر است. او زبان سینما را به خوبی می‌شناسد و در به كارگیری آن به طرز كم نظیری توانایی دارد. كارگردانی كه علاقه بسیاری به سه‌گانه سازی نشان می‌دهد و تمام فیلمهایی كه تا كنون جلوی دوربین برده بخشی از یك سه‌گانه را تشكیل می‌داده‌اند. شاید اكنون بتوان با كمك هر كدام از این سه‌گانه‌ها (كه البته آخرین آنها هنوز كامل نشده است) سینمای فون تریه را به سه بخش یا دوران مشخص با مولفه های مشترك تقسیم كرد.

اولین سه گانه او درباره اروپاست : «عنصر جنایت» (1984)، «اپیدمیك» (1987) و «اروپا» (1991). آنچه بیش از هر چیز در این سه فیلم به چشم می‌خورد فرم بسیار آراسته و فضای تاریك و وهم‌آلود آنهاست. در حقیقت توجه بیش از حد فون تریه به فرم و وسواس حیرت انگیزش در میزانسن او را به عنوان كارگردانی كاملا فرمالیست كه همواره در فیلمهایش به دنبال ابداعات تصویری و البته روایی است مطرح كرد تا جایی كه دیوید تامسون در دایره المعارف مشهور سینماییش آن جمله بحث‌انگیز را درباره او نوشت: "فون تریه چیزی به عنوان واقعیت نمی‌شناسد، او تنها سینما را می‌شناسد و بس." همچنین در جشنواره كن سال 2000 و پس از اعطای جایزه نخل طلا به فون تریه هیات داوران از او به عنوان "نابغه فرم" تقدیر كرد. عنصر مشترك در میان این سه فیلم شاید همان "اروپا" باشد. قاره سبز گذشته كه اكنون به فضایی تاریك و رعب‌آور تبدیل شده است. فضایی كه فون تریه در همان ابتدای «عنصر جنایت» از اروپا به دست می‌دهد گویای این حقیقت است: خانه‌هایی كه آب اطرافشان را فرا گرفته، هوای همیشه تاریك و بارانی، شب طولانیِ بی انتها، مسافرخانه‌های كثیف درجه چندم و انسانهای مسخ شده. این همه آن چیزی است كه از اروپا باقی مانده است. این تصویر در «اپیدمیك» هم به نحوی دیگر تكرار می‌شود و البته این بار انگار بغضی تلخ گلوی كارگردانش را گرفته. خصوصا آنجا كه از زبان یكی از شخصیتهای فرعی بخشی از جنایات متفقین در بمبارانهای شیمیایی مناطق مسكونی آلمان بازگو می‌شود. سرانجام این بغض در «اروپا» می‌تركد و نگاه نوستالوژیك فون تریه به اروپای پس از جنگ آشكار می‌شود.

از نظر فرم روایی هر سه فیلم به گونه‌ایی بر گفتار روی متن متكی هستند كه این فرم روایی در «اروپا» با نریشن زیبا و كوبنده ماكس فون سیدو به كمال می‌رسد. به نظر می‌رسد «اروپا» گل سر سبد اولین سه گانه فون تریه باشد. هر چند غرق شدن در فضای سوررئالیستی و سرگیجه‌آور «عنصر جنایت» هم خالی از لطف نیست. این فیلم كه داستان سفر ذهنی یك مامور سابق پلیس به قلب اروپای دفرمه شده از زبان خود اوست در اتمسفری به شدت سنگین، و با تصاویری هولناك و سوررئالیستی روایت می‌شود. تصاویری چون اسبی كه در اعماق آب معلق است یا جسد كودكانی كه در یك قفس ساخته شده از طناب آویزان هستند. تاریكی و فضای رعب‌آور فیلم می‌تواند نشان دهنده ذهن تاریك و بیمارگونه شخصیت اصلی باشد. گویی هیچ واقعیتی در فیلم وجود ندارد و در حالتی مملو از عدم قطعیت سیر می‌كنیم. فیلم قابلیت تاویل پذیری دارد و از این لحاظ به فیلمهای دیوید لینچ شباهتهایی می‌یابد. استفاده از جزئیات و اشیاء به وفور دیده می‌شود. لامپهای روشن یا تلفنی كه در زیر میز قرار داده شده در عین جذابیت بصری می‌توانند كاملا بی مفهوم باشند.

«اپیدمیك» هم كمابیش فیلمی سردر گم كننده است. مایه‌های پست مدرنیستی در فیلم كاملا آشكار است و شاید مهم‌ترین آن ارجاعی باشد كه به سكانس مشهور «راننده تاكسی» می‌دهد: "داری با من حرف می‌زنی؟" اما در نهایت «اپیدمیك» از آن سوی بام می‌افتد و به فیلمی ملال‌آور و حقیقتا آزار دهنده تبدیل می‌شود. شاید بهترین توصیف از آن، دیالوگی از خود فیلم باشد: "فیلم باید مثل یه سنگریزه ته كفشت باشه."

اما «اروپا» فیلمی بسیار شسته و رفته، با درامی قوی و تاثیر گذار است. فضای كابوس‌وار فیلم گاه با برخی اغراقهای سوررئالیستی در هم آمیخته می‌شود اما انسجام فیلم كاملا حفظ می‌شود. گویی سراسر «اروپا» مرثیه‌ای است برای اروپای بعد از جنگ جهانی دوم و انتقادی است صریح از استیلای آمریكایی‌ها بر بخش وسیعی از آن. اما باید اعتراف كرد كه این مسائل چندان برای فون تریه اهمیت ندارد. آنچه برای او مهم است فرم و ساختار روایی فیلم است. این فیلم نهایت خلاقیتهای فون تریه فرمالیست است. هر پلان، هر نما و هر حركت دوربین حساب شده و به شدت تنظیم شده است. فیلم به صورت سیاه و سفید ساخته شده اما در هر سكانس درست در لحظه اوج درام تصویر ناگهان رنگی می‌شود. انگار ابداعات فرمی فون تریه پایان ناپذیرند. موسیقی متن، تدوین و از همه مهمتر فیلمبرداری در نهایت كمال و زیبایی در خدمت دیدگاه فرمالیستی كارگردان قرار دارند. ازسوی دیگر ساخته شدن این فیلم و دو فیلم قبلی به زبان انگلیسی نشان از علاقه بسیار فون تریه به بین المللی شدن فیلمهایش دارد.


دگما 95: در جست و جوی واقعیت

در 20 مارس 1995 هم زمان با جشن صد سالگی سینما لارس فون تریه به همراه دوست نزدیكش توماس وینتربرگ و دو كارگردان دیگر به نامهای سورن كراگ یاكوبسن و كریستین لورینگ سوگند نامه‌ایی را امضاء كردند كه بر اساس آن شیوه‌ای جدید در فیلمسازی پدید آمد كه به دگما 95 مشهور گردید. بر اساس این سوگند نامه كه در حقیقت شیوه‌ای در مقابل روش فیلمسازی كلاسیك و متعارف در سینما بود استفاده از دكور و لوازم صحنه، صداهای غیرطبیعی و میكس شده، موسیقی، تكنیكهای فیلمبرداری (مثل تراولینگ و...)، لنز و فیلتر و جریان سیال ذهن در فیلم ممنوع می‌شد. بر طبق ماده آخر این بیانیه ده ماده‌ای كه فون تریه و وینتربرگ نام ده فرمان را بر آن نهاده بودند ذكر نام كارگردان در عنوان بندی هم ممنوع بود!

به عبارت دیگر این كارگردانهای آوانگارد دانماركی در نظر داشتند با حذف فرم بر روی خود داستان یا همان محتوی تكیه كنند. آنها همه ادا اصولهای فرمی را چیزی زائد می‌دانستند كه به روند داستان گویی فیلم لطمه می‌زند و آنرا تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. بدین ترتیب دگما تلاشی بود برای احیای قصه گویی در سینما. ولی نه قصه گویی به سبك هیچكاك یا هوارد هاكز، بلكه قصه گویی به سبكی تازه و آوانگارد كه عملا بسیاری از ابزارهای دست كارگردان را از او می‌گرفت و در عوض تنوعی دلپذیر در فرم و زبان سینمایی را در اختیارش می‌گذاشت.

اولین فیلم دگما «جشن» نام داشت كه ساخته وینتربرگ بود و «احمقها» (1998) دومین فیلم از این شیوه نوظهور بود كه فون تریه آنرا كارگردانی كرد. البته «شكستن امواج» (1996) هم فیلمی به سبك و سیاق دگما بود. حالا فون تریه می‌خواست چیزی خلاف گفته‌های دیوید تامسون را اثبات كند. او حالا فقط به دنبال واقعیت بود و برای دستیابی به آن حاضر بود از مهم ترین دلبستگیش یعنی فرم هم بگذرد.


دانلود مستقیم فیلم ترسناک سکوت بره ها The Silence of Lambs1991 دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی


دانلود مستقیم فیلم سکوت بره ها The Silence of Lambs1991  دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فارسی
imdb: 8.7/10
top 250: #24
کارگردان: جاناتان دمی

براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد
download film,mediafire دانلود مستقيم فيلم سوکوت بره ها، جودی فاستر، آنتونی هاپکینز





دانلود
Download:
http://www.mediafire.com/?sharekey=1bb712ce6c06a8964012e8015643d9c89c6e63fa6c919c40
Join the parts by HJSplit: http://www.freebyte.net/download/hjsplit.zip.

زیرنویس
http://www.all4divx.com/subtitles/The+Silence+Of+Lambs/Farsi+Persian/1

 دانلود مستقيم فيلم سکوت بره ها، جودی فاستر، آنتونی هاپکینز